تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

در پی شايعات مختلفی كه در رابطه با بحث سلامتی اكبر گنجی و ممانعت مقامات قضايی از ديدار خانواده آقای گنجی با ايشان  و نيز اخباری كه از سوی اين مقامات درباره وی منتشر گرديده ، ارائه برخی اطلاعات موثق از آخرين وضعيت ايشان ضروری می‌نمايد كه ذيلا مورد اشاره قرار می‌گيرد:

آقای گنجی 70 امين روز اعتصاب غذای خود را در حالی پشت سر می‌گذارد كه از 15 روزپيش تا كنون در بخش مراقبت های ويژه(ICU) بيمارستان ميلاد بستريست. در تاريخ 19 مرداد به مدت دو روز حاضر به دريافت سرم شده است اما مجددا سرم خود را قطع نموده است.از سه روز پيش دوباره حالشان وخيم شده است و پس از آزمايشات متعدد كه نشان دهنده آسيب جدی به مغز استخوان و افت شديد هموگلبين(6.5) بود، 1 واحد خون به آقای گنجی تزريق شد.

به دليل كاهش شديد پروتئين در بدن اكبر گنجی، دست ها و پاهای ايشان متورم شده است و به اصطلاح دچار(Hypoprpteinemia) گرديده. نكته نگران كننده در رابطه با وضعيت آقای گنجی اينكه ايشان دچار عفونت خون(bactremia) شده  و هم اكنون درحال گرفتن آنتی بيوتيك می‌باشد. با وجود اين عفونت تعداد گلبول های سفيد ايشان كمتر از 2000 عدد می‌باشد كه نشان دهنده عدم كاركرد مغز استخوان به عنوان ارگان توليد سلول های خونی است. ضمنا عروق دست چپ آقای گنجی كه دچار لخته(trombus) شده بود رو به بهبودی رفته و دستشان گرم تر شده است. خون ريزی گوارشی ايشان متوقف گرديده است. به دليل عفونت خونی آقای گنجی از ديروز(26/5/84( حاضر به دريافت سرم شده اند. آقای گنجی در حال حاضر در حالت هشياری به سر می‌برد.

 

علائم حياتی اكبر گنجی:

 

تنفس:20 بار در دقيقه                                    نتايج برخی آزمايش ها:

درجه حرارت:5/36                                      WBC:2000

فشار خون:90/60                                                Hb:8.5  

نبض:65 بار در دقيقه                                      plt:100000

                                                                                         دكتر حسام فيروزي

                                                                                              پنج شنبه 27/5/

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 و ساعت 22:8 |
این نامه را برای اقای گنجی منویسنم
برای حمایت از عزم راسخشون
و برای تمام روزهایی که درد کشیده اند
این نامه را برای همسر مهربان و با شهمتشون مسنویسم
برای قطره قطره اشکهایی که ریته اند
و برای فرزندانشون برای همه شبهایی که از نگرانی
به خواب نرفته اند

براي گنجي روز شماري مي کردم
ساعاتی پیش 52 روز شد
52 روز سخت و طاقت فرسا
و حالا ساعت شماري
برای فرود عزیزم
که در استانه 53 ساعات
اعتصاب خسک خود است
از بچگي همه زندگيم با شمارش شروع شده
درست 14 روز بايد بشمارم تا بابام رو ببينم
هنوز يادم مياد که دفعه اخر 14 روز بيشتر طول کشيد
شد3 ماه یا 4 ماه
(از ون روزها زیاد چیزی به خاطر ندارم
)چرا که طفلی خردسال بودم
و بعد ديگه 14 روزي در کار نبود
و بعد هر 30 روز مي گذشت و من مي تونستم برم خاوران
و به يک مشت خاک سلام کنم
خاکي که برام عزيز بود
و حالا روزها و ساعتها رو مي شمارم
تا شايد ادمهايي که براي همون دلايلي که بابا زندان بوده
دارن جونشون رو ميدن بتونن صداشون رو به جايي برسونن.....
من دختر یکی ازهزارها شهید فاجعه ملی سال 67 هستم
درست در همین روز 9 مرداد 1365
زندگیه من عوض شد
بعد از این روز دیگر هیچ چیز مثل قبل نبود
روز دستگیری پدر و مادرم به اتفاق من و برادر 3 ماهه ام
فکر کنم 4 یا 5 ماه ما همدر زندان بوده ایم
بعد هم یک سالی بی مادر نزد مادر بزرگ بوده ابم
نمیدانم چرا نوشتن این نامه با این روز مصادف شده است
ولی شاید این هم نشانی از وابستگی من با این روزها دارد ...
مادرم و برای همه همسرانی که پا به پای شوهرانشان برای ازادی مبارزه کرده اند را تحسین می کنم

خانم شفیعی
برای شما مخصوصاّّّّ, که با همه بد رفتاری ها و خطرات هنوز
محکم و استوار ایستاده اید
من هم دقیقه به دقیقه با شما بوده ام
فرزند 16 ساله تان را درک میکنم
و چشمان نگران فرزند 21 سالتان را به وضوح میبینم
چرا که من هم همه را تجربه کرده ام
مامان درست همين شجاعت رو داشت
هر ملاقاتي که با بابا داشت اون رو پيرتر و پيرتر مي کرد
ولي هرگز اشکاش رو نديدم
و می دانم که برای انها پاسخی جز اغوش گرم ندارید
سوالهای پی در پی برادرم را به خاطر دارم که برای مرگ
پدر خود دلیلی می خواست
و برای صحبتهای کودکانه اش جایی رو می خوایست
بیشتر از خاک
حتی به سنگی با نوشته ای بر ان قانع بود
سکوت مادرم را در برابر همه اینها به خاطر دارم
و می دانم که همه سوالها و نگرانی های شما
چقدر سخت هستند
من هم برای همه انها به دنبال جواب هستم
چرا که این ها تنها حقوق طبیعیه هر انسانیست
به امید انکه من را با خود همراه و هم دل بدانید
این نامه را به عنوان حمایت و تحسین
از شما و تمام مبارزان ازادی از من بپذیرید
با ارزوی صبرّ, و سربلندی برای شما


عصر یکشنبه 31 جولای 2005
ساعت 7
بهاره منشی رودسری فرزند عباسعلی

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 22:4 |
درخواست کمیته پشتیبانی جهانی از اکبر گنجی برای آکسیون جهانی

در هر شهر و کشوری که هستید در روز چهار شنبه مقامات جمهوری اسلامی و دفاتر سازمان ملل را فاکس باران و ایمیل باران کنید. در پیام تان درشت به فارسی و زبان های دیگر بنویسید "گنجی زندانی وجدان آگاه جامعه را آزاد کنید"!

اطلاعیه ای به زبان انگلیسی به همراه شماره تلفن، فاکس و ایمیل برخی از سازمان های جهانی و مقامات جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران ضمیمه این یاداشت است. لطفا در توزیع وسیع آن به ما یاری رسانید و باتماس با دوستان و آشنایان ایرانی و غیر ایرانی خود، و با هر کس و هر طور که خود می دانید از آنها بخواهید که برای آزادی گنجی با این مقامات و سازمان ها تماس بگیرند. گنجی زندانی وجدان آگاه جامعه است. او سزاوار است که زنده بماند و آزاد زندگی کند. در این راه کوتاهی نکنیم.

- لطفأ برای اطلاعیه انگلیسی اینجا راکلیک کنید

برای راحتی دوستان وفوریت ارسال ایمیل ها ، ایمیل های مربوطه به طور جداگانه درج می شود:

ngochr@ohchr.org
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل

webmaster@wilayah.org
istiftaa@wilayah.org
خامنه ای
khatami@president.ir
خاتمی
Irjpr@iranjudiciary.com
Rahimi@iranjudiciary.org
شاهرودی
drahmadinejad@gmail.com
احمدی نژاد
matbuat@mfa.gov
وزیر امور خارجه خرازی
iran@un.int
نمانیدگی دائمی ایران در سازمان ملل
public@iranembassy-wien.at
سفارت ایران در اطریش
iranemb@salamiran.org
سفارت ایران در کانادا
iran.botschaft@t-online.de
سفارت ایران در آلمان
embiran@iranembassy.hu
consular-affairs@iranembassy.hu
سفارت و کنسولگری ایران در مجارستان
sjei@gol.com
consular@gol.com
سفارت ایران در ژاپن
political@iran-embassy-oslo.no
ambassador@iran-embassy-oslo.no
iremb@iran-embassy-oslo.no
سفارت ایران در نروژ
INFO@IRAN-EMBASSY.ORG.UK
سفارت ایران در انگلستان
requests@daftar.org
دفتر منافع ایران در ایالات متحده آمریکا

امید است که ایمیل ها ی ما جز برای درخواست آزادی گنجی نباشد و متن ایمیل ها عاری از توهین و خشونت کلامی باشد.

دوستان عزیزی که کامنت هایشان در یاداشت قبلی ناپدید شده است عذر مرا بپذیرند.نمی دانم چرا گاهی برخی از یادداشتها حذف می شوند ومتعاقب آن کامنت ها نیز ناپدید می شوند.از بابت این وضع از خوانندگان این صفحه عذر خواهی میکنم.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 21:50 |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه افاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد1
گنجي بجهت بستري بودن در بيمارستان شايد بتواند مدت زيادي زنده بماند چون به محض کاهش هر کدام از مواد حياتي اعم از سديم . بتاسيم و ويتامينهاي مختلف و يا همچنين کاهش سلولهاي خوني ميتوانند از طريق سرم اين کمبودها را جبران نمايند ولي اين ميتواند بيش نويس سناريوئي باشد تا شخصيت والاي گنجي را به تمسخر گرفته و اين حرکت بزرگ او را لوث جلوه دهند به عنوان مثال پس از 80 يا 100 روز هماناني که علي رغم اعلان بزشکان بيمارستان ميلاد و مهمچنين مقايسه عکسهاي قبل از اعتصاب . روز 37 و روز 47 ام اعتصاب ( که به وضوح تحليل جسم او را مشخص مينمايد) اصرار بر اين دارند که گنجي غذا ميخورد و در اعتصاب غذا نيست با يک مصاحبه مطبوعاتي نمايشي و حاكم كردن فضاي اطلاع رساني دروغين اعلام نمايند چطور کسي که ادعا ميکند اين همه مدت در اعتصاب غذا بوده هنوز زنده است .
اکنون همه از گنجی می گویند و وضعیت خطیر سلامتی او.حتی مقامات قضایی که تا چندی پیش مدعی بودند گنجی اصولا در اعتصاب غذا به سر نمی برد اکنون اذعان دارند که او در اعتصاب غذا به سر میبرده است! اما اکنون گاهی وقت ها غذا می خورد.اما این ادعاهای مقامات قضایی نیز مانند ادعای اولیه شان واجد هیچ حقیقتی نیست و اکبر گنجی مطابق اضهارات صریح مدیران و پزشکان بیمارستان میلاد همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و وضعیت سلامتیش همچنان تحلیل می رود. برای داشتن اطلاعات دقیق تر از وضعیت سلامتی گنجی ابتدا باید اشاره ای به نیازمندی های عمومی بدن انسان برای حفظ سلامتیش اشاره ای داشته باشیم.

نیازمندی های عمومی بدن:

بدن انسان برای تامین انرزی حیاتی خود نیاز به 5 گروه مواد دارد 1- کربوهیدراتها (قندها) 2- چربیها 3- بروتئینها 4- مواد معدنی 5- ویتامینها
تقریبا تمامی این مواد از راه تغذیه وارد بدن ما میشوند وگاهی اینها به یکدیگر نیز تبدیل میشوند . بدن قادر است در حالت نرمال اضافه این مواد را ذخیره نماید تا در مواقع کمبود بتواند از انها استفاده نماید .
مازاد کربوهیدراتهایی را که مصرف میکنیم در وحله اول در کبد تبدیل به ماده ای بنام گلیکوزن میشود که عمده ان در کبد و ماهیچه ها ذخیره میگردد . در صورتی که ذخیره این ماده بیش از حد شود به چربی تبدیل میشود و در نقاط مختلف بدن ذخیره میگردد.
بعضی مواد معدنی همچون اهن . کلسیم و.....و همچنین ویتامینهایی مانند گروه آ . ب . ث و د . تا حدی قدرت ذخیره شدن دارند. بدن در هنگام مواجهه با گرسنگی ( STARVATION) جهت سوخت و ساز شروع به سوزاندن گلیکوزن کبدی میکند . آنرا تبدیل به قند کرده ومورد استفاده قرار میدهد . بس از بایان ذخائر گلیکوزن شروع به سوخت چربی میکند . بس از اتمام بافت چربی . بروتئین را تبدیل به قند کرده و مورد استفاده قرار میدهد . در این زمان است که ماهیچه ها ( به عنوان تنها منبع بروتئینی ) تحلیل میروند .
تقریبا بدن وقتی به این مرحله میرسد با کمبود مواد معدنی همچون اهن . کلسیم . سدیم . بتاسیم .و......... مواجه میگردد که این کمبودها باعث ایجاد عوارضی در شخص گرسنه مینماید . پوست ( مهمترین سد حفاظتی بدن ) خشک و شکننده میشود، تولید گلبولهای خونی متوقف میگردد . ارگانهای مختلف بدن رو به تحلیل میروند . بیشترین علت مرگ در این دوره عدم تناسب مواد یونی بدن است خصوصا سدیم و بتاسیم . کاهش این دو یون اصلی میتواند ارگانهایی همچون کلیه . کبد و قلب را از کار انداخته و موجب بایان فعالیتهای حیاتی شخص گردد . در همین زمان سیستم دفاعی بدن تضعیف شده به حدی که بدن توان مقابله با بیماری را ندارد و در اثر عفونتی هر چند کوچک از بای در اید . زمان رسیدن به این مرحله در اشخاص مختلف متفاوت است و به عوامل متعددی بستگی دارد .

وضعیت سلامتی گنجی:

گنجی این اسطوره صبر و مقاومت 65 روز است در اعتصاب غذا بسر میرد و تا امروز بالغ بر 30 کیلوگرم کاهش وزن داشته است. حدود 10 روز بیش به علت وجود لخته خون در دست چپ و همچنین بایین آمدن میزان گلبول سفید خون ( سیستم حفاظتی بدن ) به آی سی یو ( بخش مراقبتهای ویژه ) منتقل شد. از همان روز بجهت جلوگیری از ایجاد لخته مجدد تزريق داروی هپارین به او شروع شد. دو روز پیش پزشکان متوجه خونریزی در ناحیه دستگاه گوارش وی در اثر عوارض جانبي هپارين گردیدند و تزريق هپارین به اکبر گنجی را قطع کردند .
علائم حیاتی وی چنین است:
هموگلوبین . 9.2(نرمال15 ) گلبول سفید 2000 (نرمال 8000)
سدیم 130 (نرمال135) پتاسیم 3 (نرمال4) فشار خون 60/96 (نرمال80/120 ) نبض 60 (نرمال80 ) تنفس 18 بار در دقیقه (نرمال 14 بار)، درجه حرارت 37 (نرمال37)

اکبر گنجی از چهارشنبه 19 مرداد سرم دریافت کرده است. ایشان شاید بتواند بجهت بستری بودن در بیمارستان مدت زیادی زنده بماند چون به محض کاهش هر کدام از مواد حیاتی اعم از سدیم . بتاسیم و ویتامینهای مختلف و یا همچنین کاهش سلولهای خونی میتوانند از طریق سرم این کمبودها را جبران نمایند .ولی این میتواند پیش نویس سناریوئی باشد که در آن شخصیت والای گنجی به تمسخر گرفته شود و حرکت بزرگ او را که با به خطر انداختن سلامت و جانش در پی احقاق حقوق مدنی خویش و اعتراض به روند نامطلوب کنونیست لوث نمایند. به عنوان مثال پس از 80 یا 100 روز همان افرادی که علی رغم اعلان بزشکان بیمارستان میلاد و همچنین مقایسه عکسهای قبل از اعتصاب غذا با روز 37 و روز 47 ام اعتصاب ( که به وضوح تحلیل جسم او را مشخص مینماید ) اصرار بر این دارند که گنجی غذا میخورد و در اعتصاب غذا نیست با یک مصاحبه مطبوعاتی نمایشی اعلام نمایند چطور کسی که ادعا میکند این همه مدت در اعتصاب غذا بوده هنوز زنده است. اینک وظیفه ما ست تا بر خلاف خواست بدخواهان گنجی عزیز این پیام را به او برسانیم که حرکت به سمت تمامی خواسته های والایی که او در نظراتش بدانها اشاره کرده است بیش از هر چیز نیازمند سلامت او و حضور پویا و شادابش است و نباید اجازه دهیم جامعه ایران از یکی از بزرگترین سرمایه های ملی اش که گرفتار دام کین خواهان شده است، محروم گردد.


جماعتی که نظر را حرام میدانند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال




دکتر حسام فیروزی 22/5/1384
drfirozi@yahoo.com

1-متن زیر گزارش آقای دکتر حسام فیروزی از وضعیت گنجی است.آقای دکتر فیروزی همان پزشک محترمی هستند که جامعه پزشکی ایران را به همکاری برای نجات جان گنجی فراخوان داده اند.این متن در پی سوال اینجانب و برخی دوستان علاقه مند از آقای دکتر فیروزی در باره گنجی عزیزاست.احساس مسئولیت و منش پاسخگویانه آقای دکتر فیروزی را ارج می نهیم.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 21:44 |

درپی مخالفت با ملاقات فعالان سياسی – دانشگاهی با اكبر گنجی دكتر «فيروزي» يكی از پزشكان بيمارستان ميلاد وضعيت جسمانی گنجی را اينگونه تشريح كرد:

گنجی 63 روز است كه دراعتصاب غذا به سر می‌برد و در اين مدت وزن زيادی كم كرده و از جمعه به بعد به خاطر لخته‌ای خونی كه در دست چپ او ايجاد شده به ICU منتقل شده است.

وی افزود: او از جمعه به خاطر لخته‌ خون، هپارين (برای لخته‌زدايی) مصرف می‌كرد كه از ديشب به خاطر وضعيت نامناسب معده آن را قطع كرده‌اند.

دست او به خاطر نارسايی خون سرد شده است. او هوشيار است و پزشكان و بيمارستان نيز با او همكاری می‌كنند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 21:41 |
بنام خداوند جان وخرد

اكبر گنجى روزنامه نگار شجاع ايراني،لحظه هاى دشوار ماراتن مرگ خويش را بدون توجه بايسته به سر نوشتش از سوى مقامات قضايى كه مسئولان مستقيم آنچه پيش مى آيد هستند ، مى گذراند.گنجى به سبب همين بى توجهى 63 روز است به اعتصاب غذا روى آورده تا نداى حق طلبانه اش را به افكار عمومى ايران وجهان برساند .

ما شركت كنندگان در اين مراسم بر پايه وظيفه وجدانى و انسانى خود به عيادت گنجى آمده ايم تا از مراجع قضايى كشور بسان متوليان مستقيم سرنوشت ناگوارى كه بر او تحميل شده است بخواهيم :

1-با توجه به خواسته هاى به حق گنجى در تامين آزادى اش كه افزون بر 5سال و4 ماه از محكوميت 6ساله خود را سپرى كرده است و طبق قوانين قضايى جارى كشور آزاد محسوب مى شود امكان بازگشت سر فرازانه اى او را به زندگى آزاد فراهم آوردند.گذشته از اين مرخصى هاى معوق مانده گنجى مى تواند چند ماه باقى ماند از محكوميت او را پوشش دهد

2-امكان ملاقات اكبر گنجى با خانواده و وكيلانش را كه در هفته هاى گذشته او را از آن محروم كرده اند فراهم آورند.

3-بيمارستان حتى در شرايط جنگى نيز منطقه امن محسوب مى شود كه در آن حفظ جان و سلامت بيماران در اولويت قرار دارد و تبديل بيمارستان به پادگان نظامى و محلى تحت نظارت نهادهاى قضايى و امنيتى در تضاد با حقوق اكبر گنجى به سان فرد بيمار است . از اين رو ضمن اعتراض به تحت فشار قرار دادن كادر پزشكى محترم بيمارستان ميلاد از سوى مراجع قضايى خواهان فراهم شدن امكان درمان اكبر گنجى تحت نظر گروهى از پزشكان مجرب و مستقل مورد تاييد خانواده ايشان به منظور تامين سلامت و باز گرداندن او به زندگى عادى اش هستيم.
4- امروز براى ملاقات با اكبر گنجى و رساندان پيام صلح خود به وى در محل بيمارستان ميلاد حاضر شديم. اما نشستگان در مسند قدرت كه مرگ گنجى را بيشتر مى پسندند و گويى از ادامه بحران و ايجاد بحران هاى جديد نفعى مى برند وبنابراين از هرگونه ملاقات خانواده، دوستان و وكلا با ايشان، ممانعت به عمل مى آورند. بنابراين مسووليت هرگونه فاجه ناگوارى براى جان گنجى بيش از پيش بر دوش مقامات عالى حاكميت و دستگاه قضايى خواهد بود.
5- امروز دشمنان آزادى كه مرگ گنجى را وقيحانه به انتظار نشسته اند در پى آنند كه يا مرگ او را جشن بگيرند و يا مقاومت مورد ستايش او را وارد روندى فرسايشى كنند و در درازمدت و با به طول انجاميدن اعتصاب غذاى اين نماد شجاعت و آزادگى و حاكم كردن فضاى اطلاع رسانى دروغين، حركت آزاديخواهانه او را خدشه دار كنند. از اين رو به گنجى عزيز كه سرافرازانه از اين مصاف نابرابر پيروز از ميدان به در آمده و پوشالى بودن اقتدار اربابان قدرت را به اثبات رسانده است مى گوييم كه مسير مبارزه و دفاع از آزادي،عدالت،دموكراسى و حقوق بشر وجود عزيز تو و امثال تو را بيش از پيش مى طلبد تا حضور سالم و پويايت، خارى در چشم كسانى باشد كه خاموشى فرياد رسا و حق طلبانه ات را به انتظار نشسته اند.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه بیستم مرداد 1384 و ساعت 22:11 |

مردم آزاده ايران گنجی فرزند شجاع و آگاه ملت ايران را كه به جرم افشاى جنايات سازمان يافته و دفاع از عدالت وآزادى سالهای متمادی در زندان بسر برده، پس از تحمل‌ رنجهاى طاقت فرساى زندان و60روز اعتصاب غذا با تنی رنجور و جسمی نحيف ، در بيمارستان ميلادحبس كرده‌اند. اين چراغ تابناك راه‌آزادی،اكنون به خاموشى مى گرايد. جلوگيری از ملاقات همسر، فرزندان و بستگان با او و دستگيری وكيل مدافع شجاع وی آقای عبدالفتاح سلطانی و منع جرايد و مطبوعات از درج اخبار مربوط به گنجی و سركوب معترضان به چنين رفتارها در مقابل دانشگاه تهران و بازداشتهای گسترده و يورش به خانه او نمايان گر اراده دشمنان مردم و دموكراسی به حذف اوست. گفت آن يار كز او گشت سردار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي‌كرد اگر به‌خاطر داشته باشيم،? بابی ساندز ?مبارز شجاع ايرلندی پس از 66 روز اعتصاب غذا جان باخت و با توجه به اينكه بيش از 60روز ازاعتصاب غذاى "اكبر گنجی"مى گذردو وى از بيماريهای دشواری همچون بيماری شديد تنفسی نيز رنج می‌برد، درك اين نكته كه او هر دم به مرگ ناخواسته نزديك و نزديك تر می‌شود چندان دشوار نيست. امروز جامعه جهانى و تمام دلسوزان حقوق بشر همراه با ملت ايران با چشمى نگران خواستار رفع همه محدوديتها و رعايت حقوق كامل شهروندى گنجى و آزادى وى هستند. ما امضاء كنندگان اين فراخوان، ضمن تأكيد بر ضرورت پاسخگويى قوه قضائيه به درخواستهای مشروع ،قانونی و برحق اين روزنامه نگار شجاع در ساعت 14 روز پنج شنبه20/5/84(ساعت رسمى ملاقات) به منظور ملاقات با اكبر گنجی به بيمارستان ميلاد مراجعه خواهيم كرد تا ضمن ملاقات و مذاكره با او، درخواست صميمانه آزاديخواهان و مدافعان حقوق انسانها را به گنجی عزيز برسانيم و بگوييم كه مسير مبارزه و دفاع از آزادی،عدالت،دمكراسى وحقوق بشر ،وجود عزيز تو وامثال تو را بيش از پيش مى طلبد تا حضور سالم و پوياى گنجی،خارى در چشم كسانى باشد كه خاموشى فرياد رسا و حق طلبانه اش را به انتظار نشسته‌اند. على افشارى، على اكبر موسوى خويينى دكتر محمد ملكى دكتر ناصر زرافشان عليرضا جبارى سيمين بهبهانى رضا دلبرى عبدالله مومنى مهدى امينى زاده باقر علايى على اشرف درويشيان حجت شريفى ستار امينى محمدعلى عمويى دكتر فريبرز رييس دانا فاطمه حقيقت جو دكتر رضا يوسفيان دكتر على تاجرنيا محمد دادفر حسين لقمانيان حسين مجاهد دكتر احمد زيدآبادى سعيد مدنى على سياسى راد خانم عابدينى هادى كحال زاده محمدعلى سيدنژاد سميرا صدرى عليرضا كفشكنان شاكر كيوان صميمى مجيد تولايى محمد بهزادى مصطفى تنها محمود يگانلى عليرضا كرمانى شايا شهوق ناصر اشجارى داوود محمدى ابراهيم صحافى بهزاد شكريان شهرانگيز ابوطالبى زهره تنكابنى على ارجمندى پيمان معظمى رضا شرفى مرضيه منصورى نسرين رضايى رضا باغچه سرا نسرين علوى زاده قدرت سميع ماريانا ظفرى احمد بنى حسن فاطمه سلطان زاده محمد جودكى هزير پلاسچى الناز انصارى مجيد ملكى شهروز مقدم توتونچى جعفر مهر اقدم بيزن امينى كسرى پيله چيان پروانه سمامى گوهر شميرانى حميد بى آزار شهلا انتصارى سيف الله اكبرى نجف رحيمى على فايض پور رضى جعفرزاده كريم قربان زاده فرزانه آقايى پور احمد بابايى نادر اسداللهى محسن اسداللهى محمد هاشمى امين احمديان بهاره هدايت جعفر رسولى ماكان مينايى سعيد مرادى اميرحسين رحمانى مهدى عربشاهى على كاكاوند على طاهرى احسان پورنگ محسن شيرزاد داود شاهچراغى رضا بخشى كيوان اميرى مرتضى اصلاحچى فاطمه آرام ن‍‍ژاد فريد مدرسى محمدرضا نوربخش كوروش طاهرى محمد عاملى عليرضا ارشادى فر مجيد برقى سميه مغنى زاده شوان رستمى مهدى محمدى اميرحسين بهروز اميد كمانى سعيد طبرسى مجيد جانى پور مصطفى خسروى محمدجواد بنى حسينى ايمان براتيان حميد هداوند محسن سيدين احسان منصورى محسن سهرابى نگار زمانفر حميد طباطبايى مهدى حبيبى صديقه بيگدلى نصرالله كشاورز بي‍ژ‍ن پوريوسفى اسماعيل سلمان پور داوود زمانى ياشار قاجار مسعود دهقان متين مشكين حامد ابراهيمى عابد توانچه مهدى مشايخى حاجيلرى على كميجانى توحيد على اشرفى كيوان انصارى روزبه رياضى حميد چمن على بيكس على مهرى مصطفى صداقت جو امير اسحاقى نفيسه زارع مرتضى احمدى على رحمتى نژاد جواد رحيم پور حسام فيروزى على مقيمى بهزاد اسدنژاد سراج ميردامادى مريم شبانى مجتبى سادات عباس سرلك محمد سعيدزاده جعفر شرفخانى مهدى حسين نژ‍اد خشنود احمدى حميدرضا مالكى احمد مدادى محمود معتقد جواد علايى رئوف طاهرى بهروز طاهرى زهره اسلاميان رضا خجسته رحيمى بهروز خالقى مهدى فولادگر محمدرضا رحيمى راد ساسان آقايى بهزاد مينايى

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه بیستم مرداد 1384 و ساعت 16:27 |

14 مرداد هم سالگرد انقلاب مشروطه است و هم سالگرد خاموشی زن جسوری كه صدايش را كه بانگ بلند آزادی بود، روی صفحه های 33 دور ضبط كرد تا به گوش ديگران برسد. نه فقط برسد، بلكه درحافظه تاريخی ملت ايران بماند. قمرالملوك وزير تافته ای بود از جنس گيس بافته و پنهان دختران زير چارقد و حجاب. بعدها صدايش از راديو تهران طنين افكن شد و زمانی كه از راديو ايران "تيم گزارشگران روزجمعه" را به ديدارش فرستاد تا با او گفتگو كنند، در فاصله هر جمله بغض راه گلويش را می‌بست و گاه می‌گريست. می‌گريست از دوران، از استبداد و از برباد رفتن آرزوها و فروخفتن در افسردگی شكست و پناه بردن به آنچه تسكين بخش می‌نمايد. قمر به وقت خود، يكی از زيبارويان ايران بود و به قول "نی داوو" كه كشفش كرده بود، براستی قمر بود. ياد و نامش را پاس داريم. نه به اين خاطر كه زن بود، بلكه بدان خاطر كه جسارت آزادی و آزاديخواهی را داشت. "امان از اين دل، امان!"

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 و ساعت 0:53 |

نامه همسر اكبر گنجی به شاهرودی


گنجی را تا دير نشده از


چنگ مرتضوی در آوريد!

امروز (دوشنبه) با تحويل نامه‌ای به دفتر آيت الله شاهرودی از او خواستار كمك برای رسيدگی به وضع اكبر گنجی شده است. من در نامه ام نوشتم كه آقای گنجی وضع جسمانيش بسيار وخيم است. لحظه‌ها تعيين كننده است. از ايشان ملتمسانه تقاضا كردم كه اين پرونده را از آقای مرتضوی گرفته و خودشان مديريت كنند. من از ايشان خواستم كه امكان ملاقات هيات سه نفره آقايان سعيد حجاريان، سحرخيز و تهرانی با آقای گنجی را همين امروز فراهم كنند. ديشب چندتن از پزشكان آقای گنجی را ديدند، وضعيت ايشان وخيم است، من اين را بايد به چه زبانی بگويم؟ من خواهش كردم نماينده خودشان را مستقيما به بيمارستان بفرستند تا مشاهدات خودش را از وضعيت كنونی آقای گنجی به اطلاع آقای شاهرودی برسانند. ديشب ايشان را ديدم در بيمارستان. خيلی مايل  است كه آقای يوسف مولايی و خانم شيرين عبادی وكلايشان را ببينند، ولی جلوگيری می‌شود.

يك يا چندتا خبرنگار و روزنامه نگار را بفرستند زندان وضع ظاهری آقای گنجی را ببينند، اصلا صحبت هم با او نكنند. يك عكس از او بياندازند و در اختيار جرايد قرار دهند، هرچه افكار عمومی قضاوت كرد، ما آن را قبول دارم.  يك انسانی كه در طول 45 روز هيچ چيز نخورده، وزنش از 77 كيلوگرم رسيده به 52 كيلوگرم، اين آقايان با وقاحت تمام باز هم تكذيب می‌كنند اعتصاب غذايش را. اين آقايان اگر ريگی در كفششان نيست، چرا نمی گذارند يك گروه سومی وارد قضيه شود و مسائل را برای افكار عمومی منعكس كند؟

آقای گنجی اصلا رضايت به عمل مينيسك پايش نمی دهد. مگر آقايان مرتضوی و سالار كيا دكترند كه دستور عمل پا می‌دهند؟ بنده به عنوان همسرش ايشان هم رضايت نمی دهم. به هيچ وجه نبايد ايشان را عمل كنند. همه پزشكان می‌دانند كه پارگی مينيسك پا يك عمل اورژانسی نيست. شخص ماهها می‌تواند با همين پا راه برود. وضعيت جسمانيش در حدی نيست كه بتواند عمل كند و حق ندارند دست به آقای گنجی بزنند. اگر می‌خواهند مشكل آقای گنجی را حل كنند، پرونده را از دست آقای مرتضوی بگيرند، به دست يك گروه ديگری بدهند، هر چه آن گروه گفت، همان بشود. اگر می‌خواهند مشكل آقای گنجی را حل كنند، همان سه ماه مرخصی استعلاجيشان كه آقای شاهرودی بخشنامه كرده به زندانيان بيمار بدهيد، همان را به آقای گنجی بدهند. همه پزشكان آقای گنجی برای ايشان مرخصی استعلاجی را نوشتند، كتبی هم نوشته اند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 15:57 |

نامه اكبر گنجی به آيت‌الله منتظری
رسيديم همانجا که آقای خمينی و شاه رسيده بودند:


آقای خامنه ای بايد برود!


حضرت عالی خوب می دانيد بر ملت ايران چه گذشته

آقايان مي‌خواهند مرا بكشند و آن را به گردن همسر و دوستانم بيندازند. بخش رسانه ای قتل های زنجيره اي(کيهان) از پروژه مرگ گنجی سخن می گويد. يعنی، آنها بدنبال مرگ من هستند. يكشنبه شب ٢٦/٤/٨٤ ، سعيد مرتضوی به ديدن من آمد، مي‌گفت مرگ تو صددرصد به نفع جمهوری اسلامی ايران است، ولی اگر تو بميری و بيگانگان جوسازی كند، پنجاه درصد برای نظام مضر است. ما تو را به بيمارستان آورديم تا اين ميزان را كاهش دهيم. مرگ در بيمارستان، طبيعی است. مرتضوی گفت: اگر اين‌ها را بيان كنی من آن را تكذيب مي‌كنم .
مشكل ايران با زوال انديشه ولايت فقيه و رفتن مصداقش حل خواهد شد
. حرف همان است که آقای خمينی درباره شاه گفت" آقای خامنه ای بايد برود". آقای خامنه‌ای چنان همه جا را پر كرده كه هر كجا پا گذاشته شود، به حريم او تجاوز شده است. ايشان طی سالهای گذشته، بارها از سوی افراد مختلف استيضاح شده است، اما نه تنها به پرسش‌های پرسش كنندگان پاسخ نگفته است، بلكه پرسش كنندگان را به شدت سركوب كرده است. مطابق انديشه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای ديگر زمامدار جمهوری اسلامی ايران نيست و از اين سمت عزل شده است.

طوطی نقل و شكر بوديم ما
مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
 

فقيه آزاده، ظلم ستيز، شجاع و پشتيبان مظلومان
حضرت آيت الله العظمی منتظری

 

نامه محبت آميز مورخ ٢٥/٤/٨٤ حضرتعالی، خونی گرم در رگ‌های بي‌خون من جاری كرد. از سالها پيش شما برای من نماد شجاعت و ايستادگی در برابر خودكامگان بوديد و هميشه دوست داشتم در مكتب شما شجاعت بياموزم.

پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستاديد؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد. پس از آن هم با آن كه حضرتعالی را در بيتتان زندانی كردند، از تمامی زندانيان سياسی، فارق از عقايد متفاوتشان، دفاع كرديد و حامی جدی خانواده آنها بوديد و هستيد. شجاعت و مردانگی شما تا حدی است كه حتی مخالفان جدی شما نيز بارها بدان اعتراف كرده‌‌اند.

حضرتعالی با آن كه از نويسندگان جدی قانون اساسی و يكی از تئوريسين‌های نظريه ولايت فقيه بوديد، خيلی زود به اين مساله پی برديد كه معضل اصلی ناشی از همين تئوری است. آن نظريه وقتی از عالم انتزاع به زمين واقعيت پای مي‌نهد و لباس عينيت به تن مي‌كند، چهره غيرانسانی خود را عيان مي‌سازد. شما سعی كرديد تا ولايت فقيه را به "نظارت فقيه" فرو كاهيد تا شايد گره از كار فروبسته جمهوری اسلامی بگشاييد؛ اما مشكل ايران با زوال انديشه ولايت فقيه و رفتن مصداقش حل خواهد شد.

من و دوست عزيزم سعيد حجاريان، نظام سلطانی را اصلي‌ترين مساله عرصه سياسی ايران مي‌دانيم. آقای حجاريان پيش از دوم خرداد ٧٦، مقاله‌ای بلند در ماهنامه اطلاعات سياسی - اقتصادی درباره نظام سلطانی و راه‌های گذار از آن به نظامی دموكراتيك منتشر كرد. حجاريان مي‌خواهد قدرت سلطان را كاهش دهد و او را به ملكه انگليس تبديل نمايد. اما من مي‌گويم ما به شاه و ملكه نياز نداريم. محل نزاع، مشروطه‌خواهی و جمهوري‌خواهی است. به گمان من نافرمانی مدنی مهمترين تاكتيك برای گذار از سلطانيسم به دموكراسی است. سعيد حجاريان، نافرمانی مدنی را "فشار از پايين" نام نهاده است. او مي‌خواهد از طريق فشار از پايين، از قدرت سلطان (رهبر) بكاهد.

"عدم همكاری” با حاكم شخصی، تاكتيك ديگری است كه بر آن تاكيد كرده‌ام. در اينجا هم با حجاريان در يك جبهه قرار داريم. فردای روزی كه آقای عبدالله نوری را در زندان اوين حبس كردند، در دفتر صبح امروز با حضور مرحوم دكتر نوری جلسه‌ای داشتيم در اين باره كه "چه بايد كرد؟". قرار شد دكتر نوری به آقای نوری بگويد با استعفا از مجمع تشخيص مصلحت نظام، حكم رهبری را پس دهد چرا كه فردی كه به تبليغ عليه نظام محكوم شده است، صلاحيت تشخيص مصلحت نظام را ندارد.

اين، همان تاكتيك عدم همكاری با حاكم خودكامه است. آقای كروبی پس از انتخابات رياست جمهوری اخير، با استفاده از همين تاكتيك از مشاورت رهبری و عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا كرد. تمامی احكام سلطان فاقد مشروعيت (اعتبار) است و برای گذار به دموكراسی بايد عدم همكاری با خودكامه را برگزيد.

در خصوص آقای خاتمی هم روشن است كه پس از ١٢ مرداد،‌ آقای خامنه‌ای وی را به عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور رهبری منصوب خواهد كرد. آقای خاتمی، شجاعت آقای كروبی را ندارد، لذا با پذيرش حكم، درجلسات شركت خواهد نمود. اما پس از مدتی رفته رفته، شركت خود را در آن جلسات به صفر خواهد رساند؛ يعنی همان كاری كه مهندس موسوی و آقای موسوی خوئيني‌ها كردند؛ اما عدم همكاری شفاف چيز ديگری است.

آيا آقای خاتمی نمي‌داند كه آقای خامنه‌ای چگونه از وی برای برگزاری انتخابات نامشروع مجلس هفتم و رياست جمهوری به منظور يكپارچه كردن حاكميت استفاده و او را مجبور كرد تا هر دو انتخابات را سالم و دموكراتيك بخواند؟ آقای خاتمی دموكراسی و انتخابات آزاد و منصفانه را به خوبی مي‌شناسد. با اين همه حكومت مادام العمر آقای خامنه‌ای را دموكراسی مي‌خواند و رهبر را الگوی جوانان معرفی مي‌نمايد.

به گمان من نخبگان ما امروز بيش از هر زمان ديگری با فرهنگ دموكراتيك آشنا هستند. پيشگامان دموكراسی و آنان كه فرايند دموكراسی را در جوامع غيردموكراتيك پيش برده‌اند، به هيچ وجه تا حد نخبگان ما فيلسوف و تئوريسين نبوده‌اند. مشكل اصلی ما "فقدان دانش دموكراتيك" نيست، بلكه عدم آمادگی برای پرداخت هزينه است. دموكراسی به مردان عمل، زنان شجاع و جوانان ايستا نياز دارد. راهگشای آزادی و حقوق بشر، ايثار و از خودگذشتگی است، نه صرفا آشنايی با فرهنگ مدرن. بايد مدرنيته و نظام اجتماعی مدرن را شناخت، و بين نظر و عمل، پيوند برقرار كرد تا دموكراسی برپا گردد.

حضرتعالی به خوبی مي‌دانيد كه چرا حجاريان ترور و ويلچرنشين و گنجی زندانی و مرغ مرگ انديش شد؟ چرا محسن كديور ١٨ ماه و عبدالله نوری سه سال زندانی شدند؟ محسن كديور سالهاست كه مشغول نشان دادن سست و بي‌دليل بودن نظريه ولايت فقيه است و آقای نوری در مقابل شخص ولی فقيه ايستاد. در واقع آقای خامنه‌ای چنان همه جا را پر كرده است كه هر كجا پا گذاشته شود، به حريم او تجاوز شده و هر كجا دستی رها شود، با او برخورد خواهد كرد.

 

حضرت آيت الله!

حضرتعالی به خوبی به اين امر وقوف داريد كه عالم سياست با عالم شعر و شاعری تفاوت دارد. ابهام و ايهام، ذاتی شعر و شاعری است، اما شفافيت و صراحت، ذاتی عرصه سياست دموكراتيك است. از اين رو، آقای خمينی به صراحت تمام مي‌گفت: "شاه بايد برود" اينك هم به صراحت و روشنی تمام بايد گفت: "آقای خامنه‌ای بايد برود" چرا؟ برای اين كه بنا بر نظريه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای اينك از رهبری، خود به خود، عزل شده است. آقای خمينی مي‌گويد: "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است." (آيت الله خمينی، صحيفه نور، جلد ٤، ص ١٩٠)

طی سالهای گذشته، بارها آقای خامنه‌ای از سوی افراد مختلف استيضاح شده است، اما نه تنها به پرسش‌های پرسش كنندگان پاسخ نگفته است، بلكه پرسش كنندگان را به شدت سركوب كرده است. مطابق انديشه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای ديگر زمامدار جمهوری اسلامی ايران نيست و از اين سمت عزل شده است.

 

فقيه عاليقدر!

به خاطر اين عقيده تاكنون بيش از ٢٠٠٠ روز حبس را در دوره رهبری آقای خامنه‌ای تحمل كرده‌ام. اما اينك بخش رسانه‌ای قتل‌های زنجيره ای،‌از پروژه مرگ گنجی سخن مي‌گويد، يعنی آنها به دنبال مرگ من هستند. يكشنبه شب ٢٦/٤/٨٤ ، سعيد مرتضوی به ديدن من آمد، مي‌گفت مرگ تو صددرصد به نفع جمهوری اسلامی ايران است، ولی اگر تو بميری و بيگانگان جوسازی كند، پنجاه درصد برای نظام مضر است. ما تو را به بيمارستان آورديم تا اين ميزان را كاهش دهيم. مرگ در بيمارستان، طبيعی است. گفت اگر اين‌ها را بيان كنی من آن را تكذيب مي‌كنم. از سوی ديگر مرتضوی به يكی از وزرا گفته است همسر گنجی با فحاشی او را مجبور به اعتصاب غذا كرده است. در مصاحبه‌ای در روز دوشنبه ٢٧/٤/٨٤ مدعی شده: "دوستانی كه در رسانه‌ها به ايشان توصيه مي‌كنند كه دست از اعتصاب غذا بردارد، همين افراد حسب اطلاعات واصله، مشوق اصلی او در اقدامات غيرمتعارف هستند". حضرتعالی، دكتر سروش، آقای حجاريان، آقای كديور و ديگر دوستان از طريق رسانه‌ها به من توصيه كرده‌اند كه اعتصاب غذا را بشكنم، اما دادستان تهران مدعی است اين عزيزان مرا ترغيب به اعتصاب غذا مي‌كنند.

مساله مشخص است: آقايان مي‌خواهند مرا بكشند و آن را به گردن همسر و دوستانم بيندازند. اما بايد بدانند كه گنجی، زهرا كاظمی نيست. اگر گنجی به هر طريق بميرد قاتل او آقای خامنه‌ای است. آقای خامنه‌ای با فعال كردن سعيد مرتضوی و بخش رسانه‌ای قتل‌های زنجيره‌ای، ممكن است بتواند از شر گنجی خلاص شود، اما نمي‌تواند از مسئوليت قتل او گريبانش را رها سازد. اگر گنجی كشته شود، مرگ او، مرگ آزادی، دموكراسی و حقوق بشر نيست. مرگ گنجی ممكن است آبی در كوير باشد و بذرهای آزادی را سيراب نمايد.

 

اكبر گنجی

جمعه ٣١/٤/٨٤

چهل و دومين روز اعتصاب غذا

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه سوم مرداد 1384 و ساعت 8:16 |

اطلاعيه کانون نويسندگان ايران:

سالروز درگذشت بزرگمرد شعر ايران احمد شاملو را گرامی می داريم

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

مهربانی دست زيبائی را خواهد گرفت

روزی که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان

برادری است

****

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که ديگر

نباشم

احمد شاملو

سالروز درگذشت بزرگمرد شعر ايران احمد شاملو را گرامی می داريم

روز دوم مرداد ماه فرصتی است تا با نثار تاج گلی بر آرامگاه بامداد بی غروب شعر ايران، جاودان ياد احمد شاملو، بر شکوه گل و صفای دل بيفزائيم و اين، در هنگامه ای است که طی سال های اخير مسئولان ، بی آن که رسما اعلام کنند، هر گونه بام و دری را به روی ما بسته اند و بدون هيچ توجيه قانونی حتی از تشکيل جلسان مجمع عمومی سالانه کانون نويسندگان ايران جلوگيری کرده اند که آخرين آن موارد ممانعت مسئولان و ماموران از گردهمآئی ماهانه ی جمع مشورتی کانون در روز سه شنبه ۲۸ تيرماه بوده است.

آيا آنان که حتی يک گردهمائی ماهانه ی فرهنگی و علنی اخل قلم را تحمل نمی کنند، سرانجام روزی خواهند فهميد که فرهنگ و انديشه را نمی توان با شيوه های غير فرهنگی و سرکوبگرانه به زنجير کشيد؟

 

کانون نويسندگان ايران

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه سوم مرداد 1384 و ساعت 8:14 |
a