تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

 

ما بايد هر نوع تلاشی را که لازم می دانيم به کار بنديم تا يکی از بزرگ ترين ميراث های فرهنگی و باستانی ما در دشت پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ نابود نشود. کوروش واقعا" سزاوار اين ناسپاسی نبود و ما نمی خواهيم شرمسار نسل های آينده باشيم

بدو گفت بهرام کز شهر تو / ز مردی نيامد جز اين بهر تو
ترا پيشه دام است بر آبگير / نه مرد سنانی نه کوپال و تير

« فردوسی »

اين بار برای تخريب آثار فرهنگی ، قرعه فال به نام دولت احمدی نژاد زده شد و آن بدون توجه به اعتراضات گسترده مدافعان آثار باستانی و هشدار کارشناسان، سد سيوند را آبگيری کرد.
اين تصميم در حالی اتخاذ و اجرا شده است که کارشناسان و علاقمندان ميراث فرهنگی هشدار داده اند در صورت آب گيری سد سيوند که در منطقه تنگه بلاغی قرار دارد بخش بزرگی از آثار تمدن به جامانده از دوران هخامنشی و ساسانی را که هنوز مراحل کاوش های باستانشناسی در آن تکميل نشده به زير آب خواهد برد و حتی احتمال تخريب آرامگاه کوروش بزرگ ، بنيان گذار سلسله هخامنشی نيز وجود دارد.
خبر آبگيری سد سيوند ، با بهت و حيرت بسياری از ناظران روبرو شده است و يک نوع دهن کجی به مخالفان اين امر در سالهای اخير است که با اقدامات اعتراضی در مقابل مجلس و سازمان ميراث فرهنگی تا شکايت عليه وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگی را سازمان داده اند.
سد سيوند يکی از جنجال برانگيز ترين اخبار مربوط به ميراث فرهنگی را طی سه سال گذشته در رسانه های داخلی و خارجی به خود اختصاص داده است.
معترضين به آب گيری سد سيوند علت مخالفت خود را چنين بيان داشته اند که تنگه ای که سد در آن زده شده يکی از کم مانند ترين محوطه های باستانی ايران و نيازمند پژوهش های بيشتر است .
تنگه بلاغی به دليل عبور عشاير و مسير کاروان رو تاريخی و جاده شاهی ــ معروفترين و کهن ترين جاده بين المللی جهان ــ و آثار بسيار ارزشمندی چون سکونت گاههای انسانهای دوره پارينه سنگی ، بقايای دهکده ها ، کوره های ذوب فلز و کوره های ۷۵۰۰ ساله سفالگرد ، کارگاه های فرآوری غذا ، سازه های آبی و دفاعی ، گورهای باستانی و . . . با پيشينه ای به گستره ده هزار سال ، از اهمیّت بسزايی در بررسی و شناخت تاريخ و فرهنگ ما برخوردار است که آبگيری سد سيوند می تواند همه اين آثار را به زير غبار فراموشی و شايد نابودی ببرد.
باستان شناسان و علاقمندان ميراث فرهنگی می گويند که رطوبت برخاسته از درياچه پشت سد باعث نابودی سازه های دشت پاسارگاد به ويژه آرامگاه کوروش ( نماد جهانی ارج گزاری به حقوق بشر ) خواهد شد چون که آن سازه ها از سنگ های آهکی ــ که رطوبت ، دشمن آنهاست ــ ساخته شده اند.
خدشه دار شدن ثبت جهانی « پاسارگاد » که در سال ۱۳۸۳ در نشست کميته ميراث جهانی يونسکو با صد در صد آرا در فهرست ميراث جهانی به ثبت رسيده است ، بر اساس قانون جهانی ميراث فرهنگی و تاريخی ، کشور ايران ملزم به نگهداری محوطه باستانی پاسارگاد است و نبايد حريم تعيين شده اين اثر را (که در بر گيرنده بخشی از تنگه بلاغی نيز هست) به خطر بيندازد. بر پايه نظر کارشناسی مدير کل دفتر جنگل ها و مراتع ، با آبگيری سد سيوند حداقل هشت هزار اصله درخت ۵۰۰ ساله و هزاران هکتار مرتع و زمين مرغوب کشاورزی نابود می شود.
به دليل سستی و آبرفتی بودن خاک منطقه ، پس از بالا آمدن آب های زيرزمينی بر اثر آبگيری سد ، يادگارهای باستانی سد پاسارگاد ( از جمله کاخ بار عام ، کاخ دروازه ، کاخ اختصاصی ، گور کمبوجيه ، تل تخت و به ويژه آرامگاه کوروش که نزديک ترين اثر به سد است ) تخريب خواهند شد.
در خارج از کشور علاقمندان ميراث فرهنگی ، با تشکيل کميته ای به نام کميته بين المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد ، خواستار تلاشی جهانی برای حفظ آثار تاريخی و باستانی در اين منطقه شده اند و با جمع آوری هزاران امضا برای برطرف کردن خطری که بر کشوری تاريخی سايه انداخته فعاليت می نمايند.
در اعتراض به ساخت اين سد ، دو سالی است که شکوه ميرزادگی و اسماعيل نوری علاء ، دو تن از فعالان فرهنگی در خارج از کشور همراه با ساير علاقمندان ميراث فرهنگی به فعاليت خستگی ناپذيری دست زده اند و با انتشار نامه های سرگشاده متعددی خطاب به مردم جهان و سازمان ملل متحد گفته اند که با ساخت اين سد ، نه تنها محوطه ای باستانی در دشت مرغاب ، بلکه آرامگاه کوروش و تخت جمشيد نيز به زير آب خواهند رفت و به کلی محو خواهند شد.
اين اعتراضات در داخل و خارج از ايران مهمترين اعتراضات خود جوشی است که در سالهای اخير از سوی تشکل های مردمی و غير دولتی در زمينه ميراث فرهنگی در معرض خطر، شکل گرفته و به يکی از دغدغه های علاقمندان تاريخ و فرهنگ ايران تبديل شده است.
تا کنون بيش از هفتاد گروه و نهاد غير دولتی و موسسه فرهنگی خواستار توقف اجرای طرح و بررسی تمام جوانب امر پيش از آبگيری سد سيوند شده بودند.
از ديد اقتصادی سدی را که بايد سه ساله ساخته می شد ، بيش از دوازده سال به درازا کشيده و بودجه سه ميليارد تومانی آن اکنون به بيش از هشتاد ميليارد رسيده است.
کميته دانشجويی دفاع از پاسارگاد که از دوستداران فرهنگ و تمدن ايران تشکيل يافته است ، يک گرد همايی برای اعتراض به آبگيری سد سيوند در روز شنبه اوّل ماه ارديبهشت ، در برابر سازمان ميراث فرهنگی ، واقع در خيابان آزادی ترتيب داد که جمعی از دانشجويان با تشکيل زنجيره انسانی گرداگردسازمان ميراث فرهنگی به آبگيری سد سيوند اعتراض کردند.
در بيانيه کميته ی دانشجويی دفاع از پاسارگاد آمده است :
« کميته دانشجويی دفاع از پاسارگاد به نمايندگی از پيشينه دانشجويان و دوستداران فرهگ ايران مخالفت آشکار خود را با اين اقدام غير فرهنگی و ضد ايرانی اعلام کرده و ضمن محکوم کردن تمامی کسانی که به طريقی در ساخت و اجرای اين پروژه نقش داشته اند خواست ها و اهداف خود را به شرح زير بيان می دارد:
۱ ـ توقف فوری آبگيری سد سيوند با توجه به آثار مخرب فرهنگی و زيست محيطی پيش گفته و نيز تناقض آن با مفاد کنوانسيون بين المللی حمايت از ميراث فرهنگی که ايران نيز عضو متعهد آن محسوب می شود.
۲ ـ استعفا يا برکناری مسوولان ذيربط.
۳ ـ ارايه ی گزارش دقيق از کاوش های به عمل آمده در تنگه ی بلاغی و پاسخگويی مسوولان به پرسشها. »
در اين تجمع جمعی از دانشجويان دانشگاههای تهران ، شريف ، امير کبير ، خواجه نصير و دفتر تحکيم وحدت ( طيف علامه ) حضور داشتند.
کميته بين المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد در نامه سرگشاده به مردمان ايران و جهان در آستانه ی فاجعه بزرگ از جمله می نويسد :
« حدود دو سال پيش کميته بين المللی نجات پاسارگاد نامه ای خطاب به شما نوشت و خطر جدی اين آبگيری را به اطلاع شما رسانيد. در اين مدت اين کميته در کنار هزارها هزار مردم ايران و جهان که مشتاق حفظ گنجينه های تاريخ بشر هستند تلاش کرده است تا از اين حادثه شوم جلوگيری کند. ... اگر چه اين بازمانده های شکوهمند تاريخ ايران اکنون به دست مردمانی ناسپاس نسبت به فرهنگ بشری به ويرانی کشيده می شود اما نبايد فراموش کرد که از دست رفتن آنها تنها رنجی ويژه ما نيست. يعنی ، اين تنها ملت ايران نيست که از داشتن مهمترين بخش هويت فرهنگی خود محروم می شود بلکه اين کل تاريخ جهان است که گنجينه ای عظيم و درخشان تاريخی و فرهنگی را از دست خواهد داد. »
کوروش نخستين رهبر سياسی جهان بوده که بر رهايی انسان ها از بردگی و آزادی آنها در انتخاب ارزش ها ، فرهنگ ها ، دين ها و انديشه ها تاکيد کرده است. نمونه ای از فرمان او ، به عنوان اولين منشور و درخشان ترين کوشش انسان دوران باستان برای برقراری حقوق بشر ، اکنون در موزه بريتانيا و سازمان ملل وجود دارد.
ما دست کميته دانشجويی دفاع از پاسارگاد و کميته بين المللی نجات دشت پاسارگاد و ميليونها ايرانی مدافع پاسدار ميراث فرهنگی ، باستانی و ملی را ميفشاريم.
ما بايد هر نوع تلاشی را که لازم ميدانيم به کار بنديم تا يکی از بزرگترين ميراث های فرهنگی و باستانی ما در دشت پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ نابود نشود.
کوروش واقعا" سزاوار اين ناسپاسی نبود و ما نمی خواهيم شرمسار نسلهای آينده باشيم.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:2 |
جمعي از دانشجويان و فارغ التحصيلان رشته باستانشناسي در مورد وضعيت نگران کننده ميراث فرهنگي کشور و مشخصا مناطق باستاني پاسارگاد که با آبگيري سد سيوند مورد تهديد قرار گرفته اند بيانيه اي صادر کردند.

صادرکنندگان "بيانيه‌ شماره يک اتحاديه انجمن¬هاي علمي دانشجويان باستان¬شناسي سراسر کشور"، با تاکيد بر اين که "به عنوان فرزندان اين سرزمين با توجه به وظيفه دانشجويي خود و رشته و تخصص¬مان لازم دانستيم تا گوشه اي ازدغدغه¬هاي خود را با ملت ايران، مسوولان و مديران کشور در ميان گذاريم" آورده اند: "اکنون روند غارت، ويران¬سازي و جعل ميراث فرهنگي اين مرز و بوم -در كنار دستبرد به تاريخ و دستاوردهاي معنوي نياکان ما- صورت ديگري به خود گرفته و پر شتاب¬تر از گذشته پيش مي¬رود. از يک سو، نابود شدن و در خطر قرار گرفتن محوطه¬ها و مجموعه¬هاي ثبت شده در فهرست ميراث ملي و جهاني، محوطه هاي پيش از تاريخ، محوطه هاي تاريخي، محوطه هاي اسلامي، بافت هاي تاريخي شهرها و حراج ميراث فرهنگي ايران را هر روز در خبرها مي¬شنويم، و از ديگر سو بي¬توجهي به ميراث معنوي (همچون عدم توفيق در برگزاري سال مولانا عارف بزرگ پارسي گوي ايراني، و ثبت ميراث معنوي برجاي مانده از او به نام ايران و نيز کوتاهي در ثبت "نوروز" و "تعزيه" به نام ايران در فهرست ميراث معنوي جهان) همچنين تهاجم برنامه¬ريزي شده به ريشه¬هاي تاريخ ايران چه در سطح جهاني و چه متاسفانه در درون کشور از جمله مصاديق تخريب و جعل تاريخ و ناتواني ما در دفاع از ميراث مادي و معنوي¬مان است."

صادرکنندگان بيانيه با خاطرنشان کردن اين که: "عدم هماهنگي وزارتخانه¬ها و دستگاه¬ها اجرايي كشور با سازمان ميراث فرهنگي، آسيب هاي هولناکي را به تاريخ و تمدن ايراني و اسلامي ما وارد آورده و خواهد آورد" نوشته اند: "به عنوان نمونه هم اکنون وزارت نيرو برنامه احداث نزديک به 400 سد را در نقاط گوناگون ايران در دست دارد که در حال طراحي، ساخت و آبگيري اند. بينديشيم آيا با وضع موجود تمام اين نقاط مورد بررسي باستان شناسانه قرار گرفته اند؟ آيا مسوولين باستان شناس ما از اجراي طرح هاي مختلف وزارت راه با خبر بوده اند و يا از طرح هاي جديد مطلع مي شوند. در مقام کارشناسان و دانشجويان باستان¬شناسي و ميراث فرهنگي اين سرزمين اعلام مي کنيم برنامه هاي عمراني به شكلي كه هم اكنون در كشور اجرا مي شود، لطمات جبران ناپذيري به ميراث فرهنگي ما وارد آورده است."

دانشجويان و فارغ التحصيلان رشته باستانشناسي آورده اند: "يکي از مهمترين موضوعاتي که در اين روزها دوستداران ميراث فرهنگي را نگران ساخته موضوع آبگيري سد سيوند است. مسوولان وزارت نيرو به گواه مصاحبه¬هاي متعدد خود آبگيري سد سيوند را مشروط به ارايه نظر باستان¬شناسان کرده اند و اکنون با موافقت "سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري"، سد سيوند واقع در شمال شهر شيراز در منطقه تنگِ بُلاغي -ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت- ‏‏ افتتاح شده است. در مقام کارشناسان و دانشجويان باستان شناسي اين مرز و بوم اعلام مي کنيم، به خلاف مسووليتهاي سنگين که در ماههاي اخير به شانه باستان¬شناسي کشور نهاده شد، مطالعات تنگ بلاغي منحصر به فعاليتهاي باستان¬شناسي نمي¬تواند باشد. هر چند باستان شناسان که در نجات بخشي آثار تنگ بلاغي بودند، به بهترين شکلي وظايف شان را به انجام رسانده اند. اما متاسفانه هنوز سندي مبني بر انجام مطالعات حفاظتي، زمين¬شناسي، ژئومورفولوژي، مردم¬شناسي، مطالعات اجتماعي، اقتصادي و بويژه زيست محيطي در اختيار متخصصان و پژوهشگران قرار نگرفته است. دستور آبگيري سد سيوند در حالي صادر شده است که "پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاريخي" هيچ مطالعه اي درباب تبعات منفي آبگيري اين سد بر مجموعه آثار پاسارگاد انجام نداده و سکوت غيرمسوولانه اي در پيش گرفته است. آيا طرح اين موضوع که در صورت بروز آسيبهاي رطوبتي بر مجموعه آثار پاسارگاد، درياچه سد سيوند خشکانده مي شود، پاسخ قابل قبولي است؟"

در ادامه اين بيانيه آمده است: "تاکنون ادله چندي از سوي پژوهشگران در باب نادرست بودن آبگيري سد سيوند بيان شده است: مواردي همچون رطوبت و تهديد پاسارگاد، بحث منابع طبيعي بلاغي، مباحث زمين شناسي اما با توجه به فعاليت هاي جديد باستان شناسانه صورت گرفته، تنگ بلاغي جزئي از يک مجموعه بزرگ هخامنشي است. کاوشهاي باستان¬شناسي منجر به کشف يک روستايي هخامنشي و يک کاخي هخامنشي (مربوط به دوره داريوش اول) شده است. بررسيهاي اخير باستان شناسي نيز حاکي از آن است که سد سيوند بر روي يک "بند" دوره هخامنشي احداث شده است. اين يافته ها نشان مي دهند که تنگ بلاغي زنجيره ناگسستني دو مجموعه جهاني تخت جمشيد و پاسارگاد است. تنگ بلاغي همچنين شاهراه باستاني دو مرکز عمده دوره هخامنشي يعني پاسارگاد و تخت¬جمشيد است. مدفون کردن اين محوطه در زير خروارها آب و رسوب در واقع وارد آوردن آسيب جدي به "منظر فرهنگي" آن دو مجموعه جهاني است. متاسفانه مسوولان وزارت نيرو بدون آنکه منتظر انتشار نتايج پژوهشها باشند، بلافاصله شروع به آبگيري اين سد نموده اند. در اولويت نخست بايد به مساله "حريم منظري" و "منظر فرهنگي" تنگ بلاغي انديشيد، و بعد درباره آسيبهاي رطوبتي مجموعه آثار پاسارگاد -که البته بسيار هم مهم و جدي است- بحث کرد. مسوولان وزارت نيرو بر اين امر که کاخ هخامنشي تنگ بُلاغي در 100 متري درياچه سد قرار دارد و زير آب نمي رود، اصرار مي کنند. اما آيا سازندگان اين اثر تنها تا صد متري آن رفت و آمد داشته اند؟ تنگ بُلاغي ميراثي پايان¬ناپذير است، اما کارکرد سد سيوند بيش از چهل سال نمي¬تواند باشد. سازمان ميراث فرهنگي مي تواند از تنگ بلاغي به عنوان نقطه درخشان کارنامه خود سود جويد و اين منطقه مهم تاريخي، زيبا و خوش آب و هوا را به يکي از مهمترين محوطه هاي گردشگري ايران مبدل کند. يافته شدن آثاري از هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح، وجود يک روستاي هخامنشي که به اعتقاد کاوشگران اهميت زيادي براي اطلاع از وضع زندگي توده مردم اين دوره دارد، فرضيه "شکارگاه" و "پرديس" بودن تنگ بلاغي، يافته شدن چند ساختار مهم معماري از دوره هخامنشي، يافته شدن سازه¬هاي متعددي از توليد نوعي اشربه و موارد ديگر بر غناي مدارک باستان شناسي اين منطقه تاکيد مي نمايد. مي توان با مطالعه گسترده تر و با بازسازي برخي از آنها، علاوه بر تكميل مطالعات باستان شناسي در فرصت مناسب، رونق گردشگري اين منطقه را تضمين کرد. در مقام کارشناسان و دانشجويان باستان¬شناسي و ميراث فرهنگي اين سرزمين، آبگيري سد سيوند را کاري غيرکارشناسي مي دانيم که با منافع ملي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي ما در تضاد است."

بيانيه با اين تاکيد پايان مي يابد که: "در سالي که ضربات سنگيني به فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي ما وارد شده و مسوولان کشور نيز اعتراض و نگراني خود را اعلام داشته اند، در سالي که مقام معظم رهبري، آن را "سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي" نام داده¬اند، نابود کردن بخش مهمي از تاريخ و ميراث فرهنگي اين مرز و بوم گناهي نابخشودني و ناشي از بي¬خبري از تاريخ ملتي بزرگ است. سيوند هنوز يک سد است تا فرصت هست از تبديل آن به لکه ننگي در تاريخ مان جلوگيري کنيم."

              بيانيه فارغ التحصيلان و دانشجويآن رشته باستانشناسي - چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:47 |
دو تا گرگ بودند كه از كوچكي با هم دوست بودند و هر شكاري كه به چنگ مي آوردند با هم مي خوردند و تو يك غار با هم زندگي مي كردند. يك سال زمستان بدي شد و بقدري برف رو زمين نشست كه اين دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه هاي شكارهاي پيش مانده بود خوردند كه برف بند بيايد و پي شكار بروند اما برف بند نيامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گيره اي گير نياوردند برف هم دست بردار نبود و كم كم داشت شب مي شد و آنها از زور سرما و گرسنگي نه راه پيش داشتند نه راه پس.
يكي از آنها كه ديگر نمي توانست راه برود به دوستش گفت: «چاره نداريم مگه اينكه بزنيم به ده.»
ـ «بزنيم به ده كه بريزن سرمون نفله مون كنن؟»
ـ «بريم به اون آغل بزرگه كه دومنه كوهه يه گوسفندي ورداريم در ريم.»
ـ معلوم ميشه مخت عيب كرده. كي آغلو تو اين شب برفي تنها ميذاره. رفتن همون و زير چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو بيارن كه جدمون پيش چشممون بياد.»
ـ «تو اصلاً ترسويي. شكم گشنه كه نبايد از اين چيزا بترسه.»
ـ «يادت رفته بابات چه جوري مرد؟ مثه دزد ناشي زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش»
ـ «بازم اسم بابام آوردي؟ تو اصلاً به مرده چكار داري؟مگه من اسم باباي تو رو ميارم كه از بس كه خر بود يه آدميزاد مفنگي دس آموزش كرده بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپاد و اينقده گشنگي بش داد تا آخرش مرد و كاه كردن تو پوستش و آبرو هر چي گرگ بود برد؟»
ـ باباي من خر نبود از همه دوناتر بود. اگر آدميزاد امروز روزم به من اعتماد مي كرد، مي رفتم باش زندگي مي كردم. بده يه همچه حامي قلتشني مثه آدميزاد را داشته باشيم؟ حالا تو ميخواي بزني به ده، برو تا سر تو بِبُرن، بِبَرن تو ده كله گرگي بگيرن.»
ـ من ديگه دارم از حال ميرم. ديگه نمي تونم پا از پا وردارم.»
ـ «اه» مث اينكه راس راسكي داري نفله ميشي. پس با همين زور و قدرتت ميخواسي بزني به ده؟»
ـ «آره،‌نمي خواسم به نامردي بميرم. مي خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگي  كنم و طعمه خودمو از چنگ آدميزاد بيرون بيارم.»
گرگ ناتوان اين را گفت و حالش بهم خورد و به زمين افتاد و ديگر نتوانست از جايش تكان بخورد. دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخيد و پوزه اش را لاي موهاي پهلوش فرو برد و چند جاي تنش را گاز گرفت. رفيق زمين گير از كار دوستش سخت تعجب كرد و جويده جويده از او پرسيد:
ـ داري چكار مي كني؟ منو چرا گاز مي گيري؟»
ـ واقعاً كه عجب بي چشم و روي هسي. پس دوسي براي كي خوبه؟ تو اگه نخواي يه فداكاري كوچكي در راه دوست عزيز خودت بكني پس براي چي خوبي؟»
ـ چه فداكاري اي؟»
ـ تو كه داري ميميري. پس اقلاً بذار من بخورمت كه زنده بمونم.»
ـ منو بخوري؟»
ـ آره مگه تو چته؟»
ـ «آخه ما سالهاي سال با هم دوس جون جوني بوديم.»
ـ «براي همينه كه ميگم بايد فداكاري كني.»
ـ «آخه من و تو هر دومون گرگيم. مگه گرگ، گرگو مي خوره؟»
ـ «چرا نخوره؟ اگرم تا حالا نمي خورده، من شروع مي كنم تا بعدها بچه هامونم ياد بگيرن.»
ـ آخه گوشت من بو نا ميده»
ـ خدا باباتو بيامرزه؛ من دارم از نا مي رم تو ميگي گوشتم بو نا ميده؟
ـ «حالا راس راسي ميخواي منو بخوري؟»
ـ «معلومه چرا نخورم؟»
ـ پس يه خواهشي ازت دارم.»
ـ «چه خواهشي؟»
ـ بذار بميرم وختي مردم هر كاري ميخواي بكن.»
ـ «واقعاً كه هر چي خوبي در حقت بكنن انگار نكردن. من دارم فداكاري مي كنم و مي خام زنه زنده بخورمت تا دوستيمو بت نشون بدم. مگه نمي دوني اگه نخورممت لاشت ميمونه رو زمين اونوخت لاشخورا مي خورنت؟ گذشته از اين وختي كه مردي ديگه بو ميگيري و ناخوشم مي كنه.»
  اين را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را دريد و دل و جگر او را داغ داغ بلعيد.
  نتيجه اخلاقي: اين حكايت به ما تعليم مي دهد كه يا گياهخوار باشيم؛ يا هيچگاه گوشت مانده نخوريم.

                                                        برگرفته از: چوبك، صادق. روز اول قبر، تهران: جاويدان، 1355

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:55 |
a