برخی ها می خواهند ازبن لادن جلو
بزنند!
من برای انقلاب و نظام احساس خطر می کنم
آنکه با "بسم الله" ترور می کند، دو جنایت می کند. هم قتل می کند و هم علیه اسلام جنایت! اگر دین را با دمکراسی آشتی ندهیم، سکولاریسم حاکم خواهد شد. به تندرواني كه اوقاتشان از اين تلخ شده كه بن لادن در دنيا مطرح شده است ميگويم به آسمان و زمين كه برويد و هرچه هم تندروي كنيد، سرانجام در ته صفي قرار ميگيريد كه در راس آن بن لادن قرار گرفتهاست. اگر به سمت استبداد و اختناق برویم در ته صفي قرار ميگيريم كه در راس آن كساني هستند كه از ابتدا با انقلاب اسلامي مخالف بودهاند. من از قرائت متحجرانه از دين نگرانم. براي انقلاب و نظام احساس خطر ميكنم. كساني كه با اصلاحات تقابل ميكنند نخواهند توانست بر جامعه مسلط شوند.
جنبش دانشجوئی- امروز اصلاحات مهمي در ذهنيت دانشجوي ما ايجاد شده است. معتقدم بسياري از جريانات تند دانشجويي ديروز، امروز عاقلانه و عميقتر به مسايل مينگرند و شاهد نوعي تحول در متن جريان دانشجويي هستيم. بسياري از احزاب و گروههايي كه در جامعه ما نميتوانند و اجازه نميدهيم حرفهايشان را بزنند از جنبش دانشجويي سوءاستفاده ميكنند. جنبش دانشجويي هم مانند يك جريان انساني اشتباهاتي داشته كه شايد در مجموع بسياركمتر از اشتباهات سايرين باشد.
18 تیر- به دليل برخوردي كه با جريان قتلهاي زنجيرهاي داشتم انتظار تاوان بسياري داشتم كه يكي از آنها همين اتفاق(18تیر) بود كه انجام شد. گلايه دانشجويان را با كمال ميل ميپذيرم، در عين حال مسوول اين بودم كه جامعه و نظام ما دچار پاشيدگي نشود و بايد انسجام را حفظ ميكردم و اگر اشتباه كردم عذرخواهي ميكنم.
من- خاتمی- يك روحاني مسلمان هستم كه خواست دائمي و قطعي دوران خود را درك كردهام و ميدانم كه جوامع امروز راهي جز مردم سالاري ندارند. خدا را شكر ميگويم كه در تمام اين سالها كسي به خاطر انتقادها و جفاهايي كه به من كرده است، مورد ماخذه قرار نگرفت و معتقدم كه اين شيوه بايد ادامه يابد.
پایان شکست اصلاحات- نوعي دلسردي از اصلاح طلبي در جامعه ايجاد شده كه بسيار خطرناك است. اگر اين دلسردي تقويت شود، حاصل آن در سفره كساني كه شعار ضد اصلاحات ميدهند نميرود، بلكه به معناي دور شدن جامعه از نظام و انقلاب و جستوجوي راهي غير از اصلاحات و غير از جريانات ضد اصلاحات خواهد بود و در نهايت امنيت نظام به خطر ميافتد.
محمد خاتمي، رييسجمهور سابق ایران و رئيس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، در گفتگوي مشروحی خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ضمن تسليت فاجعه سقوط هواپيما و درگذشت جمعي از اهالي رسانه ها گفت:
« چنين واقعه تلخي درعرصه اطلاعرساني كشور تاكنون رخ نداده بود. حوادث بسياري داشتهايم اما اينكه يكباره دهها تن از جوانان كارآزموده و نخبه اينگونه از دست بروند در تاريخ معاصر نداشتهايم و اين فاجعه سنگين را بخصوص به خانواده اطلاع رساني كشور تسليت ميگويم. اين سرمايهها ارزان و آسان به دست نميآيند كه ارزان و آسان از دست بروند و بسيار سخت است كه دهها نيروي كيفي را در هواپيمايي كه هر آن احتمال سانحه آن وجود دارد، جمع كنيم. حتي اگر احتمال سانحه هم وجود نداشته باشد احتمال عقلايي اين است كه اين تعداد نيروي كيفي پراكنده شوند و مجزا براي انجام ماموريت بروند. به خصوص بايد متوجه باشيم كه بايد براي سرمايهاي كه منتقل ميكنيم سرمايه بيشتري بپردازيم و بهترين ناوگان حمل و نقل را براي آنها در نظر بگيريم تا احتمال خطر كمتر باشد و احتمالا مسوولان اين موضوع را بررسي خواهند كرد.
ضمنا اگر امروز ناوگان هوايي ما روي پاي خود است، عمدتاً به دليل همت و تلاش كادرهاي فني پروازي و كادرهاي روي زمين است كه ميتوانند اين ناوگان كهنه و پير را نگه دارند و اگر اين دقت و مهارت نبود سوانح بيشتري داشتيم و اين مشكل ناشي از فشارهايي است كه آمريكا بر كشور ما وارد ميكند و كشور ما را از دسترسي به وسايل ارتباطي هوايي مناسبتر محروم كرده است.»
خاتمي، با اشاره به اينكه در سفري كه به پاريس داشته با ژاك شيراك براي خريد 10 فروند ايرباس نو به توافق رسيده بودند، تصريح كرد:« متاسفانه بعد از مدتي تاخير صراحتا اعلام كردند چون آمريكاييها مخالف هستند و درصدي از سهم ايرباس را دارند، اين قرارداد را لغو كردند و اين يك جنایت عليه بشريت است . اختلافات سياسي و تحريمها و جنگها بين كشورها وجود دارد اما طبق كنوانسيونهاي جهاني و وجدان بشري اين مشكلات نبايد متوجه مردم عادي باشد. محروم كردن ايران با توجه به اينكه حجم پروازها زيادتر شده است، از دسترسي به وسايل نوتر و سالمتر، جنايتي عليه مردم عادي است و قدرتي مثل آمريكا حق ندارد، چنين جنايتي انجام دهد. اگر بخواهيم جنايتها را بررسي كنيم تنها به آنچه سر و صداي آن در دنيا پيچيده و مربوط به زندانهاي خارج آمريكاست و به زندانيان در آنها سختگيري ميشود، محدود نميشود و اين هم نوعي از جناياتي است كه ناشي از غرور و بيتوجهي به حيات انسان است كه اختلافات سياسي را به عرصه زندگي عادي مردم ميكشانند. دنيا بايد بداند كه بخشي از حوادثي كه پيش ميآيد ناشي از خودسري، خود كامگي و روشهايي است كه توسط قدرتي مثل آمريكا عليه مردم دنيا صورت ميگيرد و نه تنها خود كمك نميكند بلكه به كشورهاي ديگر هم فشار وارد ميآورد كه ما را تحريم كنند.
رييسجمهور سابق كشورمان همچنين با تسليت مرگ منوچهر نوذري، زحمات و خدمات وي را پاس داشت و اين مصيبت را به جامعه هنري و مردم ايران تسليت گفت.
خاتمي درباره 16 آذر گفت:
16 آذر مهم است، نه از آن لحاظ كه سه دانشجوي عزيزمان در آن روز شهيد شدند، چون ما دانشجويان شهيد بسياري داريم؛ اما 16 آذر حالت نمادين و سمبليك دارد و به همين دليل به محض اينكه مسووليت رياستجمهوري را پذيرفتم نسبت به 16 آذر اهتمام ويژهاي داشتم و به جز يكي دو سال كه به مناسبتهاي مختلف نتوانستم در دانشگاه حضور يابم، همه سالها حضور داشتم و فكر ميكنم كه يكي از باشكوهترين روزهاي 16 آذر روز دانشجوي سال گذشته بود. امروز هم بعنوان كسي كه دانشجو و جوان را دوست دارم، علاقه خود را به دانشگاه از طريق احترام به 16 آذر حفظ ميكنم و اگر اين قاعدهاي كه گذاشته بودم كه فعلا بهخاطر رسيدگي به برخي كارهاي آيندهام كمتر در مجامع عمومي حضور به هم رسانم نبود امسال هم به هر صورت با توجه به تقاضاي فراوان دانشجويان در دانشگاه حضور مييافتم.
16 آذر در موقعيت فوقالعاده حساسي رخ داد و فاصله بين 16 آذر تا كودتاي 28 مرداد كمتر از 4 ماه بود. با كودتاي 28 مرداد وضعيت جديدي در تاريخ ايران پيش آمد. آمريكاييها اين كودتا را انجام دادند و مرحلهي جديدي در تاريخ كشورمان رخ داد و ديكتاتوري نفس گيري روي كار آمد كه كاملاً وابسته به قدرت بزرگ جهاني بود. نيكسون براي دست مريزاد گفتن به كودتاچيان و ابراز رضايت از اين كه ايران از دست ايراني بيرون آمده و نهضت آزادي خواهي ملي ايران سركوب شده است به ايران آمده بود و در همين مقطع بود كه دانشگاه ابراز وجود كرد و اين نشان دهنده پيشتازي دانشگاه در حوادث است.
دانشگاه اين چراغ بزرگ وطنخواهي، دينداري و آزادگي را علم كرد و سه قطره خوني كه در آن روز ريخته شد در برابر سيلهاي خوني كه در كشور ما جاري شده چندان زياد نيست، اما از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و سكوت و سياهي استبداد را در آذر 32 شكست.
مهمترين شاخصه 16 آذر جنبه سلبي جنبش دانشجويي است كه نفي استبداد وابسته به بيگانه مبناي حركت به سوي آزادي و پيشرفت بود و مهم اين است كه نفي استبداد وابسته به استعمار و پايمردي دانشجو حتي با خون خود به عنوان مانع اصلي اين حركت صورت گرفت.
اين حركت جنبش دانشجويي بازتابي از حركت يكصد ساله ايران در نفي استبداد، حاكميت زور و وابستگي قدرت حاكم بر كشور به بيگانگان بود.
دانشگاه بايد جامعه را به جامعهاي داراي آزادي، استقلال، نوآوري، پيشرفت و جامعهاي كه زمينهها را براي حضور در عرصهي بينالمللي فراهم كند دعوت نمايد. اين توقع از دانشجو وجود دارد كه بداند ساختن اين بنا پايه ميخواهد و پايه آن هويت فرهنگي و تاريخي ملت است. نميتوان نظامي را در جامعه ايجاد و پايدار كرد قبل از آنكه نظام ذهني جامعه متناسب با آن ايجاد شده باشد.
وقتي كه در غرب، دموكراسي و نظامهاي پارلماني به وجود ميآيد، مبتني بر سير تاريخي و ذهنيتي است كه جامعه پيدا ميكند و بر همان مبنا اين بنا را ميسازد و صحبت اين است كه ما با كدام بنا ميتوانيم اين جريان را ايجاد كنيم.
جامعه ما نيازمند آزادي، حرمت انسان و پذيرش حاكميت انسان بر سرنوشت خود است، اما اگر بخواهيم مستدام و مستقر شود، بايد ذهنيت مناسب وجود داشته باشد و اين بنا با هويت تاريخي ملت تاريخ ايران سازگار باشد و از دل اين فرهنگ درآيد.
اگر بتوانيم از موضع دين، آزادي و پيشرفت را طلب كنيم، هم دموكراسي و هم آزادي و هم پيشرفت خواهيم داشت و هم پيشرفتمان چون متناسب با ريشههاي هويت دينيمان است، پايدار خواهد ماند؛ اگر دين را به گونهاي بفهميم كه با آزادي و پيشرفت در تناقض است، چون جامعه خواستار تحول است، اين تناقض به دين و فرهنگ آسيب ميرساند، اما اگر دين را سازگار با آزادي و پيشرفت بدانيم ميتوانيم نظامي نو داشته باشيم.
درانتخابات دوم خرداد دانشجويان احساس ميكردند، حركتي آغاز شده كه متناسب با خواست آنهاست و اين همان چيزي بود كه بعدها به اصلاحات تعبير شد. جامعه دانشگاهي ما منتظر شنيدن صدايي بود كه از دل تاريخش برآيد، در عين حال نگاه به امروز و فردا داشته باشد و اين را قبل از دوم خرداد يافتند و صميمانه به ميدان آمدند.»
اگر بخش فرهيخته جامعه به طور عام و بخش دانشگاهي به طور خاص و همچنين بخش دانشجويي به طول اخص نبود شايد تحولي كه در دوم خرداد رخ داد اصلا امكان پذير نبود.
البته بعد از دوم خرداد حوادثي پيش آمد، هم اشتباهاتي در كار بود و هم مقاومتهايي در قبال اين حركت شد و در مجموع اين موارد طبيعي است و حركتهاي اجتماعي هزينههاي خاص خود را دارد و امروز هم ميتوانيم با نگاه به گذشته راه خود را بيشتر پيدا و اصلاح كنيم. جنبش دانشجويي زنده بوده و خواهد بود هر چند كه فراز و نشيبهايي دارد، اشتباه ميكند اما در مجموع در ذات خود حركت رو به جلو دارد.
در 16 آذرسال گذشته براي اولين بار رييس يك قدرت، كه يك قدرت مشروع مردمي است و شخص اول اجرايي كشور - كه در سابقه تاريخي كشور ما شخص اول اجرايي همواره جدا از مردم بوده و مردم انتظاري جز تبعيت از او نداشتند- در مقابل سادهترين بخش جامعه و بي سرمايهترين بخش به لحاظ امكانات مادي يعني قشر دانشجو قرار گرفت و هيچ دلهرهاي از طرف كسي كه مي خواست اعتراض كند وجود نداشت و هيچ دلخوري از طرف كسي كه قدرت داشت نبود و اين پديده در تاريخ ما پديدهي مهمي است.
مگرما ازاصلاحات چه ميخواستيم؛ مگراين نبود كه به مردم بگوييم از جنس خودشان هستيم و اين پديده براي من بسيار باشكوه بود و اگر نگويم تنها حادثه با شكوه دورهي هشت ساله بود، به يقين يكي از مهمترين و باشكوهترين حوادث دوران من بود كه دانشجو بدون دغدغه خاطر ميتوانست انتقادش را بگويد و خدا را شكر ميگويم كه در تمام اين سالها كسي به خاطر انتقادها و جفاهايي كه به من كرده است، مورد ماخذه قرار نگرفت و معتقدم كه اين شيوه بايد ادامه يابد.
خاتمي با ابراز نگراني از به خطر افتادن حادثهاي كه او به عنوان پديدهاي باشكوه از آن ياد كرد، يكي از عواملي كه بسيار مورد دغدغهاش هست را اصالت ندادن به دانشگاه برشمرد و به خبرنگاران خبرگزاري دانشجويان ايران گفت:
بايد به دانشگاه اصالت دهيم از جمله اينكه مديريت دانشگاه را از متن دانشگاه بخواهيم و در دوران من مساله انتخابي شدن رييس دانشگاه مطرح شد و قبلاً انتخابي نبود؛ هر چند كه در آن زمان هم كاملا انتخابي نشد اما درعين حال گفتيم كه رايگيري شود و كساني كه راي بيشتري آوردند در اختيار وزير علوم قرار گيرند و وزير علوم فرد مورد نظر را به شوراي عالي انقلاب فرهنگي معرفي كند كه اين در جامعه دانشگاهي ما يك تحول بود. اگر معتقديم كه اين همه تحول درکشور انجام شده پس چرا به دانشگاه اعتماد نميكنيم؟
در دولت من اختيار مهمي به هيات امناي دانشگاه داده شد و بر اساس آن تصميم گيرنده اصلي در مورد مسايل، هيات امناي دانشگاه بودند.
گلايه من اين است كه به خاطر شتابزدگي و اشتباهات، بهانههايي از اين دست داده ميشد و ادعا ميشد كه جنبش دانشجويي اگر رها شود به برانداز تبديل خواهد شد و بدین وسيله سختگيري توجيه ميشد و به اين دو دليل شاهد نوعي دلزدگي در سطح دانشحويان شديم. دانشجويان توقعاتي از اصلاحات داشتند كه در عين اينكه توقعات درستي بود ولي بخشي از آنها بيش از حد ظرفيت جامعه بود ، و نيز گاه توقعاتي نيز مطرح ميشد كه اساسا بنا نبود اصلاحات به آن سمت حركت كند.
با تحليل توزیع آراء درانتخابات اخیر متوجه ميشويم كه چه ميزان از مردم نميخواستند در انتخابات شركت كنند و شاهد پراكندگي راي بوديم كه در انتخابات گذشته شاهد آن نبوديم. در انتخابات رياستجمهوري نهم اگر مبناي تحليل را دور اول انتخابات قرار دهيم، توزيع آرا نكته قابل توجهي بود كه نشانه آراء در نفي شركت در انتخابات بود. در اولين جايي كه اصلاح طلبان پيروز نشدند در اثر نيامدن مردم بود. در انتخابات هفتم مجلس شاهد بوديم كه راي اول تهران به اندازه راي آخر مجلس ششم بود و مجموعه اين عوامل حاكي از آن نيست كه اگر اصلاح طلبان راي نياوردند، به ديگران روي آوردهاند.
برخي اصلاحطلبان نيز بزرگترين جفا را به دولت كردند و به مردم گفتند كه دولت ضعيف است و براي مردم كاري نكرده است و قطعا روزي براي مردم توضيح خواهيم داد كه دولت چه كاري براي آنها در آن دوره انجام داده بود و چه تاثيراتي براي تقويت بنيانهاي جامعه و تحول و تقويت بنيه اقتصادي و علمي به دنبال داشت.
متاسفانه هم اصلاحطلبان دولت را ضعيف جلوه دادند و توجهشان صرفا جنبههاي سياسي بود و هم مخالفان دولت عنوان كردند كه نان از سفرهي مردم خارج شده و همهي اين موارد به جدايي مردم از اصلاح طلبان دامن زد و نوعي دلسردي از اصلاح طلبي در جامعه ايجاد شد كه بسيار خطرناك است.
اگر اين دلسردي تقويت شود، در سفرهي كساني كه شعار ضد اصلاحات ميدهند نميرود بلكه به معناي دور شدن جامعه از نظام و انقلاب و جستوجوي راهي غير از اصلاحات و غير از جريانات ضد اصلاحات خواهد بود و در نهايت امنيت نظام به خطر ميافتد.
شايد انتظار اين بود كه در18 تیر1378( حمله به کوی دانشگاه) با هيجان بيشتري در جمع دانشجويان حاضر ميشدم و سخنراني ميكردم.اما شما را به آرشيوهايتان ارجاع ميدهم تا مواضع من را ببينيد، همچنين تلاشهايي در سطح كلان جامعه انجام شد و تصميماتي سختتري كه قرار بود اتخاذ شود ولي در اثر همان تلاشها اتخاذ نشد.
18 تير يكي از برگهاي سياه تاريخ انقلاب است. در نهايت ماجرا به دزديدن يك ريش تراش خلاصه شد، ولي هنوز بخشي از دانشجويان ما به خاطر آن جريان در زندان هستند. طبيعي است كه وقتي چنين حادثهاي پيش ميآيد عدهاي فرصت طلب هم اقداماتي انجام ميدهند و آشوب ميكنند ولي دانشگاه و دانشجو از اين جريان بري بود. اجازه بدهيد به خاطر مواضع مثبتي كه آقاي هاشمي شاهرودي دارند و تحولات مثبتي كه در آنجا انجام ميشود موضوع آن دادگاه را زنده نكنيم و فقط ميگويم كه يكي از تلخترين حوادثي كه بسيار براي نظام و انقلاب مضر بود و براي وجهه ايران در دنيا بد بود نحوه برخورد با مسالهي كوي دانشگاه بود.
ممكن است كه كوتاهي كرده باشم اما موضع گيري كردم و در سخنراني كه يك هفته بعد از آن جريان داشتم، گفتم كه به دليل برخوردي كه با جريان قتلهاي جريان زنجيرهاي داشتم انتظار تاوان بسياري داشتم كه يكي از آنها همين اتفاق بود كه انجام شد. گلايه دانشجويان را با كمال ميل ميپذيرم، در عين حال مسوول اين بودم كه جامعه و نظام ما دچار پاشيدگي نشود و بايد انسجام را حفظ ميكردم و اگر اشتباه كردم عذرخواهي ميكنم.
من معتقدم كه جامعه ما 150 سال است كه مردم سالاري ميخواهد، حتي قبل از مشروطيت، مردم سالاري خواست ملت ايران بوده و در زمان مشروطيت، حوادث شهريور 20، حوادث بعد از آن و حوادثي كه منجر به انقلاب اسلامي شد و حتي در قانون اساسي تمام تحولات نشان دهنده خواست مردم ايران براي رسيدن به مردم سالاري است.
از لحاظ تاريخي نميتوانيم بگوييم كه مردم ايران مردم سالاري را نميخواهد و هر كس چنين چيزي را بگويد، يا خود يا مردم را فريب داده است و مجبور است براي تامين خواست خود متوسل به قوهي قهريه و روشهاي سازماني باشد و عاقبت نيز شكست خواهد خورد. يعني مردمي كه مردم سالاري ميخواهند از قدرت جدا ميافتند و اين جدايي به صورت انفجار در ميآيد و همه چيز را با خود نابود ميكند.
وقتي از مردم سالاري ديني حرف ميزنم، منظورم حكومت نژادپرستانه كاستي نيست. مردمسالاري ديني به اين معناست كه هر كسي در مجموعهي اين مردم زندگي ميكند بايد از حقوق و ملزومات يك زندگي شرافتمندانه برخوردار باشد.
من معتقدم كه درجریان اصلاحات همه ما اشتباهاتي كردهايم؛ در درجه اول ميگويم كه خودم اشتباه كردم و بعد ميگويم جريان اصلاح طلبي اشتباهاتي كرده است و دچار توهم عجيبي شد و جنبش دانشجويي هم مانند يك جريان انساني اشتباهاتي داشته كه شايد در مجموع بسياركمتر از اشتباهات سايرين باشد.
ما در متن يك پروسه تاريخي قرار گرفتهايم و همه بايد دست به دست هم بدهيم به خصوص كساني كه از لحاظ مطلع و مرجع به يك تبار ميرسند، كساني هم كه روبهرو هستند محترمند و اتفاقا جامعه با تكثر زنده است اما بايد ساز و كارهاي دموكراتيك حاكم باشد.
وي معتقد است كه بايد همه با هم براي ساختن آينده به گذشته نگاه كنند و امروز نوعي بيداري، تامل و نگاه به آينده و تامل به گذشته در جنبش دانشجويي به وجود آمده است.
بسياري از احزاب و گروههايي كه در جامعه ما نميتوانند و اجازه نميدهيم حرفهايشان را بزنند از جنبش دانشجويي سوءاستفاده ميكنند.
خاتمی با انتقاد از كساني كه دايره براندازي را در كشور بزرگ ميكنند و دايرهي خودي را بسيار محدود، گفت:
وقتي ميگوييم آزادي يعني آزادي مخالف، چون آزادي موافق با توجه به این كه آزاد است تا آنچه را ميخواهد بگويد، معنايي ندارد و طبيعي است. با چنين رويكردهايي است كه جنبش دانشجويي مورد سوءاستفاده قرار ميگيرد و دانشجويان تاوان آن را ميدهند. دانشجويان با وجود تاثير و نقشآفريني كه داشتند بسيار كم اشتباهتر از بخشهاي ديني، سنتي و حكومتي و احزاب ما بودند.
اين تنها قانون اساسي است كه با تكيه بر فرهنگ بومي و ديني ما توسط خبرگان تصويب شده و به راي مردم گذاشته شده و در تاريخ ما چنين مواردي كم يافت ميشود و اين قانون اساسي ظرفيتهاي فراواني براي محقق شدن و تقويت پايههاي مردم سالاري در جامعه ما دارد كه متاسفانه كساني كه ضد مردم سالاري هستند قانون اساسي را قبول ندارند و در مقابل آن ايستادگي ميكنند؛ همچنين كساني كه از مرزها عبور كردهاند قانون اساسي را قبول ندارند.
يكي از دعواهاي من اين بوده كه شعاري كه به عنوان اصلاحات داده ميشود و عنوان ميشود كه قانون اساسي بايد تغيير يابد در واقع گذشتن از مرزهايي است كه هنوز در آن مرزها ظرفيتهاي پر نشده وجود دارد. البته اينها بدان معنا نيست كه قانون اساسي عيب و نقص ندارد حرف من اين بود كه بياييد در اين چارچوب حركت كنيم و اگر اصلاحات ميخواهيم روش اصلاحات، روش انقلابي نيست بلكه روش اصلاحات روش اصلاحي، تفاهم و پيشرفت و دورنشدن از هويت جامعه است.
حتي دوستان اصلاح طلبان ما نتوانستند مخاطبان خود را در ميان تودههاي مردم پيدا كنند و نخبهگرا شدند و در بخشهاي خاصي ايستادند، همچنين اشتباهات استراتژيكي در بيان شعارها و اهداف داشتند و حتي انحرافاتي در اين زمينه وجود داشت.
معتقدم بعد از دوران استبداد و اختناق و وابستگي و يك دوران صد ساله مبارزات، انقلاب اسلامي مبناي حركت جديدي شده كه از موضع دين، آزادي، استقلال و پيشرفت را ميخواهد و بايد اين مبنا را پذيرفت و اگر اين مبنا را از دست بدهيم در ته صفي قرار ميگيريم كه در راس آن كساني هستند كه از ابتدا با انقلاب اسلامي مخالف بودهاند.
من به دوستانمان ميگفتم كه بر مبناي انقلاب اسلامي حركت كنيد، قانون اساسي را بپذيريد و اولويتها را تشخيص دهيد، نميتوان پذيرفت كه مملكت فقير است اما ما فقط شعار اصلاحات ميدهيم بلكه من معتقدم بايد كارهاي بنيادي در عرصهي سياسي، فرهنگي، اقتصادي،روابط بين الملل و... انجام شود.
رييسجمهور نميتوانست در جامعهاي كه صرفا بخشي از اختيارات در دست اوست تمام اهدافش را محقق كند.
به تندرواني كه اوقاتشان از اين تلخ شده كه بن لادن در دنيا مطرح شده است ميگويم به آسمان و زمين كه برويد و هرچه تندروي كنيد در ته صفي قرار ميگيريد كه در راس آن بن لادن قرار گرفتهاست.
اصلاحات نمرده است و معتقدم كه 120 سال است اصلاحات در كشور دنبال ميشود و عليرغم تمام ضربههايي كه به آن وارد ميشود هنوز زنده است.
جريان اصلاح طلبي كه خو اهان حفظ آزادي و هويت فرهنگي خود در مقابل دو جريان سنت پرست و غرب پرست بود كه از قبل از انقلاب مشروطه آغاز شده و هويت خود را حفظ كرده است، راه اصلاحات را راهي ادامه دار میدانم.
امروز اصلاحات مهمي در ذهنيت دانشجوي امروز ما ايجاد شده است. معتقدم بسياري از جريانات تند دانشجويي ديروز، امروز عاقلانه و عميقتر به مسايل مينگرند و شاهد نوعي تحول در متن جريان دانشجويي هستيم.
البته من نگران تقابلي هستم كه نسبت به اصلاحات وجود دارد. بیم دارم که این تقابل سبب شود كه دردراز مدت شيرازه از هم پاشيده شود و با انقلاب ديگري مواجه شويم؛ در حالي كه جامعه ما تاب هيچ انقلاب ديگري را ندارد.
من از قرائت متحجرانه از دين، ولي با لعاب امروزي نگرانم. بر اين اساس براي انقلاب ونظام احساس خطر ميكنم و اگر اين مساله پيش بيايد مطمئنباشند كه با روالي كه جامعه ما داشته است كساني كه با اصلاحات تقابل ميكنند نخواهند توانست بر جامعه مسلط شوند و اين كار عكسالعمل خاصي در جامعه خواهد داشت. تلاش ما اين بود كه اصلاحات را در چارچوب هويت انقلاب و همچنين قانون اساسي به تناسب نياز جامعه دنبال كنيم و جامعه را متحول نماييم و اگر اين اصلاحات شكست بخورد جامعه با سرنوشت نامعلومي مواجه خواهد شد.
اگر حكومت بتواند خود را با آهنگ حركت مردم هماهنگ كند جامعه ما هزينه كمتري ميپردازد وگرنه اين جريان در عمق از بين نخواهد رفت و فقط جامعه هزينهي سنگينتري خواهد پرداخت.
من يك مسلمانم، مسلماني كه به مسلمان بودن خود افتخار ميكند، همچنين يك روحاني مسلمان هستم كه خواست دائمي و قطعي دوران خود را درك كردهام و ميدانم كه جوامع امروز راهي جز مردم سالاري ندارند و مردم سالاري يك گفتمان است و معتقدم يك گفتمان منحصر به فرد در جوامع امروز است؛ همين مسلمان خواستار مردم سالاري، به ايران ميانديشد؛ ايراني كه مملو از استعدادهاي فراوان است و جايگاه شايسته خود را به دست نياورده است. اين در حالي است كه ما در همه عرصهها ميتوانيم تاثيرگذار باشيم و تاثيرگذار هم هستيم و اينكه ميبينيم اين همه فشار بر ما زياد است و امروز تا لبهي شوراي امنيت ميرويم اما دوباره به مذاكره برميگردند براي همين است.
بعنوان كسي كه دوست دارد مومن روشنفكر باشد، معتقد به سازگاري دين و دموكراسي هستم وگرنه چه بخواهيم و چه نخواهيم سكولاريسم حاكم خواهد شد. معتقدم اگر ديني داشته باشيم كه با مردمسالاري سازگار هست هم آزادي خواهيم داشت و هم لطافتهايي در دين هست كه در غرب وجود ندارد و معتقدم كه حركتهاي ارتجاعي با مردم سالاري سازگار نيست. همچنين نگران اين هستم كه توجه به روبناها آنقدر زياد شود كه در زماني به خود بياييم و متوجه شويم از زيربناها غافل شدهايم و احساس كنيم كه ارتباطمان با دنيا كم شده است.
خاتمی با اشاره به سفرآينده نزديك به مالزي و شركت در سمينار "چه كسي از سوي اسلام سخن ميگويد؟" گفت:
نظرم اين بوده كه اين موضوع هم اضافه شود كه "چه كسي از جانب غرب سخن ميگويد؟". دنيا يك صدا را ميشنود و آن صداي انفجاري است كه به نام اسلام انجام ميشود و انساني است كه به نام اسلام جلوي دوربين با لفظ الله اكبر سر ميبرد و از سوي ديگر ميبينيد كه به نام دموكراسي ميكشند و اشغال ميكنند. من به صراحت ميگويم مردم يا مسلمانند يا تروريست يا مسيحيند يا تروريست و كسي كه متوصل به ترور و خشونت ميشود دو جنايت ميكند يكي اينكه ترور ميكند و ديگر اينكه چهرهي اسلام را مخدوش ميكند.
مه بعنوان سيدمحمد خاتمي كه 8 سال هم رييسجمهور ايران بوده است، به این سمینارها و دیدارها درجهان دعوت ميشوم
در زير اين بلند
اين گنبد كبود
ما مردمان ،
با دست هاي زخمي و خون آلود
نقشي كشيده ايم
همرنگ آفتاب
همزاد زندگي
در زير اين بلند
ما كاكل سياوش و سهراب بوده ايم
پروانه فروهر
سپس وارد دانشگاه فردوسي شد و در سال 1348 در رشته ادبيات فارسي فارغالتحصيل شد.
1351-1346 انتشار اشعار در مجلات نگين و فردوسي و همكاري با مطبوعات ديگر. انتشار ترجمه واقعگرايي و داستان بلند از جان آپدايك.
1351 با مريم حسينزاده، نقاش، ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج دو پسر به نامهاي سياوش و سهراب است.
1352 فعاليت خود را در بنيادشاهنامه فردوسي آغاز كرد و پس از مدتي به عضويت هيات علمي اين بنياد درآمد.
1355 انتشار مجموعه شعر در وهم سندباد.
1356 انتشار مجموعه شعر قصيدههاي هاويه.
1356 انتشار مجموعه شعر برشانه فلات.
1358 انتشار مجموعه شعر شعر 57. تدريس در دانشگاه هترهاي دراماتيك تا سال 1359( انقلاب فرهنگي ). همكاري فعال در نشر جنگ ادبي بيداران.
1359 دبيركانون نويسندگان ايران تا سال 1360 . همكاري با كتاب جمعه.
1360 گردآوري مجموعه شعر بهار و واقعه، كه در گرفتاري سال 1361 از ميان رفت.
1361 در ماه آذر دستگير و زنداني شد.
363 زماني كه او در زندان بود موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، كتاب داستان سياوش از شاهنامه را كه توسط او تصحيح انتقادي شده بود، با حذف نام محمد مختاري و تنها با ذكر نامش در مقدمه كتاب به چاپ رساند.
1363 آزادي از زندان.
1366-1364 سرايش منظومه ايراني.
1368-1365 سرايش و گردآوري اشعار مجموعه خيابان بزرگ كه از سه بخش تشكيل شده است.
اول شعرهاي سالهاي 58 تا 61 كه بسياري از آنها در نشريههاي گوناگون همان ايام به چاپ رسيده است. دوم شعرهاي 64-61 كه بخشي سروده زندان است و بخشي شعرهاي جنگ. سوم شعرهاي سالهاي 68-65.
1370-1365 سرايش شعرهاي مجموعه سحابي خاكستري.
1365 عضويت در شوراي نويسندگان مجله دنياي سخن به مدت سه سال. همكاري با مطبوعات ديگر.
1368 سرايش شعر بلند" آرايش دروني" در ده بخش. انتشار" منظومه ايراني". انتشار" حماسه در رمز و راز ملي".
1369 انتشار" اسطوره زوال" ( تبلور تضاد و وحدت در حماسه ملي ).
1371 عضويت در شوراي نويسندگان مجله تكاپو انتشار" زاده اضطراب جهان" (ترجمه 150 شعر از 12 شاعر اروپايي).
1374-1371 سرايش شعرهاي مجموعه" وزن دنياگ
1371 تاليف كتاب هفتاد سال عاشقانه ( آنتولوژي شعر عاشقانه معاصر ايران از 1300 تا 1370 ).
1372 انتشار انسان در شعر معاصر ( نقد و تحليل ادبي ).
1373 انتشار تسونايوا ( ترجمه زندگينامه ).
1374 انتشار" برگ گفت و شنيد" در كانادا ( مجموعه سخنرانيها درباره شعر و ادب و فرهنگ ).
1375 انتشار آخماتوا ( ترجمه زندگينامه ).
1376 انتشار نيما و شعر امروز در كتاب ريرا.
انتشار ماياكوفسكي ( ترجمه زندگينامه ).
انتشار ماندلستام ( ترجمه زندگينامه ).
شروع كار روي طرح مجموعه كتابهاي شاعران معاصر ايران كه تنها مجلدهاي مربوط به آتشي، كسرايي و رويايي به انجام رسيد.
آماده سازي كتاب چشم مركب ( نوانديشي از نگاه شعر معاصر ) براي چاپ.
1377 انتشار" تمرين مدارا" ( مجموعه مقالات فرهنگي. اجتماعي، سياسي).
1377 بعدازظهر روز پنجشنبه دوازدهم آذر توسط ماموران وزارت اطلاعات ربوده شد و به قتل رسيد.
محمد مختاري در تدوين و انتشار متن 134 نويسنده و از سرگيري فعاليت كانون نويسندگان ايران نقش فعالي داشت.
چند بارطي سالهاي اخير به طور انفرادي يا همراه نويسندگان ديگر ربوده شده بود و او رادر باره فعاليتش در كانون نويسندگان تهديد كرده بودند. در ماه مهر 1377 به همراه پنج نويسنده ديگر كه عضو كميته تدارك و برگزاري مجمع عمومي كانون نويسندگان ايران بودند به دادسراي انقلاب احضار شدهبود.
در پانزدهم دي 1377 وزارت اطلاعات با صدور اعلاميهاي دخالت عناصر آن وزارتخانه را در قتل محمد مختاري تاييد كرد.
منبع : آرش مختاري
در میان ده ها هزار به خون خفته ی سالهای سیاه حاکمیت جمهوری اسلامی ، محمد جعفر پوینده ومحمد مختاری جایگاه ویژه ای دارند. جایگاه ویژه ی آنان از این روست که اولین قربانیان مستقیم و بی واسطه آزادی بی حد وحصر و«استثناء بیان و عقیده و اندیشه» اند، هیچ جرمی جز نوشتن و دفاع پیگیر و سرسختانه از آزادی بی قید وشرط بیان واندیشه ندارند، به هیچ سازمان وحزب وگروهی وابسته نیستند و دیگر یاوه های توجیه گر جنایات وقتل عام های رژیم در مورد آنان کاربردی ندارد . وچنین است که با مسلخ فرستادن محمد مختاری ومحمد جعفر پوینده همراه با پروانه و داریوش فروهر وفعلیت یافتن جنایات موسوم به قتل های زنجیره ای، جنایات رژیم ابعاذ تازه ای می یابد وبحران جنایت عرفی وشرعی در ایران آغاز می شود.
قتل های زنجیرهای جایگاه ویژه ای در میان صدها هزار اعدام وقتل عام روشنفکران و کارگران ومردم توسط رژیم های حاکم برا یران دارد. اهمیت آن از این جهت است که اولین سلسله جنایتی است که در سطحی وسیع افشا می شود ، تا آن جا که رژیم مجبور به قربانی کردن عاملین دست چندم خود می شود وراهی به جز سکوت وسرکوب دوباره برای توجیه آن نمی یابد. آن چه در پی می آید زندگی نامه کوتاهی است از محمد جعفر پوینده که ازکتاب بیدار ویژه نامه اولین سال خاموشی محمد پوینده بر گرفته شده است.
با به خاک افتادن محمد جعفر پوینده جامعه ادبی ایران یکی از مترجمان توانا وپرکار ، کانون نویسندگان ایران یکی از سازمان گران ومعتقدان به آزادی بی حصر واستثناء وجنبش چپ ایران یکی از مدافعان روایت انسانی و آزاد منش و دموکراتیک از مارکسیسم را از دست داد . محمد جعفر پوینده در 17خرداد 1333دراشکذر یزد به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه در شمار نفرات اول دانشگاه تهران در رشته حقوق قضایی پذیرفته شد وهم گام با تحصیل در مبارزات دانشجویی علیه رژیم شاه فعالانه شرکت جست. بعد از اخذ لیسانس حقوق،در سال 1353برای ادامه تحصیل در رشته جامعه شناسی به دانشگاه سوربن فرانسه رفت ودر سال 1356 فوق لیسانس گرفت. ودر شهریور1357 در آستانه سرنگونی رژیم شاه ، به ایران بازگشت. ترجمه از فرانسه را از بیست سالگی با آثار ادبی آغاز کرد وسپس به سوی جامعه شناسی ادبیات گرایش پیدا کرد. مهم ترین وجه مشخصه ی پوینده در زمینه ترجمه، پرکاری، سخت کوشی وخستگی ناپذیری او بود. اوروزی بیست ساعت پشت میز مطالعه قدیمی اش کار می کرد به طوری که در فاصله چند ساله توانست 27 کتاب به فارسی ترجمه کند که در نوع خود بی نظیر است. البته فعالیت او نه در سایه آرامش و رفاه بلکه برعکس در اوج محرومیت وفشار انجام می گرفت. مثلن یک ماه پیش از خاموشی اش سقف اتاق اجاره ایش فرو ریخت ومیز کار وکتاب هایش با آوار پوشانده شد، وتا سقف را تعمیر کند خود نیز مریض می شود.او در یکی از یاداشت هایش در مقدمه کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی این فشارها وشوریدگی خود را چنین بیان می کند:"ترجمه کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی را در اوج انواع فشارهای طبقاتی ودر بدترین اوضاع مادی وروانی ادامه دادم وشاید هم مجموعه ی همین فشارها بود که انگیزه وتوان به پایان رساندن ترجمه ی این کتاب را در وجودم بر انگیخت. وراستی چه تسلایی بهتر از به فارسی در آوردن یکی از مهم ترین کتاب های جهان در شناخت دنیای معاصر وستم های طبقاتی آن؟ تا چه قبول افتد وچه در نظرآید" البته تلاش برای ترجمه آثار مهم وبا ارزش جهان در متن شرایط نامساعد روحی، ، مادی ، سیاسی یک سویه از چهره پوینده را بر می نماید، سویه دیگر چهره او انتخاب مضامینی است که دقیقاً بدیل وپاسخی هستند که سلاح های نظری را در مبارزه علیه هر نوع دولت توتالیتر صیقل می دهند. آن جا که پوینده "باختین "وکتاب او را معرفی می کند دارد به نحوی جوهر و درون مایه خود را نیز آشکار می کند کتاب سودای مکالمه، خنده ، آزادی به جوهر زندگی وآثار باختین اشاره دارد : در برابر آگاهی وحقیقت تک آوا وتک گونه ، آگاهی وحقیقت جند آوا و چند گونه را ، ودر برابر فرهنگ رسمی وجزمی وسوگ وجدیت خشگ ، فرهنگ مردمی ، جشن ، خنده وطنز را قرار می دهد. پوینده با این کلمات گویا قلب استبداد وتک اندیشی دارد حمله می کند. نگاهی به آثا ترجمه شده توسط پوینده نشان می دهد که او در چند قلمرو وبه طور موازی تلاش ورزیده است. نخستین عرصه به مسایل زنان باز می گردد اوبا ترجمه سه کتاب وچند مقاله در باره زنان نه تنها با ایده های تبعیض آلود جنسی و جلوه های آن در کتاب ها، خانه ، و مدرسه و جامعه به مبارزه بر می خیزد. دومین قلمرو فعالیت پوینده به مبارزه علیه نقض حقوق بشر از یک طرف وتشریح مبانی حقوق بشر بر می گردد. ترجمه اعلامیه حقوق بشر و مهم تراز همه شرکت در مناظره ومیزگرد آدینه پیرامون این موضوع ، استدلال های کوبنده وشجاعانه اورا در افشاگری از نظام سیاسی حاکم نشان می دهد. پوینده با صدای رسا ودر عین حال مستدل می گوید:" فلسفه تدوین اعلامیه حقوق بشر بر مبنای حقوق طبیعی تدوین شده.... وآمیزه ای است از فلسفه حقوق طبیعی وتاریخی. قانون اساسی ما بر مینای فلسفه ی حق الهی ودینی تدوین شده وبه نظر من به جز بعضی موارد اسثنائی که آن به حقوق اجتماعی بر می گردد، در بقیه موارد از بنیاد آشتی ناپذیر است با اعلامیه حقوق بشر، در ماده 19 قانون اساسی از عقیده ومذهب صحبتی نشده است، ودر اعلامیه حقوق بشرگفته شده داشتن مذهب ویا نداشتن مذهب حق هر کسی است. در قانون اساسی مانه فقط حقوق مساوی مذهب نیامده بلکه عقیده هم نیامده یعنی حقوق مساوی شامل همه انسان ها نمی شود ودر بسیاری از موارد پشت این شعار نوعی تبیعض آشکارخوابیده است" . سومین حوزه فعالیت پوینده به ترجمه آثاری برمی گردد که به نحوی از انحاء روایت جدیدی از مارکسیم معرفی می کند که با قرائت جزم آلود و دگماتیک ومسخ شده ی استالینی آن تفاوتی آشکار دارد. در میان آثار ترجمه شده پوینده کتاب تاریخ وآگاهی طبقاتی درخشش بی نظیری دارد. به راستی پوینده با ترجمه تنها همین یک کتاب خدمت ارزنده و گران بهایی برای صیقل دادن به اندیشه چپ از خود به جای گذاشته است . وبالاخره باید از نقش سازمان گرانه او در احیای کانون نویسندگان ایران یاد کرد. به حق او را باید از بنیان گذاران دوره سوم فعالیت کانون نویسندگان به شمار آورد. او در تدوین ، انتشار و دفاع از متن 134 نویسنده نقشی چشم گیر داشت امابیش از همه به گونه ای پی گیر، سرسختانه و اصولی از آزادی بی قید وشرط بیان دفاع کرد او درجایی گفته است : "بدا به حال حکومتی که ملتش با اختناق و سانسور از احراف وفساد محفوظ بماند". وچنین بود که چند ماهی پس از انتشار این سخنان او را در بعد از ظهر چهارشنبه 18 آذر 1377در خیابان ایران شهر ربودند وجسد خفه شده اش را در روستای بادامک شهریار انداختند. اما اگر بتوان آزادیخواهی چون پوینده رابه هلاکت رساند اما بانگ رسای آزادی در آثار او زنده و پر طنین است وجاودان می ماند



