تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

 

  خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.

  خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .

  خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.

  خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.

  خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.

  خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .

  خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي .

  گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي   گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .

  خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند . پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي .

  خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم .

  پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي .

  پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي .

  خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي .

  چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟  

  هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد . بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما   همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به  همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما .   پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما .

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:15 |
شب

 چهارشنبه سوری

                     مبارک

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 19:4 |
یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.

احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.

آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 18:41 |
درمورد فیلم سیصد که فردا نمایش عمومی اش آغاز میشه هم خودم قبلا نوشتم هم وبلاگ نویسای دیگه. اگر چیزی در مورد اش نمیدونید لطفا اول این مطلب وبلاگ عصیان را بخونید. این قسمتی از همین نوشته هست:

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.

حالا بحثی که مطرحه اینه که درمقابل تصویر منفی که این فیلم (که محبوبیت گسترده اش حتمیه) از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید نشون داد؟ پیشنهاد من رو میتونید در ادامه مطلب بخونید.

ساده ترین کاری که میشه کرد نوشتن طومار اعتراضی است. یک نمونه از اینها تا به حال خطاب به شرکت وارنر برادرز نوشته شده. با اینکه نیت کار خیره ولی به نظر من این کار روش مناسبی برای برخورد با این قضیه نیست. از یک طرف صرفا هیچ خلاقیتی در نوشتن طومار وجود نداره و یک بچه خردسال هم دیگه میتونه این روزها طومار درست کنه. از طرف دیگه اصلا به نظرم اعتراض نباید به شرکت وارنر برادرز یا سازندگان این فیلم باشه چون هدفی که این طومارها دنبال میکنند (معذرت خواهی وارنر برادرز؟ یا توقف نمایش فیلم؟) مسلما برآورده نخواهد شد. در بهترین حالت اگر هم کسی توجهی به این طومارها بکنه فقط باعث میشه مردم بیشتری این فیلم رو ببینند و تبلیغیه برای فیلم.

علاوه بر اون، اگر کمی منطقی فکر کنیم سازندگان فیلم کار بدی نکردند. فیلمی رو درست کرده اند که از نظر زیبایی تصویری احتمالا یکی از قشنگترین فیلمهایی خواهد بود که تا به حال ساخته شده، و اون رو هم بر اساس یک رمان تصویری بدون کوچکترین دخل و تصرفی در داستان کتاب ساخته اند. اصلا من خودم جزو اولین نفرهایی خواهم بود که میرم این فیلم رو ببینم، چون به هیچ وجه نمیشه ارزش های هنری این فیلم رو نادیده گرفت. اعتراضی اگر هست باید به فرانک میلر نویسنده و نقاش داستان کتاب کمیک اصلی باشه که از ما هیولا ساخته، ولی او این کتاب رو ده سال پیش کشیده/نوشته و این طبیعیه که الان اگه بخوایم به اون اعتراض کنیم باز کمی نابخردانه به نظر میرسه.

برای مقابله با این پروپاگاندا باید خیلی هوشمندانه عمل کرد؛ در غیر این صورت تصویری که از خودمون ارائه میدیم تصویر یک سری آدم غرغروئه که هیچ ذوق هنری ندارند و هر چی میشه فقط بلد هستند شعار بدن و اعتراض کنن. این تصویر هم خیلی مثبت تر از تصویری که تو فیلم از ایرانی ها ارائه شده نیست.

به نظر من بهترین راه، سوار شدن بر موج تبلیغاتی عظیمیه که از این هفته با شروع نمایش فیلم بوجود میاد. اگر بتونیم از این موج استفاده کنیم تا حرفی که میخواهیم بزنیم رو به گوش اونایی که میخوان این فیلم رو ببینند برسونیم، بزرگترین موفقیت رو به دست آوردیم.

حالا چطور میتونیم از این موج استفاده کنیم؟ (درست حدس زدید). بمب گوگلی !! من آخرین نفری هستم که بخوام قضیه بمب گوگلی رو لوث کنم ولی به نظر من این یکی از معدود وقتهایی هست که بمب گوگلی میتونه خوب
عمل کنه. فکرش رو بکنید. طرف درباره فیلم تو مجله و تلویزیون دیده و از دوستاش شنیده و میره گوگل سرچ میکنه

300 the movie

که ببینه این همه سرو صدا درباره چیه؟ حالا اگر وبسایتی که ما ساختیم جزو اولین ها باشه طرف با اومدن به اون وبسایت میتونه اطلاعاتی که ما میخواهیم رو ببینه.

حالا سوال اینجاست که چه جور اطلاعاتی تو اون صفحه بذاریم. مطمئنا اگه بخوایم نوشته و مقاله طولانی بنویسیم و ادعا کنیم که ماجرا اینطوری نبوده (ادعایی که خود تاریخدانها هم شاید سرش بحث داشته باشند) تقریبا هیچکی اون رو نمیخونه. باید سعی کنیم چیزی در اون صفحه قرار بدیم که برای یک آدم معمولی که علاقه چندانی هم به تاریخ نداره جالب باشه. چیزی از جنس همون چیزی که فیلم رو برای یک آدم معمولی جذاب میکنه.

فکری که به نظر من رسید اینه: تمام نقاش های ایرانی که مایلند و میتونند (مخصوصا کاریکاتوریست ها و تصویرسازها) یک نقاشی بکشند با تم "ایران باستان". اونوقت همه این نقاشی ها رو به شکل یک گالری در اون صفحه قرار میدیم. این کار از چند جهت خوبه: یکی اینکه بیشتر طرفدارهای سیصد کسایی هستند که طرفدار کامیک استریپ هم هستند (فراموش نکنید که فیلم سیصد از روی کتاب کامیک آن درست شده) و برای هنر و مخصوصا نقاشی ارزش قایل هستند و به اون علاقه دارند. تازه خیلی از آدمها ترجیح میدن به یه نقاشی نگاه کنند تا اینکه یک مقاله خشک و طولانی بخونند. دیگه اینکه با این کار به جای ارائه دادن تصویری خشک و عصبانی، تصویری کاملا انسانی از خودمون نشون میدیم؛ انسانهایی هنر دوست و هنرمند که ارزش های هنری فیلمی مثل سیصد رو درک میکنن و اگر اعتراضی هم داشته باشند اونرو میتونند به گونه ای خلاق و هنری بروز بدهند. اصلا هم پیشنهاد نمیکنم که نقاشی ها تلافی جویانه باشه یا مستقیما به فیلم ربط داشته باشه. فقط تم اصلی میتونه ایران باستان باشه و سبک کار حتی الامکان کامیکی باشه، ولی جزئیاتش رو هر نقاش میتونه انتخاب کنه. به عنوان مثال خودم قصد دارم تصویری از خشایارشا اونطور که خودم دوست دارم بکشم، به سبک جلدهای کتابهای کمیک.

به نظر من این منطقی ترین و تاثیرگذارترین کاره. البته مسلما ساختن بمب گوگلی برای عبارت

بسیار سخت تر از اونیه که برای arabian gulf ساختیم، برای همین انتظار ندارم بتونیم وبسایتمون رو اول کنیم. ولی اگه بتونیم اون رو به صفحه اول نتایج گوگل بیاریم میتونیم بگیم که بمب مون کار کرده. من دامنه 300themovie.info رو ثبت کرده ام و یک صفحه موقتی هم راه انداخته ام.

از اینکه زودتر به فکرم نرسید و کمی وقت از دست دادیم ناراحتم ولی هنوز هم وقت هست. نمایش فیلم فردا شروع میشه، اگر مثل دفعه قبل استقبال از این پیشنهاد خوب باشه بمب میتونه تا یک هفته - ده روز دیگه کار کنه، و این یک هفته تا ده روز به هنرمندها وقت میده که نقاشی هاشون رو بفرستند. با اینکه وقتش کمه ولی قابل اجراست و برای اثبات اش هم خودم قول میدم تا دو سه روز دیگه اولین نقاشی رو تو همون صفحه بکشم و بذارم. فقط میمونه اینکه آیا بقیه هنرمندا حاضرند برای این پروژه نقاشی بفرستند یا نه، من به چند نفر (مثل بزرگمهر، زرتشت، و نیکاهنگ) که بهشون دسترسی داشتم الان ایمیل میزنم و قضیه رو بهشون میگم و امیدوارم که واکنش مثبتی نشون بدن.

خلاصه کلام اینکه این کار چهار تا حالت بیشتر نداره: یا بمب گوگلی کار میکنه ولی هیچکی نقاشی نمیفرسته به جز خودم، یا بمب گوگلی کار نمیکنه ولی همه نقاشی میفرستند و یه صفحه ی باحال هنری خواهیم داشت که به هر حال همه میتونند ازش لذت ببرند، یا اینکه هم بمب گوگلی کار میکنه و هم همه نقاشی میفرستند و نور علا نور میشه، و یا اینکه نه بمب گوگلی کار میکنه نه هیچکی نقاشی میفرسته ... در هر صورت هیچکی ضرری نمیبینه.

پس اگر با این ایده موافقید و فکر میکنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا::

  • اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
    <a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>

  • از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند
  • اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید
  • از هیچ عبارت دیگه ای برای لینک دادن به اون سایت استفاده نکنید

هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا نقاشی تون رو به آدرس

submit@300themovie.info

بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگه ای وجود نداره. مسلما چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک هست اگه نوع کلی و سبک کار کمیکی باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یه پیشنهاده.

میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه.

پانوشت ها:
در ضمن اگر لینک دادید لطفا آدرس وبلاگتون رو در کامنت بنویسید که همه رو یک جا جمع کنیم. اگر 300 تا وبلاگ بهش لینک بدن و لیست 300 نفری رو هم در همون سایت قرار بدیم یه جورایی حرکت باحالی میشه.
فعلا زرتشت سلطانی شرکت اش قطعیه. امیدوارم بقیه هنرمندا هم جواب مثبت بدن.
گزارش یک ایرانی که فیلم رو دیده.

یکی دو نفر به همین زودی کارهای هنری شون رو فرستادن و واقعا هم قشنگ هستند. ولی برای این پروژه کشیده نشده اند و بعضی هاشون هم ربطی به تمی که میخواهیم داشته باشیم (یعنی ایران باستان ... حتی الامکان با سبک کامیکی) ندارند و کارهایی هستند که از قبل و برای کار دیگری درست شده اند. از هنرمندا خواهش میکنم که اگر میتونند وقت بذارند و کاری اوريژینال برای این پروژه بکشند و بفرستند حتی اگر یک اثرخیلی کوچک و ساده باشه. اینطوری ارزش و اعتبار کل قضیه هم بالا میره و مسلما همه از زحمتی که برای نقاشی ها هم کشیده شده قدردانی بیشتری خواهند کرد.

آپدیت: از استقبال همه خوشحالم و به موفقیت این کار خوشبین هستم، اگر چه که به گوگل که میرسه هیچ چیزی رو نمیشه پیش بینی کرد. تماس های خوبی هم با هنرمند ها و کاریکاتوریست های معتبر ایرانی داشتم و امیدوارم که همونطور که گفتند کارهاشون رو برای این پروژه بفرستند. میدونم که شما هم منتظرید که اون صفحه ای که درست کردم زودتر با آثار ارسالی و مطالب مرتبط تکمیل بشه. من طی این آخرهفته تمام وقتم رو روی اون صفحه خواهم گذاشت و قول میدم که نقاشی خودم رو هم بهش اضافه کنم، از صبر و ملاحظه شما تا وقتی که صفحه کامل بشه ممنونم و از پیشنهادهای خوبی که تا حالا دادید هم سپاسگزاری میکنم.

در ضمن این رو هم اضافه کنم که آثار محدود به نقاشی و کاریکاتور نیست، کارهای گرافیکی هم خیلی خوبه. تا وقتی که کار اوریژینال باشه و به تم "ایران باستان" ربط داشته باشه هر کار تصویری خوبی که فرستاده بشه عالیه.

در ضمن یادآوری میکنم که لینک دادن به این مطلب برای پخش کردن خبر خوبه، ولی لطفا فراموش نکنید که به اون صفحه بمب هم لینک بدین چون اصل کار اونه. برای این کار محتویات نوار مشکی رنگی که در میانه این مطلب هست رو کپی و در وبلاگ خودتون (یا هر جا دیگه که میتونید) پیست کنید.

جدید: گزارش دست اول بابک از اولین نمایش فیلم در تورنتو رو بخونید

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 19:18 |
 
من مطمئنم که سوگمندانه نيروهای سياسی و عموم جامعه ايران بزودی جنگ را با تمام پوست و گوشت و خون شان احساس خواهند کرد و فردايی که متاسفانه دير نيست، خود را ملامت خواهند کرد که چرا در روزهايی که می توانستند با اعتراضی آرام، حداقل نشان بدهند که با جنگ مخالفند، چنين نکردند

ساعاتی قبل خبر درگيری زاهدان منتشر شد. دومين روز پياپی است که شهر زاهدان درگير رويدادهای تروريستی است.صداهايی که به گوش می رسد اگرچه نتيجه اعمالی است که دولت در يک سال گذشته انجام داده و از سويی طبيعی است، اما، ما را با فرضياتی مواجه می کند، که هرکدامش هشدار دهنده است.

ممکن است بگوئيم که اين اقدامات ريشه خارجی دارد و تروريست ها از آمريکا و انگليس تغذيه می شوند. در صورت اثبات اين فرضيه، وضع بدی پيش روی ماست، بدان معنی که دشمن خارجی درگيری را آغاز کرده است و ما، بدون اينکه اصلا بتوانيم کاری بکنيم و در مقابل دشمن واکنشی نشان دهيم، ناظر کشته شدن هموطنان مان هستيم.

فرض ديگر که مبتنی بر اعترافات منتشره در صدا و سيماست، می گويد که عوامل گروه جند الله با دادن يک ميليون تومان تروريست اجير می کنند. و افرادی هستند که حاضرند يک ميليون تومان بگيرند و هموطنان خودشان را بکشند، اين فرض نيز می تواند مقرون به صحت باشد. در صورت پذيرش چنين فرضی، بياييد به اين فکر کنيم که اگر گروه جندالله احتمالا جزو گروههای قاچاق مواد مخدر نيز باشد، يا از روشهای مجرمانه مانند سرقت مسلحانه پول دربياورد، تا چه حد امکان اجير کردن تروريست را خواهد داشت؟ و در منطقه ای مانند سيستان و بلوچستان که سالهاست زير حکومت مرکزی اداره نمی شود، تا چه حد داوطلب اقدامات تروريستی وجود دارد؟ تامل در اين نکته ضروری است که بخش وسيعی از کسانی که به حمل مواد مخدر دست می زنند، کسانی هستند که فقط برای دريافت يکی دو ميليون تومان پول جان شان را در معرض مجازات سالها زندان و گاهی اعدام می گذارند. و يادمان باشد که تقريبا تمام گروههای آدمکش عراق، در مقابل پول آدم می کشند يا گروگان می گيرند.

فرض سوم اين است که فکر کنيم که تروريست ها گروهی از پيروان اهل سنت هستند که مانند نيروهای القاعده و سپاه صحابه و تندروهای سنی عراقی در ماجرای گسترش خونين جنگ شيعه و سنی به کشتن مردم شيعه می پردازند. در اين صورت هم وضع وحشتناکی را بايد انتظار بکشيم، چرا که رشته ای که احمدی نژاد و علمای تندروی شيعه در ماجراهای لبنان و فلسطين و عراق بافتند، سر دراز دارد و اگر جنگ شيعه و سنی به موضوع داخلی ايران تبديل شود، چندين استان آسيب پذير کشور می تواند به منطقه ترور و وحشت تبديل شود.

فرض چهارم و البته نه چندان باورکردنی اين است که مجاهدين خلق در روزهای بحران پس از صدام، در پی اثبات قابليت های خود برای جلب توجه آمريکايی ها هستند. و مجاهدين خلق نيروهای جندالله را اداره می کنند، گفته می شود که تلويزيون مجاهدين ويدئوی اعلام خبر انفجار را لحظاتی قبل از واقعه پخش کرده است. اين فرض البته بعيد به نظر می رسد، چرا که مجاهدين در شرايطی نيستند که بتوانند دست خودشان را به عنوان يک نيروی تروريست باز کنند، مگر اينکه به اين نتيجه رسيده باشند که برای بقای خودشان بايد خطر کنند، شايد که زير پوشش جنگ گريزراهی به سوی زنده ماندن بيايند. در صورت پذيرش چنين فرضی، نتيجه بسيار خطرناک است. يعنی توانايی مخرب مجاهدين خلق در تروريسم، در کنار انرژی نارضايتی های فراوان مناطق حاشيه کشور قرار می گيرد و حادثه زاهدان می تواند به شکلی زنجيره ای در جاهای مختلف تکرار شود.

در هفته گذشته، بيش از ده اعدام، قتل امام جمعه ميانه، دو انفجار بزرگ در زاهدان، کشته شدن يک گروه اشرار در کرمان و دستگيری هفتاد ايرانی در جريان اجرای طرح امنيتی بغداد از جمله يک ديپلمات عاليرتبه، به معنی گسترش سريع ناامنی هايی است که عملا به اندازه يک جنگ تلفات بوجود می آورد. تنها چيزی که در اين جنگ غير رسمی اتفاق نيفتاده است، اين است که حکومت در کمال بی توجهی به انکار واقعيت های هراس آور جنگی که در چند قدمی کشور است، می پردازد، چرا که هنوز لوله تفنگ پيشانی حکومت را نشانه نرفته است.

من مطمئنم که سوگمندانه نيروهای سياسی و عموم جامعه ايران بزودی جنگ را با تمام پوست و گوشت و خون شان احساس خواهند کرد و فردايی که متاسفانه دير نيست، خود را ملامت خواهند کرد که چرا در روزهايی که می توانستند با اعتراضی آرام، حداقل نشان بدهند که با جنگ مخالفند، چنين نکردند. من ايمان دارم که نيروهای ميانه روی درون حکومت، فردا خود را ملامت خواهند کرد که چرا با استفاده از اهرم های قانونی قانونی و از طريق مجلس، جلوی ادامه سياست های ماجراجويانه حکومت را نگرفتند. آن روزها سر می رسد و ما باز هم با خود خواهيم گفت: ما اشتباه کرديم. نمی دانم اين بار جايی برای جبران اين اشتباه بزرگ باقی می ماند يا نه؟

ابراهيم نبوی

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 8:15 |
می گویند احمدی نژاد به آنجلینا جولی گفت: زنیکه کافر بی دین، خبر مرگت بیا بریم ارادان می خوام خبر مرگت شوهرت بشم و برای صرفه جویی یه قرون هم بهت مهریه نمی دم. به نظر شما آنجلینا جولی چرا باید از برادپیت جدا شود و شصت تا بچه ویتنامی و نپالی و آفریقایی و چینی خودش را ول کند و زن احمدی نژاد شود؟ احمدی نژاد که در سال گذشته هم پول داشت و هم می خواست به همه وام بدهد و هم قیمت ها را کاهش دهد، اما در نتیجه تورم را دوبرابر کرد و بودجه اش هنوز وسط راهروی مجلس ولو است، اعلام کرد: « سال 86 سال صرفه جویی در هزینه هاست.»
سووال اساسی: یک ملت چرا باید یک آدمی را که نه حرف درست می زند، نه کار درست می کند و نه قدوبالایی دارد و دیدنش هم آدم را مریض می کند تحمل کند؟ احمدی نژاد گفت: « من متدین ترین و والاترین کابینه بعد از انقلاب اسلامی را تشکیل داده ام.» آگاهان توضیح دادند که همین کابینه در نهایت دینداری و تدین پدر قیمت گوجه فرنگی را به 3000 تومان رساند. کارشناسان پیشنهاد کردند که احمدی نژاد یک کابینه بی دین تشکیل بدهد، اما کار مردم را انجام بدهد. مجلس از بی انضباطی کابینه احمدی نژاد انتقاد کرد، احمدی نژاد هم گفت: عوضش نمازمون رو اول وقت می خونیم. بانک ها هم اعلام کردند که چون پول نقد نداریم، به مردم چک پول می دهیم. احمدی نژاد هم گفت: درست است که پول نداریم، ولی عوضش خوشگلیم.

ماتریالیسم هیستوریک دترمینیستی
روس ها اعلام کردند که « ساخت نیروگاه بوشهر در مهلت تعیین شده به پایان نخواهد رسید.»، در همین راستا، محمد سعیدی مسوول امور بین المللی سازمان انرژی اتمی گفت: « ایران تاخیری در پرداخت مالی قرارداد نیروگاه بوشهر نداشته است.» با توجه به اینکه ساخت نیروگاه بوشهر تا به حال سی چهل سالی طول کشیده و انتظار می رود که هفتاد سال دیگر هم طول بکشد، فلسفه تاریخ نیروگاه بوشهر توسط نئو آکادمیسین های روسیه به شرح زیر اعلام شد:
مرحله کمون اولیه: در این مرحله ساخت نیروگاه بوشهر آغاز شد و چون مالکیت هنوز به وجود نیامده بود و معلوم نبود نیروگاه مال شاه است یا انقلابیون، در این مرحله هر کسی هرکاری می خواست می کرد، اما چیزی پیش نمی رفت، مرحله کمون های اولیه پنج سالی طول کشید و در این دوره دو کامیون آجر روی زمین خالی شد.
مرحله برده داری: در این مرحله ، روس ها در نقش برده دار و دولت ایران در نقش « زحمتکشان ناآگاه نسبت به منافع خود» ظاهر شدند. در مرحله دوم قلمبه( یا گنبد) بالای نیروگاه همراه با سه دیوار در طول بیست سال ساخته شد.
مرحله فئودالیسم: در این مرحله که در سالهای دهه شصت صورت گرفت، دهقانان ایرانی که در حکومت قرار گرفته بودند، از گنبد نیروگاه بوشهر خوششان آمد و تصمیم گرفتند از روسها بخواهند که به عنوان زمیندار زمین منطقه نیروگاه را صاف کنند. این مرحله پانزده سال طول کشید.
مرحله سرمایه داری کارگزارانی: در مرحله سرمایه داری ایران یعنی پسته کاران زمینداری که تبدیل به سرمایه دار شده بودند، تصمیم گرفتند از روس ها بخواهند که نیروگاه را به آنها نشان بدهند. روسها هم به عنوان طبقه کارگر تحت ستم تصیمم گرفت مشت محکمی به دهان سرمایه داری بزند، ولی در حین زدن مشت سقوط کردند. در این مرحله ساخت نیروگاه به دلیل نابودی سازنده متوقف شد و قرار شد ایران فعلا حقوق کارگران بیکار عقب مانده را بدهد تا بعد.
مرحله سوسیال امپریال آنارشیسم: در این مرحله حکومت ایران ابتدا تبدیل به بورژوازی ملی شد و پس از مدتی خود بخود با آمدن احمدی نژاد سوسیال آنارشیست شد. دولت روسیه هم که مدتی تبدیل به عناصر سرکوبگر امپریالیسم شده بودند، شوخی شوخی تبدیل به نوک حمله پیکان مبارزه با امپریالیسم شدند. در بوشهر دولت روسیه با قدرت تمام ادامه کار نیروگاه را آغاز و با قدرت تمام آن را رها کرد تا اگر جنگ میان امپریالیست ها به جایی برسد، احتمالا در هفتاد سال آینده این نیروگاه ساخته شود.

ماجرای مینا مطلبی
فرض کنید به آدمی مثل سینا مطلبی تهمت بزنند که عضو سرویس های اطلاعاتی غرب است.
فرض کنید به آدمی مثل سینا مطلبی اتهام بزنند که طرفدار براندازی است.
فرض کنید آدمی مثل سینا مطلبی را دستگیر کنند و مدتی در انفرادی نگه دارند.
فرض کنید پدر آدمی مثل سینا مطلبی را بخاطر اینکه پسرش روزنامه نگار بوده دستگیر کنند.
فرض کنید همه این بلاها سر آدمی مثل سینا مطلبی بیاید، بعد اسمش را به جای سینا مطلبی که یک آقای قدبلند است بگذارند مینا مطلبی که احتمالا یک خانم قدکوتاه است.
روزنامه کیهان نوشت که « مینا مطلبی» برای براندازی نظام با دختر مایکل لدین ملاقات کرده است. من فکر می کنم کیهان باید نویسنده ای را که به یک نفر اتهام جاسوسی و براندازی می زند، اما اسمش را بلد نیست، مجازات کند. حداقل به آدم اتهام می زنید، اسم آدم را درست بنویسید. مصطفی تاج زاده گفت: « شریعتمداری اگر شهامت داشته باشد، اسامی را کامل منتشر می کند.» پیش بینی می شود که بزودی اعضای سرویس های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا به شرح زیر توسط کیهان منتشر شود.
مینا مطلبی، قدرت الله حقیقت جو، م.ت.( ملودی تاج زاده)، شمس الملوک بهنود، سیده ناتاشا نبوی، مارگریت بیان، رکسانا سادات باستانی، نوشابه اسدی.

                                                                                                            ابراهیم نبوی

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 8:13 |
a