تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . . اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات


نماز جمعه نرفته بودیم که رفتیم
 به خطبه های آقا با دقت گوش نداده بودیم و هیس هیس نکرده بودیم که دادیم و کردیم
سر پشت بوم الله اکبر نگفته بودیم که گفتیم
توی قرآن و احادیث دنبال فکت نگشته بودیم که گشتیم
 در مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر شرکت نکرده بودیم که کردیم
 از کنار پسر بهشتی ایستادن احساس دلگرمی نکرده بودیم که کردیم
با شعار "بهشتی، کجایی، موسوی تنها شده" شُر شُر اشک نریخته بودیم که ریختیم
 از وسط 2000 نفر آدم به خون تشنه با اعتماد به نفس و نگاه عاقل اندر سفیه رد نشده بودیم که شدیم
 با حرفهای موسوی تبریزی و غفاری حال نکرده بودیم که کردیم
نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی همه چیز و همه کس مون نشده بود که شد
 هاشمی ناجی و آخرین امیدمون نبود که شد
برای زندانبانان دیروز و زندانیان امروز دل نسوزونده بودیم که سوزوندیم ......... خدا آخر و عاقبتمونو به خیر کنه
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 9:0 |
اگر جامعه قدرتمند شود، در آن صورت گذر مسالمت آميز به دموکراسی امکان پذير خواهد شد. دموکراسی از پائين ساخته می شود. اصلاح از بالا در جايی امکان پذير است که قدرتمندترين افراد در ساختار سياسی اصلاحات از بالا را آغاز کنند (مانند اصلاحات سياسی گورباچف در شوروی، اصلاحات اقتصادی هواکوفنگ در چين). در جامعه ای چون ايران که قدرتمندترين فرد (يعنی سلطان) دشمن اصلی اصلاحات است، اصلاحات از بالا ناممکن است

فرايند و فرآورده ی انتخابات در رژيم غير دموکراتيک جمهوری اسلامی از جهات گوناگون با معيارهای انتخابات دموکراتيک،آزاد و منصفانه تعارض دارد. نه تنها مخالفان حق داوطلب شدن ندارند، بلکه داوطلبانی که به قانون اساسی و اسلام هم اعتقاد و التزام دارند توسط شورای نگهبان حذف می شوند. در گام بعد، تمامی امکانات تبليغاتی - رسانه ای و مالی کشور در اختيار کانديدای مطلوب نظام قرار می گيرد. در روز رأی گيری با سازماندهی نيروهای نظامی- انتظامی- اطلاعاتی برای کانديدای مطلوب شان رأی به صندوق می ريزند، و در نهايت با تقلب های باور نکردنی، کانديدای مورد نظرشان را پيروز انتخابات معرفی می کنند. مهمترين اشکال ساختاری انتخابات ايران آن است که منجر به "انتقال قدرت" نمی شود. انتخابات آزاد افريقای جنوبی قدرت را از دکلرک به ماندلا منتقل کرد. انتخابات آزاد لهستان قدرت را از ژنرال ياروزلسکی به لخ والسا منتقل کرد. انتخابات آزاد چک قدرت را به واسلاو هاول منتقل کرد. ژنرال پينوشه پس از مذاکره با مخالفان سازمان يافته انتخابات آزادی برگزار کرد که منجر به انتقال قدرت به مخالفان گرديد، و اکنون يکی از زندانيان سياسی پينوشه،خانم ميشله باچلت سوسياليست، رئيس جمهور آن کشور است. در ايران اگر هم انتخابات کاملاً آزاد، رقابتی و منصفانه برگزار شود، قدرت از خامنه ای و نهادها و افراد تحت امر او به اصلاح طلبان منتقل نخواهد شد. هر فرد يا گروهی که پيروز انتخابات آزاد شود مجبور است تحت امر ولايت مطلقه فقيه و نهادهای تحت امر او کار کند. انتقال قدرتی در کار نخواهد بود.اما خامنه ای همين روزنه های تنگ تنفس را هم می بندد تا افراد و مردمی که تماماً گوش به فرمان سلطان نيستند در زير سلطه "سرداران سرمايه دار" له شوند.

اما انتخابات متقلبانه دهمين دوره رياست جمهوری از جنس ديگری بود. رهبر به مشارکت اکثريت مردم نياز داشت تا در زمانه ای که سه قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل ايران را تحريم کرده است، نظام را مشروع جلوه دهد. شرايطی ايجاد شد که مردم ايران گمان کردند می توانند از طريق صندوق های رأی به تحقير، فساد سياسی ساختاری، فقرگسترده، سرکوب سازمان يافته، نقض گسترده حقوق بشر، بی عدالتی، زوال اخلاق، و دروغگويی "نه" بگويند و از اين راه شرايط وحشتناک کنونی را تغيير دهند. مردم، خصوصآً جوانها، عرصه عمومی ای به رنگ زرد و سبز آفريدند که با شال خامنه ای و احمدی نژاد تفاوت داشت. تفاوت فقط در رنگ ها نبود، تفاوت شادی و اندوه، لبخند و گريه، و از همه مهمتر، تفاوت راه ها و مشرب ها بود. اين چنين بود که خامنه ای به راه خود رفت، معجزه کرد و معجزه هزاره سوم را از صندوق ها در آورد، صدای انا لله و انا اليه راجعون را نهاد جامعه برآورد، و مردم را سرخ و جامعه را سياه پوش کرد. و البته اکنون به امر او، منکرانی که از تصديق اين "معجزه الهی" سرباز می زنند بايد به خون کشيده شوند.
نظام ولايت مطلقه فقيه، يک بار ديگر در حال پوست انداختن است. انقلاب سوم آنها، يادآور انقلاب فرهنگی چين است. قرار است نسل دهه اول نظام، به نام مبارزه با فساد و رانت خواری، از ساختار سياسی حذف شود. هر از گاهی بساطی برچيده و بساطی تازه پهن می شود. نظام سلطانی(ولايت مطلقه فقيه) متکی به نظاميان و دلارهای نفتی است. دلارها در سپاه ، بسيج ، نيروی انتظامی و وزارت اطلاعات تزريق می شود. محصولی،وزير کشورکنونی، و کردان، وزير کشور سابق، نمادهای اين طبقه جديد هستند. اين طبقه جديد حامی تمام عيار سلطان و تابع فرامين اوست.

سلطان اپوزيسيون خارج از کشور را هم نمی تواند تحمل کند. به دستور او بسياری از مخالفان قربانی ترورهای سازمان يافته شدند. او تخم نفاق ، شک ، ترديد ،منیّت و حسادت را به جان همه افشاند، و سرانجام با تعيين "دستور کار سياسی"همه را به فريب انتخاباتی متقلبانه خود کشانيد تا به طور ضمنی به همگان گوشزد کند که نظام سلطانی فاقد مخالفان راديکال و ساختار شکن است. عجبا! مگر می شود نظام مطلقه مخالفان ساختار شکن نداشته باشد؟ مگر امکان دارد که اکثريت مخالفان در زمينی که سلطان تعيين کرده مطابق قواعد او بازی کنند؟ در اين بازی، زمين سراشيبی است، داوران همه گماشته سلطان هستند، و شمارشگرها پيروزيهای شما را پيروزی تيم سلطان وانمود می کنند. اين هم يکی ديگر از معجزه های سلطان است. اين حقيقت از فرط روشنی ديده نشد. اما پروژه متقلبانه سلطان نتيجه معکوس داد و شرکت در انتخابات به جای آنکه مشروعيت بخش به نظام سلطانی باشد همگان را به اين نتيجه رسانيد که نظام سلطانی بزرگترين نظام متقلب و يکی از غيراخلاقی ترين رژيم های موجود است. در واقع مردم ايران هوشمندانه با شرکت در انتخابات کوشيدند با نه گفتن به احمدی نژاد به شخص خامنه ای نه بگويند، و به اين ترتيب افسون نيرنگ را باطل کنند. او نيز که اين معنا را دريافته بود تصميم گرفت که بدون هيچ پروايی از احمدی نژاد و در واقع از شخص خود دفاع کند.

اين انتخابات از جنس ديگری بود. وقتی خاتمی از دور انتخابات کناره گرفت يکی از اصلاح طلبان دردمند و نظر ورز گفت: "کنار رفتن خاتمی بدين معناست که ديگر اصلاحات از بالا در جمهوری اسلامی ناممکن است." اين انتخابات هر نتيجه و پيامد بدی که داشت، اين نتيجه مثبت را نيز به بار آورد که پس از آن برخی از صاحب منصبان سابق نوشتند که از طريق صندوق های رأی ديگر نمی توان اصلاحاتی صورت داد و به دموکراسی رسيد. آری، دولت دموکراتيک محصول جامعه قدرتمند است. جامعه قدرتمند جامعه ای است که در آن افراد و گروه ها، بر اساس علائق، ترجيحات، و منافع و مشترکات خود سازمان می يابند. جامعه مدنی قدرتمند (برخلاف جوامع فاشيستی توده وار) جامعه ای است که در آن تنوع و تکثر واقعی موجود در جامعه در قالب نهادهای متنوع سازمان می يابد. تغيير و تحولات جدّی و بنيادين تنها از دل جامعه قدرتمندی که زير بار زور نمی رود برمی آيد.

حضور يک پارچه مردم در خيابان ها، و نافرمانی مدنی مسالمت آميز جوان ها يکی از دستاوردهای حرکت اخير است. اين حضور مهم اگر به شيوه های پوپوليستی صورت پذيرد به نتايج ماندگار و ارزشمندی نخواهد انجاميد. مهمترين هدف اين حرکت را نبايد در برکناری احمدی نژاد خلاصه کرد. هدف اصلی اين حرکت دستيابی به يک جامعه قدرتمند است. يعنی تنوع و تکثر واقعی جامعه، در انواع تشکل ها سازمان يابد ، رهبری برسازند،و با استراتژی و تاکتيک، اهداف و علائق خو را دنبال کنند.

اگر جامعه قدرتمند شود، در آن صورت گذر مسالمت آميز به دموکراسی امکان پذير خواهد شد. دموکراسی از پائين ساخته می شود. اصلاح از بالا در جايی امکان پذير است که قدرتمندترين افراد در ساختار سياسی اصلاحات از بالا را آغاز کنند(مانند اصلاحات سياسی گورباچف در شوروی، اصلاحات اقتصادی هواکوفنگ در چين). در جامعه ای چون ايران که قدرتمندترين فرد (يعنی سلطان) دشمن اصلی اصلاحات است، اصلاحات از بالا ناممکن است. انتخابات اخير نشان داد که سلطان نه تنها ورود معتقدان به نظام را به ساختار سياسی تحمل نمی کند، بلکه قدرتمندترين فردی را که در رهبر شدن او نقش کليدی بازی کرد هم برنمی تابد و می کوشد او را تحت لوای مبارزه با اشرافی گری، فساد و رانت خواری از ساختار سياسی حذف کند.

مردم و جوان ها رفته رفته به اين نتيجه رسيده اند که کار ديگری بايد کرد. آنان راه خود را از نيروهای سياسی برج عاج نشين جدا کرده اند. البته خامنه ای راه تصحيح خطا را به روی خود بسته است. وقتی خطا ها بزرگ، و شکست ها عميق باشد خطاکار راه تصحيح را بر خود می بندد. سلطان معجزه کرد و مار از صندوق آراء بيرون کشيد . فردای انتخابات عاشق معجزه خود شد و به سرعت تمام آن را تأييد و تصويب کرد. دو روز پس از انتخابات، معجزه خود را "اعجاز الهی" خواند. عوامل او دست به کار شده اند تا اين معجزه را تأييد کنند. برخی را با دلارهای نفتی می خرند، برخی را با وعده های قدرت، و برخی ديگر را از طريق تهديد و ارعاب به تبعيت وا می دارند. او برای آنکه به عقب نشينی های متوالی مجبور نشود بايد به هر طريق ممکن مردم را به خانه ها بازگرداند. بازگرداندن مردم به خانه ها به او امکان می دهد تا اهداف خود را تعقيب کند. به همين خاطر به مهندس موسوی می گويد:"جنس شما با اينگونه افراد[يعنی مردم حاضر در خيابان ها]متفاوت است و لازم است کارها را با متانت و آرامش پيگيری کنيد". هيچ فردی بدون پشتوانه مردم قدرتی از خود ندارد. اگر مردم به حضور همه جانبه خود ادامه ندهند سلطان امکان می يابد که حکومت وحشت را جايگزين نظام سلطانی کند.

مردم می توانند به اين رويداد به عنوان يک "فرصت تاريخی" برای قدرتمند کردن جامعه بنگرند. قدرتمند شدن جامعه بزرگترين دستاوردی است که اگر مردم بدان دست يابند با هيچ دستاورد ديگری قابل قياس نخواهد بود. در تاريخ ما استبداد پديده ای استثنايی نبوده است، تاريخ ما، تاريخ استبداد و سرکوب بوده است. اين واقعيت حاکی از آن است که استبداد با ادب و فرهنگ و دين و مذهب و روحيات و خلقيات ما سازگار بوده است. اگر چه بسياری از پيش شرط های اجتماعی گذار به دموکراسی در ايران وجود دارد، اما به صرف وجود پيش شرط های اجتماعی دموکراسی، و با يک اقدام خاص و منفرد نمی توان به دموکراسی گذار کرد. گذار به دموکراسی نيازمند مجموعه ای از اقدامات است، و اين اقدامات بايد نهايتاً به قدرتمند شدن جامعه بينجامد، و جامعه قدرتمند از جمله مهمترين ارکان گذر به دموکراسی است.

انتخابات اخير نيازمند کشف حقيقت است. اگر چه همگان می دانند که آرای مردم به دستور شخص رهبر صورت گرفته است. اما می توان و بايد با تشکيل کميته ای حقيقت ياب مرکب از چهره های ملی و مردمی اين واقعيت را علنی کرد و به اطلاع همگان رساند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 8:11 |

 

روزگذشته، مردم معترض تهران به جای اجتماع در میدان ولیعصر که قبلا قرار آن را گذاشته بودند، به سمت ساختمان جام جم حرکت کرده و سیمای جمهوری اسلامی را محاصره کردند. سیمای جمهوری اسلامی که درجریان مناظره های تلویزیون کاملا دراختیار واحدهای ویژه سپاه پاسداران است و در روزهای بعد از کودتای انتخاباتی نیز این حضور وسیع تر شده، دیروز به یک پادگان نظامی تبدیل شده بود. سپاه با توپ و تانک از ساختمان جام جم محافظت می کرد. مردم هیچ شعاری جز همان شعارهای علیه تقلب انتخاباتی ندادند و از هرگونه برخورد با نیروهای انتظامی و سپاهی پرهیز کردند. شمار راهپیمایان و اجتماع کنندگان اطراف جام جم را دهها هزار نفر اعلام کرده اند؛ که بدلیل ناممکن شدن مخابره فوری اخبار از ایران، این تظاهرات در رسانه های بین المللی بازتاب فوری و لازم را نیافت. به همین دلیل امروز باید منتظر انتشار تصاویر اجتماع عظیم روز گذشته در اطراف جام جم بود.

همزمان با همین اجتماع، سیمای جمهوری اسلامی جلسه دیدار نمایندگان 4 کاندیدای ریاست جمهوری با رهبر را پخش کرد که در آن علی خامنه ای، درحالیکه آشکارا خودباخته و پریشان بود برای آنها سخنرانی کرد.

نکات قابل توجهی در این دیدار و سخنرانی وجود داشت. از جمله این که به جای کاندیداهای معترض، یعنی موسوی، کروبی و رضائی، نمایندگان آنها دعوت رهبر را پذیرفته و به دیدار او رفته بودند، که این خود بی سابقه بود. به تعبیری دیگر، کاندیداهای سه گانه و معترض اعتباری برای دیداری اینگونه با رهبر قائل نشده اند و اساسا نمی خواهند تصاویر آنها در برابر رهبر از تلویزیون پخش شود زیرا به اعتبار آنها نزد مردم لطمه وارد می شود. همه مردم ایران، اکنون رهبر و احمدی نژاد را در کنار هم آماج شعارهای خود قرار داده اند. وقتی مردم فریاد می زنند "مرگ بر دیکتاتور" فرد دیگری جز رهبر در اذهان تداعی نمی شود.

دیدار مورد بحث، از موقعیت ضعیف شده رهبر حکایت دارد. علی خامنه ای که کودتای 22 خرداد به نام او ثبت شده و به همین دلیل نیز همچنان از بیانیه کودتائی خود، پیش از اعلام نتایج انتخابات از سوی وزارت کشور و شورای نگهبان دفاع می کند، در این دیدار گفت: "بنده اصولا به مسئولان انتخابات اعتماد می کنم."

او در این جمله، جای عقب نشینی برای خود گذاشته، زیرا هنوز تکلیف نهائی تسلط کودتاچی ها بر جامعه و یا جنبش بر کودتاچیان معلوم نیست. او چند بار از رای 14 میلیونی "شکست خوردگان" انتخابات سخن گفت و تلاش کرد بگوید این آمار را دراختیار من گذاشتند و من براساس آن بیانیه پیروزی احمدی نژاد را صادر کردم.

او در همین سخنرانی گفت که بقیه حرف هایش را در نماز جمعه خواهد زد و این در حالی است که به وی هشدار داده اند که مردم می خواهند به عنوان شرکت در نماز جمعه راهپیمائی دیگری را بطرف مصلای تهران ترتیب بدهند.

او در این دیدار، با گرفتن چهره ای مصلح و خیرخواه از امنیت ملی سخن گفت و از خرابکاران و این که همه باید علیه آنها موضع بگیرند. درحالیکه هم او که بی خبر از عکس ها و تصاویر تلویزیونی نیست و هم مردم می دانند این خرابکاران و حمله کنندگان به اماکن و تیراندازان به طرف مردم کسانی نیستند جز اعضای حزب پادگانی زیر نظر دولت و سپاه پاسداران. نمونه هائی از این خرابکاران را دراین شماره پیک نت می بینید.

او گفت که اگر مخالفان نتیجه انتخابات در انتخابات پیروز شده بودند، پیروز شدگان امروز هم همین مخالفت ها را می کردند. و البته رهبر نگفت که آن مخالفان، پیشدستی کرده و کودتا کرده اند تا بعد از اعلام پیروزی میرحسین موسوی به زحمت نیفتند و با موتور و تفنگ و چماق و قمه و چاقو بیایند به خیابان. یعنی همان کاری که سرانجام هم مجبور شدند بکنند و این روزها در سراسر ایران شاهد آن هستیم.

رهبر جمهوری اسلامی اکنون تنها از سوی مردمی معترض که خود را تا پشت دروازه های صدا و سیما رسانده اند و اگر آدرس خانه او را بدانند خانه وی را نیز محاصره خواهند کرد تحت فشار نیست. او از سوی روحانیونی که او را روز به روز بیشتر فاقد عدالت، یعنی یکی از شروط صلاحیت رهبری میدانند و همچنین فرماندهانی در سپاه پاسداران زیر فشار است که می ترسد در صورت ادامه وضع کنونی، آنها نیز به آغوش مردم باز گردند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 8:7 |

اعتماد: ونک 17/17 عصر پنجشنبه 24 ارديبهشت؛ وقتي با عجله از تاکسي پياده شدم تا براي عيادت يکي از دوستان به بيمارستان خاتم الانبيا بروم، فکر نمي کردم که تنها نداشتن کارت ملي و موبايل قطع شده بهانه يي شود تا «تذکر لساني» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فيزيکي» و ... منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنيد. بعداً فهميدم خانم «سميرا ن.» از نيروهاي ارشادي صدايم کرد. مانتوي شما چهار انگشت باز بالاي زانويتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمي کند. توضيح داد که طبق ضوابط مانتو نبايد بالاي زانو باشد. پذيرفتم و گفتم چند قدم ديگر (روبه روي پاساژ ونک) ماشين هاي کرج را سوار مي شوم و مي روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسايي خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببيند. توضيح دادم که در کارت شناسايي آدرس منزل نمي نويسند. گفت شايد دروغ بگوييد و نمي توانيم پشت سر شما مامور راه بيندازيم تا کرج. کارت شناسايي بدهيد تا استعلام کنيم که ساکن کجا هستيد. گفتم تا جايي که من مي دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نيست. ببينيد که سوار ماشين هاي کرج مي شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهميدم خانم فاطمه م. است به اين جمع اضافه شد که بايد مشخص شود سابقه دار هستم يا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوي بالاي زانو؟ اسم و فاميلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگويي؟ خانم «ن» گفت موبايلت را بده. گفتم موبايلم را وزير مخابرات قطع کرده... اما تا گفتم موبايلم قطع شده، خانم «ن» با لحني تند گفت مسخره مي کني و از پشت سر هل داد و به زمين افتادن و کشيده شدن روي آسفالت پياده رو تا درون ون گشت ارشاد... دست چپ من براي هدايت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوايشان کشيده مي شد. اميدوارم هيچ وقت چنين دردي را تجربه نکنيد. جناب سردار، درد بالاتر شايد وقتي بود که جلوي چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم اين طور کشيده مي شدم و مانتوي بالاي زانو که هيچ، روسري هم از سرم افتاد. نمي خواستم وارد ون شوم.... دست و پاهايم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند.... نمي دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پايم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتي ديدند پاهايم مانع است، پايم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند... شاهدي براي ضربه هايي که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. ديگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتي مي خواستم در ون را باز کنم و بيرون بيايم، چطور مشت همکاران شما به کمرم مي خورد؛ البته بازوهايم کبود شده، به کبودي همين خط هايي که مي نويسم؛ جاي چند ناخن هم هست هم بر روي گلويم، هم روي بغض گلويم. شايد تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه هاي ضرب و شتم و هم شاهد لحظه يي که شما در مجلس روبه روي من ايستاديد و گفتيد هيچ نيرويي برخورد فيزيکي نمي کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنين صحنه هايي را مردم ديدند. گفتيد اگر شما برخورد فيزيکي ديديد، دست مامور من را قلم کنيد و من خوشحال شدم که سردار احمدي مقدم اينقدر مطمئن تضمين مي دهد هيچ کس نگران «شايعات» نباشد.  

خلاصه مي کنم جناب سردار، پرسيدم من را کجا مي برند و به چه اتهامي؟ حکم جلب يک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که ديگر مي دانستم از همه قوي تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقاي سردار اما من ترسيده بودم. و ترسم وقتي بيشتر شد که خانم «ن» مدام تهديدهاي عجيب و غريب مي کرد؛ از اينکه مرا کجا مي برد و با من چه مي کند. فکر اينکه حتي يکي از اين تهديدها راست باشد، آنقدر هراس انگيز بود که بي اختيار انگشتم روي دکمه ضبط رفت تا اگر چشمي شاهد نبود، شايد گوشي شنوا باشد... نمي نويسم چه تهديدهايي، که تصور امنيت در خاطر ديگران خراش نبيند و خداي ناکرده به قول شما «شايعه» نشود. اين صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، اميدوارم امروز و فردا بشنويد. شايد در هراس آن لحظه حداقل شريک شويد. 

وزرا، هنوز هم نمي دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حياط معروف به وزرا بود. ون جلوي پله هاي سنگي نگه داشت. پياده نشدم. دوستان ديگرتان هم آمدند. دوستان سروان يا نمي دانم سرگرد يا سرهنگ مي پرسيدند چرا پياده نمي شوي. گفتم با پاي خودم سوار نشدم که با پاي خودم پياده شوم. اگر جلوي چشم ده ها مرد رهگذر ميدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوي چشم چند مامور شما هم حرام نيست که همان طور پياده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پياده تا رسيدگي کند. يک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسيد چه کار کرده؟ 

- مانتو کوتاه. 

-چقدر؟ 

-چهار انگشت باز بالاي زانو... 

- آرايش؟ 

- نه نداشت... 

- با پسري بود؟ 

- نه... 

- توي پارتي گرفتيد؟ 

- نه... ميدان ونک. 

-پر رويي کرد کارت شناسايي و موبايل نداد آورديم اينجا... 

گفتم؛ «نيامدم به زور آوردند.» گفت؛ «يک مدرک بده که بدانم که هستي؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمي خورد...» نمي خواستم از موقعيتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاري حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»... 

کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقيقه بعد خانم «م» گفت بايد بروي زيرزمين... براي بازجويي... نه قاتل بودم و نه دزد. 

- ... بازجويي نمي روم. 

- ... به هر قيمتي؟ 

باز هم هلم دادند. اما اين بار انگار من قوي تر شده بودم. صندلي هاي سالن اجتماعات ضريح نجات از من و از دوستان شما کشيدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمي آمد با يک دوربين... مي خواست از من عکس بگيرد... برادر محترم جناب سردار، اينجا چه خبر است؟ دستم را جلوي صورتم گرفتم تا عکسي گرفته نشود... سرهنگ آمد و گفت بازجويي لازم نيست. 

روبه رويم نشست و از من پرسيد چه چيزي را ضبط کردي؟ 

- «تهديد مامورهاي شما را.» 

-«چرا؟» 

- «چون ترسيده بودم. چون مي گفت مي خواهم تو را...» 

ضبط را خواست... صدا پخش شد. چند مامور ديگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نيروي من تازه کار بوده و اشتباه کرده. ... رفت. وقتي برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگيريم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشيد دروغ نمي گويم...... اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم مي گذارم... نيروي ما هم اشتباه کرده... براي چي پاک کنم... شنبه هشت صبح سردار رسيدگي مي کند... با خنده گفت مي گويند تو هم مامور من را سيلي زدي؟... 

جناب سردار، گفتند حق نداري به کسي زنگ بزني. يک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجراي ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. اميدوارم صدا بماند تا شما بشنويد... کبودي ها بماند براي من. 

و سرانجام ساعت 9 شب ميدان ونک، آزاد شدم... 

سردار احمدي مقدم، آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ... که آخرين بار مامور شما داخل گاوصندوقي در يکي از اتاق هاي وزرا گذاشت. نمي دانم شايد امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودي هاي تنم شايد چند روزي بماند. اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمي در دستم مانده که وقتي براي نوشتن همين چند خط روي کاغذ مي فرسايم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد مي کند.


نويسنده : صبا آذرپيک

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 10:30 |
شهروندي از كرمانشاه
 میتوان این لیست را به 300 تا هم رساند، این موارد هرچند مشکل هستند اما مشکل اصلی نیستند…مشکل اصلی نگرش “دولت نهمی” به قضایاست، نگرشی ظاهربینانه، خودمحور و کاملا ضدکارشناسی (و نه حتی غیر کارشناسی)


سی دلیل برای نه به 4 سال گذشته
 
 
 بشمار.......
1- مدرک جعلی کردان
2-  انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی
3- گم شدن یک میلیارد دلار
4- نابودی صندوق ذخیره ارزی
5- تورم روز افزون با مقام چهارم در دنیا
6- فاطمه رجبی!
7- وزارت آقای محصولی با سابقه خوش!
8- عزل و نصب های خویشاوندی از قبیل بذرپاش  و سایر نور چشمی ها
9- پایین آوردن توقعات در حد سیب زمینی
10- وعده های پرداخت 60هزارتومانی غیرعملی
11- سو استفاده از بیت المال برای تبلیغات
12- دروغ پراکنی ها بر ضد رقبا
13- محمد مایلی کهن
14- حق کشی های کنکور سراسری
15- تخلفات امتحان رزیدنتی
16-بی اعتباری در اجلاس ایتالیا
17- آنچه که در دوربان گذشت
18- تلاش در کاهش یارانه ها و ادعای جبران نقدی آن-غیر عملی
19- تنش زایی به جای تنش زدایی در روابط با کشورهای منطقه
20- باج دهی به کشورهای میکروسکوپی دنیا (کومور، جیبوتی، سنت وینست و غیره)
21- کشته شدن دانش آموزان بخاطر استقبال اجباری
22- مد شدن ارائه آمارهای تقلبی
23- تعویض مکرر وزرا به جای اصلاح سیاستها
24- گروگان گیری و شهادت سربازان در بلوچستان و بی خیالی مسوولان
25- معضل قطع مکرر برق و سایر مشکلات مشابه
26- سیاست های بانکی و اعتباری غلط-تعویض مکرر روسای بانک مرکزی
27- قطع گاز در دومین تولید کننده گاز دنیا
28- تبدیل ایران به یک کشور بلوک منهدم شده شرق (با تمایل به چین، روسیه، کره شمالی، ونزوئلا،  کوبا و سایر کمونیستهای محترم) البته ایکاش حداقل این کشورها ما را متحد خود حساب میکردند
29- ترکمانچای گازی با ترکمنستان
30- All inter(national) things we have
31- ....
...
 
میتوان این لیست را به 300 تا هم رساند، این موارد هرچند مشکل هستند اما مشکل اصلی نیستند...مشکل اصلی نگرش "دولت نهمی" به قضایاست، نگرشی ظاهربینانه، خودمحور و کاملا ضدکارشناسی (و نه حتی غیر کارشناسی)
 
 
لازم به ذکر است که همه مواردی که آبی نوشته شده اند در وبلاگ پزشک ۷۸ لینک به رفرنس دارند و مستندند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 11:17 |
a