تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

سالروز تولد صادق هدايت، با معرفي برگزيدگان چهارمين مسابقه‌ داستان كوتاه‌نويسي هدایت برگزار شد.

اين مراسم در خانه هنرمندان ايران برگزار شد و ناهيد كبيري اجراي برنامه را برعهده داشت و محمدعلي اسلامي ندوشن و محمد صنعتي از صادق هدايت سخن گفتند.

در بخش مسابقه داستان برگزيده، ‌«استار‌ت‌گاه» از خليل رشنوي معرفي شد و چهار داستان «تو مي‌ميري به همين سادگي» - حسين يعقوبي، «رفع ايرادات ظاهري ازتصاويرمورد‌دار» - مهدي باتقوي، «سپيدار و باد» - جواد پويان و «فيدل» - حامد حبيبي، تقدير شدند.

ناهید كبيري در سخنرانی خود از جمله گفت:

اسلامي ندوشن در این مراسم درباره ديدارش در زمان دانشجويي با هدايت گفت:

او در يك جهت در زندگي خيلي مرا كمك كرد و پرهيز از ابتذال را به‌من ياد داد. او به‌ همه‌ تعين‌هاي آن‌زمان اعم از مقام، پول و حتا شهرت پشت پا زد و اين پشت پا به ابتذال بود.

صادق هدايت شیفته ايران باستان، زبان پهلوي، فردوسي و شاهنامه بود. در عين حال با ادبیات خارجی آشنايي داشت.

هدايت پايه‌گذار داستان‌نويسي تحليلي در ايران بود. مسائل رواني و روان‌شناسي، مسائل اجتماعي در داستان های او جا داشت.

رگه‌هاي خوش‌بيني هدايت در «حاج‌آقا» منعکس است اما بزودي به بدبيني گذشته بازگشت و مقدمه‌اش بر «گروه محكومين» حاصل این بدبینی بود. وعده های سطحي حكومت را هرگز نپذيرفت.

تنهايي او بيش از همه در «بوف كور» منعكس است و بي‌پناهي در «سگ ولگرد». هدايت پايه نويسندگي را گذاشت كه بعد از او تقريبا هر كس داستان نوشت، تحت تاثير او بود.

محمد صنعتي نیز دراین مراسم گفت: نخستين سنگ بناي اسطوره درباره‌ هدايت انتشار «دارالمجانين» محمدعلي جمال‌زاده است كه هدايتعلي با شهرت «بوف كور» در دارالمجانين، قصه مي‌نويسد، آن‌ها را مي‌سوزاند و خود را مي‌كشد.

هدايت كه زماني نسخه‌هاي «بوف كور» را در اختيار محمدعلي جمال‌زاده مي‌گذاشت، در سال‌هايي از او گریخت و نوشت: عطايش را به لقايش بخشيدم.

هدايت روشنفكري اجتماعي، كافه‌نشين و بذله‌گو بود كه ديگران از او چهره‌اي عبوس ساختند يا دوستان روشن‌فكرش، او را به چنين انزوايي كشاندند.

بيانيه‌ هيأت داوران "مديا كاشيگر"، "بهناز عليپور گسكري" و "حسين قديمي" در پایان این مراسم خوانده شد و نفر اول، تنديس صادق هدايت و بقيه لوح تقدير گرفتند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 23:49 |
وقتى رهبر جمهورى اسلامى رسما و علنا مسووليت همه سياست هاى ويرانگرانه و ماجراجويانه رژيم اسلامى را در زمينه پرونده هسته اى مى پذيرد، ناخواسته پيامى هم به همه طرفداران صلح و آزادى و دموكراسى مى دهد.....

يادداشت:

تاختن در جاده يكطرفه، طرح ادعاهاى ناموجه كه فقط سركوب برهنه و عريان مجال عرض اندامش داده و رياكارى و پرخاشگرى همراه با بوى نامطبوع تفرعن از ويژگى هاى برجسته در سخنان رهبر رژيم اسلامى در جريان ديدارش با گروهى از همافران است. آقاى خامنه اى در اين سخنرانى تلويحا از خود و بارگاهش به عنوان "عقبه دورانديش" سياست هاى دولت احمدى نژاد ياد كرده است و در واقع گفته است خيال نكنيد كه تندروى هاى احمدى نژاد بى پشتوانه است كه خود دستگاه ولايت پشت او ايستاده و اين حرف ها را در دهانش گذاشته است. وى با گفتن اين كه "تصميمات اخير مسؤولان کشور، صحيح و مبتنی بر کار کارشناسانه و عقبه ‌ای دورانديش و خبره در مسائل سياسی بين المللی و فنی" است در واقع به خود مدال داده و گفته است كه من در مسايل بين المللى و فنى خبره ام! و دورانديشم! و دستگاهى كه از پشت احمدى نژاد را كوك مى كند مى داند كه دارد چه مى كند. البته بركنار از اين مدال دادن ها كه نشانه نخوت و خودبزرگ بينى اوست، پيش از اين هم بر همگان روشن بود كه احمدى نژاد آبدارچى دستگاه ولايت است و با اذن همين دستگاه بركشيده شده و سياستى جز سياست اين دستگاه را بيان نمى كند. رهبر جمهورى اسلامى اما با تاييد سياست هاى جنون آميز دوره اخير رژيم مسووليت همه نتايج شوم اين سياست براى آينده تاريك مردم ايران را هم پذيرفته. البته او حتى اگر هم مسووليت قبول نمى كرد باز مسوول اصلى سياست هاى ررژيم بشمار مى رفت، ولى مساله اين است كه او حالا با زبان خودش اين موضوع را پذيرفته است و بنابراين عمامه چرخانى و عقب نشينى را دشوارتر كرده است.
او در سخنان خودش دوباره از "اقتدار ملى" ياد كرده و گفته است:"قدرتهای سلطه گر ابزار زيادی دراختيار ندارند و مهم ترين ابزار آنان تشر و اخم است که اگر مسلمانان و ديگر ملتها قدر قدرت خود را بدانند اين ابزار ناکارآمد خواهد شد و ملت ايران پس از پيروزی انقلاب اسلامی قدر توانايی خود را دانسته است و هيچ قدرتی نبايد اقتدار ملی اين کشور و ملت را دست کم بگيرد."
آقاى خامنه اى شايد اسير اين توهم است كه "مهم ترين ابزار" قدرت هاى سلطه گر "تشر و اخم" است. اگر چنين باشد و او صرفا به خاطر رياكارى چنين سخنى بر زبان نرانده باشد، به حال اين ملت مظلوم بايد زار زار گريست؛ چرا كه او اگر تنها به خود و به سياست هاى رژيمش هم دقيق مى شد مى فهميد كه سلطه گران بين المللى كه هزاران بار از خود او قوى تر هستند سلاح هايى به مراتب مخرب تر از "تشر و اخم" در اختيار دارند كه با آنها عراق را به نابودى كشيده اند و مى كشند. آنها هواپيماهايى در اختيار دارند كه هيچ رديابى نمى تواند آنها را رديابى كند و موشك هايى كه مى تواند از ناوگان خليج فارس به هر جاى ايران اصابت كند. آنها مى توانند متحدا به تحريم ايران اقدام كنند و در حالى كه 80 درصد بودجه دولت آقاى خامنه اى بر اساس فروش نفت بشكه اى 40 دلار بسته شده است ظرف مدت كوتاهى قحطى و گرسنگى در ايران ايجاد كنند. آنها فقط "اخم و تشر" ندارند، كه اگر داشتند عراق امروز چنين در خون خود غرق نمى شد. آيا عراق با "اخم و تشر" غربى ها به سرنوشت امروزش دچار شده است؟ حتى صدام حسين به مراتب از رهبر جمهورى اسلامى شناخت بيشترى داشت و مى فهميد كه سلطه گران بين المللى از قدرت و توان نابودى رژيمش و به خاك و خون كشيدن مردم عراق برخوردارند؛ گرچه او زمانى به اين حقيقت پى برد كه ديگر دير شده بود و وارد تونل تاريك شده بود و عملا كارى كردند كه نتواند از تونل بيرون بيايد. راستى ما مردم ايران چه گناهى كرده ايم كه اسير ديكتاتورى شده ايم كه به خود مدال "خبره" بودن و "دورانديشى" مى دهد ولى ظاهرا از درك اين واقعيت بديهى دنياى معاصر عاجز است كه قدرت هاى سلطه گر اگر كار بالا بگيرد و به رويارويى نظامى بكشد در تحليل نهايى توانايى نابود كردن ايران را دارند و بازنده نهايى اين رويارويى هم مردم ايران خواهند بود.
آنهايى كه به برآورد تقريبى تعداد جنازه هاى طرفين نزاع هاى بين المللى از نوع جنگ عراق و نوع سلاح ها و تجهيزات و قدرت تخريبى دو طرف و مقايسه آنها با تعداد جنازه هايى كه در شرايط غيرجنگى ممكن است بميرند عادت دارند و هدف سياست را اصولا نه ساختن زندگى كه قياس شمار مردگان با مردگان و برنده گان با بازنده گان مى دانند ممكن است به سروقت استراتژى و تاكتيك رفته و داستان هايى در مورد نتايج احتمالى يك رويارويى نهايى احتمالى بين ايران و دولت هاى غربى سرهم كنند. طرفداران دو طرف البته پيشاپيش خود را در تبليغاتشان برنده نهايى اعلام مى كنند. در دنياى پرسه زنى در امكان به جاى ايستادن بر زمين سفت واقعيت، ممكن است و واقعا هم ممكن است كه برنده نهايى اين رويارويى آقاى بوش يا خامنه اى نباشند، ممكن است رهبر جمهورى اسلامى نيز زمانى مثل صدام حسين به سوراخى پناه ببرد و بعد به آن شكل تحقيرآميز از سوراخش بيرون كشيده شود و دندان هايش را جلوى دوربين هاى تلويزيونى جهان معاينه كنند تا معناى واقعى ادعاى ناموجهى را كه حالا در مورد ظرفيت كاركرد واقعى قدرت هاى سلطه گر بين المللى مطرح كرده عملا به او بچشانند؛ بويژه اين كه دشمنان او همانقدر براى كنواسيون ژنو و مقررات رفتار با اسرا ارزش قائل اند كه برگماشته اش دادستان مرتضوى! و در زندان هايشان در ابوغريب و گوانتامو همان طور با اسرا رفتار مى كنند كه كارگزاران آقاى خامنه اى با اسراى ملت ايران در زندان هاى خصوصى و دولتى اش. ممكن است اگر ماجراجويى رژيم متوقف نشود، و سرانجام ايران از سوى لشكرهاى متحدين غربى مورد حمله از زمين و دريا و هوا قرار بگيرد، ايران نيز چون عراق به باتلاق تازه اى براى همه آنها تبديل شود، يا ممكن است بحران وارد شدن در جنگى ديگر در آمريكا سبب شود كه بوش را بردارند و يكى مثل او يا بدتر از او را به جايش بنشانند، ولى رويدادهاى بعدى به هر شكلى كه متحقق شوند در هر حال بازنده نهايى اين رويارويى ملت ايران خواهد بود و خونى كه از پيكر بى رمق اين ملت خواهد رفت اى بسا ديگر موجوديت و هويتى برايش باقى نگذارد. اين تجربى ترين واقعيت تجربى همه انواع ممكنات و وحشتناك ترين چشم انداز وحشت نسبت به آينده چنين رويارويى اى است.
البته براى ما مردم كه جوهره سياه و تاريك انديش افكار آقاى خامنه اى را مى شناسيم و سالهاست شلاق ايدئولوژى قرون وسطايى اين نظام را بر گوشت و پوست مان تجربه كرده ايم كاملا روشن است كه آنها چه مى گويند. در حقيقت رهبر جمهورى اسلامى نه چندان به قدرت نظامى خود بلكه بيشتر به مليونها گوشت دم توپ اميد بسته است. فرماندهان سپاه كه در راس بزرگترين قاچاقچيان كالا در ايران قرار دارند، وقتى از استراتژى "دفاع نامتقارن" براى مقابله با تهاجمات نظامى احتمالى ياد مى كنند در واقع دارند از گوشت هاى دم توپ سخن مى گويند؛ از تنور بزرگ تازه اى كه جان هاى بيشمارى بايد در آن تنوره كشيده و كباب شوند.
آقاى خامنه اى قطعا مى داند كه ريشه مخالفت غربى ها با فناورى هسته اى رژيمش نه آنجاست كه او مى گويد، بلكه از آنجاست كه آنها تسليح يك حكومت وحشى و خودسر به سلاح هسته اى را مانع فرمانروايى خود در خاورميانه و كنترل منابع انرژى و غارت آن مى يابند. در حالى كه اگر يك رژيم دست نشانده آمريكا مى خواست با فناورى هسته اى حتى بمب اتمى هم در ايران بسازد اين همه مايه نگرانى شان نبود؛ چنانكه در مورد پاكستان شاهد اين واقعيت بوديم. پس پشت اين جدال كه هر دو طرف با وقاحت تحريف اش مى كنند اين است كه آمريكايى ها براى كنترل منابع انرژى خاورميانه بايد رژيم نافرمان اسلامى را از ايران بردارند و حامد كارزاى ايرانى خودشان را به جايش بنشانند. و آخوندها هم مى خواهند نفت را خودشان بالا بكشند و حاضرند هفتاد ميليون ايرانى را به كشتن بدهند و خودشان يا آمريكايى ها مردم ايران را قيمه قيمه كرده و يا به اوج ذلت بكشانند، ولى از اين خوان يغما نگذرند. دعواى آقاى بوش و خامنه اى دعواى دو راهزنى است كه يكى چشم طمع به "مالى" كه آن ديگرى به غارت برده دارد و ديگرى براى صيانت از غنيمتش مردم ايران را گروگان گرفته است و عملا دارد مى گويد: مى خواى بزنى! اول همه اين ها را بايد سر ببري، بعد بيايى سروقت من!
پس اگر "اقتدار" بوش بر سلاح هاى مرگبار نظامى و قدرت جبارانه جهان ثروت و سرمايه و دستگاههاى عظيم و پيچيده توليد و كنترل افكار عمومى جهانى متكى است "اقتدار" آقاى خامنه اى - اگر اقتدار آقاى بوش بخواهد با حمله نظامى به ايران تحقق پيدا كند - تنها بوى جنازه هاى سوخته و لشكر بى پايانى از دست و پا و گردن شكسته ها و بريده ها، شيميايى ها، فسفرى ها، ويلچرنشين ها، كودكان و زنان و مردان غيرنظامى تكه پاره شده و آش و لاش و شهرهاى نيمه ويران و صنايع سوخته و بمباران شده، چشم هاى گريان و دل هاى پريش، مى دهد؛ "اقتدار" رهبر جمهورى اسلامى در چهارچوب ايدئولوژى تاريك انديشانه او و رژيمش همان "پيروزى خون بر شمشير" است. از اين دو فقره، شمشرش را آخوندها و دشمنانشان در دولت هاى غربى دارند، خونش را ملت ايران! كه بايد آن را بدهد تا آقاى خامنه اى فرصت كند بمب هايش را بسازد و وارد باشگاه كشورهاى هسته اى شود و مثل راهزانان بين المللى در راهزنى هاى منطقه اى سهم خواهى كند و چنان توازنى برقرار شود كه "دشمنان" امروز از موضع پذيرش موجوديت همديگر وارد دوره كيك و انجيل شوند.
فقط با اين تعبير، يعنى با درك اين كه در كم فروشى عامدانه قدرت تخريبى دولت هاى سلطه گر جهانى توسط خامنه اى مكر و ريايى پنهان است و او با ناچيز و ضعيف جلوه دادن توانايى عمل اين قدرت ها در صورت تهاجم به ايران در سخنرانى اش، از نيروهاى خودى وحشت زدايى مى كند و براى آمادگى روانى گوشت هاى دم توپ زمينه مى سازد، مى توان اشاره او به "اخم و تشر" را نشانه نادانى او ندانست و نشانه رياكارى و خدعه گرى او تلقى كرد؛ چنين تلقى كرد، كه او خواسته است به "خودى" هايش قوت قلب بدهد و بگويد: نترسيد! آمريكايى ها دارند "تشر" مى زنند. من سر جايم هستم. اين سياست ها را هم من دارم از پشت به احمدى نژاد ديكته مى كنم، از بوش هم نمى ترسم.
جمله زير در سخنان او كه واقعا بوى خون مى دهد در همين راستا قابل فهم است؛ جايى كه او به عاشورا اشاره مى كند و مى گويد:"نهراسيدن از خطر و وارد شدن در ميدانهای بزرگ مهم ترين درس عاشوراست."
اما مردم ايران طعم شور و به خون آلوده اين "درس عاشورا" و معجزات آن براى حكومت اسلامى آقاى خامنه اى را چشيده اند. اين فرماندهان قاچاقچى نيروهاى مسلح و فرزند شخص آقاى خامنه اى و رفسنجانى و آقازاده هاى مسوولان رده اول و دوم و سوم نظام نيستند كه "در ميدان هاى بزرگ" جلوى لشكريان جرار همه عالم قرار است صف بكشند و اصلا هم "نهراسند." آنها همين حالا حساب هاى بانكى شان پر و پيمانه است و ليست سفرهاى سياحتى و زيارتى شان بلند و مبسوط؛ و همه لذات همين دنيا را هم تا جايى كه كيسه خالى ملت جا داشته براى خود فراهم كرده اند و عجله اى هم براى پيوستن به آخرت و لقا الله ندارند.
وقتى رهبر جمهورى اسلامى رسما و علنا مسووليت همه سياست هاى ويرانگرانه و ماجراجويانه رژيم اسلامى را در زمينه پرونده هسته اى مى پذيرد، ناخواسته پيامى هم به همه طرفداران صلح و آزادى و دموكراسى مى دهد: براى مقابله با دورنماى تاريكى كه دستگاه ولايت در برابر ملت ايران گذاشته است، بايد هر چه زودتر اين دستگاه را از قدرت جارو كرد. هر روز كه بيشتر بمانند همانقدر بيشتر ايران را به خاك سياه مى نشانند!
متن صحبت هاى رهبر جمهورى اسلامى را در لينك زير در روشنگرى مى توانيد بخوانيد:

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20060207224008.html

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت 9:40 |

زمین بخواب رفتست، ماه بارانی
بپوش روی مرا
، روزگار ویرانی
بخواب کودک نازم

بخواب خانه بدوش
رمس رمس بکش از تاب
درد را مفروش
کنار جوی مشین و

طلب مزن به رعاع
نسیم باش و برقص
بر نگاه ساده ما
درون بیشه چشمت
ستاره باران باش
ردای شرم مپوش و
گلاب ریزان باش
 
زمین بخواب رفتست ماه بارانی
بپوش روی مرا روزگار ویرانی

صدا صدای تو نیست
رطل جام بدفام یست
قبیله جای تو نیست
مهر‚ نام ‌بی‌نام یست
گرانسران گرانسر

خدای می‌شکنند
به ناله‌ای شب یلدا
ترانه جاری نیست
عبور کن تن ویران
که کوچه سردست ای
کسی به سوز دلی
مهر را وفایی نیست
 

زمین بخواب رفتست ماه بارانی
بپوش روی مرا روزگار ویرانی

بخسب کودک جنگم
که فاجعه اینجاست
بترس ماهک شعرم
که اشتباه از ماست
دریده اند رویت
 نوشته‌ای تو دعا
خریده اند بویت
 کشیده‌ای تو خدا
میان اشک و هراست
که انتقام نیست
  بگو چه رنگ
و چه بوی است؟
در خیال نیست
 
زمین بخواب رفتست ماه بارانی
بپوش روی مرا روزگار ویرانی

زمین چه تارم سبزست؟
درد و تاریک است
ستایش نفس
گاه گاه تقدیر است
کتاره  بر رگ من

شعر می‌سراید و باز
در انتهای خیالم
گناه تصویر است
به کودکان ستم
 
  نیست آغوشی
به ناله‌های رضیعی
نداده کس گوشی
فغان مکن
که نیایش سرود انسانیست

نمان همیشه بهارم
که مرگ آزادیست

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 10:44 |
ايلنا:دادگاه تجديدنظر استان گيلان محكوميت آرش سيگارچي، روزنامه‌‏نگار و وبلاگ‌‏نويس را از 14 سال حبس به 3 سال حبس تعزيرى كاهش داد.
آرش سيگارچى در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب گفت: ابتداى هفته جارى به دادگاه تجديدنظر استان گيلان مراجعه كردم كه به من اعلام شد حكم شعبه اول دادگاه تجديدنظر در مورد پرونده‌‏ام صادر شده و محكوميتم از 14 سال حبس به 3 سال حبس تعزيرى كاهش يافته است.
وى از اظهار نظر بيشتر در مورد جزئيات پرونده خود خوددارى كرد.
بهمن ماه سال گذشته شعبه سوم دادگاه انقلاب گيلان، آرش سيگارچي، سردبير روزنامه گيلان امروز را به اتهام همكارى با دولت متخاصم آمريكا از طريق مصاحبه با راديو فردا, توهين به رهبرى, تحريك مردم به قصد برهم زدن امنيت كشور و فعاليت تبليغى عليه نظام جمهورى اسلامى ايران به 14 سال حبس محكوم كرد.
سيگارچى پس از 60 روز بازداشت با وثيقه يك ميليارد ريالى آزاد شد و پس از آن به همراه وكلايش در دادگاه تجديدنظر حضور يافت.
دادگاه تجديدنظر استان گيلان نيز آرش سيگارچى را از اتهام همكارى با دولت متخاصم و تحريك مردم به قصد برهم زدن امنيت كشور تبرئه اما وى را در دو اتهام توهين به رهبرى و فعاليت تبليغى عليه نظام مجرم شناخت. سيگارچى در نهايت به 3 سال حبس تعزيرى محكوم شد.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 13:24 |

درگرماگرم تحریف تاریخ معاصر ایران از سوی مرتجعین مذهبی( از فدائیان اسلام تا حجیته) در روزهای اخیر حتی ملی شدن نفت را هم منتسب کردند به ابتکار و پیشنهاد نواب صفوی! کسی که در سالهای جنبش نفت یگانه هنرش ایجاد تفرقه میان مصدق و کاشانی و ترورهائی بود که سرنخ آن به انگلستان باز می‌گشت.

درهمین ارتباط عزت الله سحابی رئیس شورای ملی مذهبی‌های ایران و عضو شورای انقلاب طی گفتگوی کوتاهی با خبرگزاری ایلنا گفت:

فداییان اسلام در راه انقلاب اسلامی زحمت کشیده‌‏اند، اما این که ملی شدن صنعت نفت به ابتکار این‌‏ها بود، صحت ندارد. آنها فقط می‌‏گفتند اجرای احکام اسلامی.

نواب و فداییان اسلام در یک مقطع و دوره‌‏ای مثل گارد حفاظتی جبهه ملی بودند، بعد کنار رفتند و علیه جبهه ملی کار کردند. بعد از ترور رزم آرا شهربانی عده‌‏ای از آنها را گرفت و نواب هم دستگیر و زندانی شد. بعد از این که از زندان آزاد شد از ایران رفت.  اصلا اینها با مصدق مخالف بودند، ابتکار ملی شدن نفت هم با دکتر فاطمی، معاون وقت نخست وزیر- مصدق-  بود.

فداییان اسلام از سال 1328 تا آخر سال 1329 با جبهه ملی همکاری ‌‏کردند، مثلا در انتخابات خیلی فعال بودند و از صندوق‌‏های رای حفاظت می‌‏کردند.

سحابی، در واکنش به بحث‌‏های اخیر در خصوص جمهوریت گفت:

آیت الله مصباح یزدی در پیروزی انقلاب هیچ نقشی نداشت. در هیات امنای مدرسه حقانی در حوزه سه نفر بودند؛ آقای بهشتی, مرحوم قدوسی و مصباح که آقای مصباح به دلیل این که با آن دو نفر سلیقه‌‏اش در حمایت از انقلاب با بچه‌‏های روشنفکر و دکتر شریعتی و مهندس بازرگان یکی نبود، از هیات مدیره مدرسه حقانی کنار رفت.

حذف جمهوریت کشور را به سمت استبداد می‌‏برد، درست مثل زمان پهلوی می‌‏شود و مردم به حساب نمی‌‏آیند و حق صحبت کردن ندارند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 13:19 |

دوم بهمن سالروزتولد "خسرو گلسرخی" شاعرو روزنامه نگار دگراندیش ایران است. همان که وقتی اعدامش کردند، نام گل سرخ در ایران ممنوع شد و هیچ معلم انشائی حق نداشت در کلاس به بچه‌ها بگوید در باره بهار و گل سرخ بنویسید!

گلسرخی دوم بهمن 1322 رشت متولد شد. دو ساله بود که پدرش را از دست داد و همراه مادر راهی قم شد تا نزد پدر بزرگ مادری خویش" حاج شیخ محمد وحید " زندگی کند. روحانی مبارزی که سابقه مبارزه با استبداد رضاخانی را در کنار "میرزا کوچک خان جنگلی" در نهضت جنگل داشت.

سال 1341 پدر بزرگ نیز از دنیا رفت و گلسرخی همراه مادر و برادر خویش راهی تهران شد و در خانه ای کوچک واقع در محله « امین حضور» ساکن شدند. روزها کار و شب‌ها درس. فرانسه و انگلیسی را آموخت و دست به کار ترجمه نیز شد. با روزنامه‌های اطلاعات، آیندگان و « کیهان همکاری را شروع کرد و اشعار خویش را نیز همراه با نقد و ترجمه ادبی انتشار داد.

در فروردین ماه 1352 همراه عده ای دیگر، ‌به اتهام صحبت از ترور شاه در یک محفل روشنفکری دستگیر و روانه زندان اوین شد. از آن جمع جز خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان بقیه آزاد شدند. گلسرخی و دانشیان 28 یا 29 بهمن ماه 1352 ، پس از یک دادگاه نیمه علنی که از تلویزیون نیز پخش شد، پیش از طلوع خورشید تیر باران شدند.

بخش کوتاهی از دفاع او در دادگاه نظامی شاه از تلویزیون پخش شد و همین بخش کوتاه خود انفجاری مهیب در پای دیوار استبداد بود. او بلوز سیاه خویش را در دادگاه بالا زد و پشت خویش که هنوز جای شکنجه بر آن بود را به خبرنگاران نشان داد تا ببینند در زندان با زندانیان سیاسی چه می‌کنند. گلسرخی  خود را مارکسیستی در دادگاه اعلام داشت که به نهضت امام حسین برای حق ستانی و شریعت اسلام احترام می‌گذارد.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 13:16 |
a