تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

حاکمان خون آشام دین و سرمایه، سرکوب و کشتار را با حمله به دست آوردهای قيام توده مردم ایران عليه رژیم سلطتنی آغاز کردند. توده های مردم به پاخواسته ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان را کشتار کردند، به زنان و کارگران و دانش جویان یورش بردند، به دانش گاه ها تاختند و سال 60را به دستگيری و کشتارهای سراسری در زندان تبدیل کردند. زندان ها مملو از زندانيان سياسی شد.

شکنجه گاه ها را به کار انداختند و ميدان های تير و دار به پا کردند. ایران سراسر قتلگاه آزادی خواهان و انقلابيون شد. هرآن هزاران هزارانی که توانستند کشتند، بازمانده گان را حکم زندان دادند. تابستان 67 را به کشتار زندانيان دربند اختصاص دادند. تا توانستند کشتند و در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان خاک کردند.

همه ی این سال ها، سرکوب گران حاکم با ایجاد اختتاق و محدودیت های اجتماعی و سياسی به ویژه در عرصه خبررسانی، از انتشار اخبار جنایاتی که در زندان ها مرتکب شدند جلوگيری کرده و توده مردم را در بی خبری مطلق نگه داشتند. کشتار زندانيان سياسی در دهه 60 یکی از هولناکترین جنایات دوران حاکميت سياه رژیم جمهوری اسلامی است که اکثریت توده مردم ار آن بی خبرند. طی همه ی این سال ها، تلاش گران سياسی و اجتماعی، زندانيان سياسی سابق و خانواده های جان باخته گان سعی کرده اند دیوارهای بلند سانسور و اختناق را در هم بریزند و با برگزاری جلسات سخنرانی، یادمان، تظاهرات، سمينار و نوشتن خاطرات و اطلاع رسانی، توده مردم ایران و افکار عمومی جهانيان را از این فاجعه عظيم انسانی مطلع سازند.

خانواده های جان باخته گان، همه ی این سال ها با تحمل شدیدترین فشارهای پليسی در ایران از فراموش شدن"راز پنهان" این جنایت بزرگ جلوگيری کرده اند. آنها شجاعانه با حضور در خاوران و

برگزاری مراسم های سال گرد و نوروز در مقابل توطئه های رژیم برای پاک کردن صورت این جنایت از طریق تغيير فضای خاوران ایستادند.

آن چه که همه این سال ها کمبود آن محسوس بوده و طبيعتا شرایط آن نيز فراهم نبود،علی رغم

گرایش طيف وسيعی از فعالان دانش جوئی، کارگری و زنان برای شرکت در مراسم های خاوران در دو سه سال اخير، تبدیل خاوران به یک جنبش اجتماعی و همبستگی عمومی با خانواده های جانباختگان زندان بوده است. با توجه به وجود منابع گسترده خبری مستقل و این واقعيت که رژیم انحصار خبری را از دست داده، امکان تبدیل خاوران به یک جنبش اجتماعی در شرایط کنونی وجود دارد، در صورتی که حوزه عمل آن از چارچوب بسته خاوران با خواست محاکمه آمران و عاملان کشتار زندانيان سياسی به سطح جامعه گسترش یابد و دادخواهی خانواده ها به عنوان یکی از مطالبات عمومی و حقوقی در عرصه اجتماعی طرح و در دستور کار جنبش های اجتماعی نظير جنبش کارگری، دانشجوئی و زنان، فعالان آن ها و وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران وبلاک نویس قرار گيرد. خاوران تنها سند کشتارهای دهه ۶٠ نيست، یکی از مطرح ترین آنهاست. طرح آن، طرح کشتارهای سراسری در ایران است. طرح مطالبات آن خواست همه خانواده های جان باخته گان در سراسر ایران است. نوزدهمين سال گرد کشتار ۶٧ فرصت مناسبی است برای طرح سراسری محاکمه آمران و عاملان کشتار زندانيان سياسی، همه گانی کردن جنبش"دادحواهی" خانواده های جان باخته گان و دعوت توده مردم برای حضور در خاوران.

باشد که با هم پيوندی جنبش های توده ای، زمينه انقلاب اجتماعی و جامعه ای نو فراهم گردد که در آن نه از زندان و شکنجه، نه از چوبه دار و ميدان تير، نه از سرکوب و سانسور و نه از استثمار و بردگی طبقاتی اثری نباشد.

کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 8:47 |
پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 8:34 |

تنها پرچمی که روی آن نوشته است لااله الا الله پرچم ایران است.
محمود کنفوسیوس

آن مرد رئیس جمهور است. آن مرد پرچم دارد. آن مرد به آن پرچم قسم خورده است. آن مرد فرق پرچم خودش و عربستان را نمی داند. آن مرد گفت روی پرچم ما نوشته است لااله الا الله. روی آن پرچم ننوشته است لااله الا الله.

زندگی شاید خیابان دراز است که هر روز مردی با بیل از آن می گذرد
مردی که شاید زیر لباسش چماقی طولانی دارد
و شاید پرچمی را آتش می زند
من با چشمان خودم پرچم را دیده ام
و کور شوم اگر دروغ بگویم
و من در زمانی که کودک بودم
پرچم ایران را چند بار نقاشیدم
و من می دانم که پرچم ما سرخ و سفید و سبز است

سرخ و سفید و سبز
سرخ همچون قلب عاشق من
سپید چون روحی که ملافه ای رویش انداخته است
و سبز مثل چمن هایی که گاوهای عاشق می خورند
من می دانم که پرچم ایران را زمانی شیری و خورشیدی بوده است
شیرش را کودکی بازیگوش خورده است
و خورشیدش زیر ابری نهان شده است
و زمانی که شیر و خورشید بود
زمان شاه خائن بود و عقل من نمی رسید
و فکر می کردم عل اصغر
کتاب سرمایه کلفت مارکس را
که انتشارات گوتنبرگ آن را چاپ کرده بود
خوانده است
و آشنایی ما از همان جا آغاز شد
از آن همه کلفتی و ضخامت
ولی آه، افسوس!
عل اصغر آن را نخوانده بود
و فقط، فقط یک بار آن را دیده بود

و عل اصغر اگر کتابی با آن کلفتی را بخواند
تا یک ماه سرش درد می گیرد
استامینوفن کدئین دار، استامینوفن

و من می دانم پرچم کشور ما
در پاریس و لندن و نیویورک
نه شیر دارد و نه خورشید و نه شمشیر
و من می دانم که پرچم کشور ما
در نازی آباد و علی آباد و هرجا که آبادگران هستند
که دلم برای آنجا تنگ شده است
و هر چه تلاش می کنم گشاد نمی شود
سبز است و سرخ است و سفید است
و وسط آن یک گردالی است که مثل سرچنگال است
آه، چنگال، چنگال!
و می گویند که نام الله را آن طوری نوشته اند
و من هر چه سعی می کنم نمی توانم آن را بخوانم

من می دانم که دور پرچم ایران الله اکبر نوشته شده است
و من می دانم الله اکبر یعنی خدا بزرگ است
و پرچم ما هم می داند که خدا بزرگ است
ولی من می دانم که روی پرچم ایران لا اله الا الله ننوشته است
من لا اله الا الله را ندیدم
و هر کسی آن را دیده است کور شود اگر من دروغ بگویم
و من دیدم که روی پرچم عربستان نوشته است لا اله الا الله
و پرچم آنها سبز است
و من می دانم که ما عربستان نیستیم
و بالعکس

آه! ای آن که از افق های دوردست می آیی
برای من ای مهرورز چراغ بیار
و شاید پروژکتوری بزرگ
یا چراغ قوه ای قوی
یا هاله ای از نور
تا با دقت نگاه کنم و ببینم
لا اله الا الله مان کجاست؟

من یک بار سرود جمهوری اسلامی را
وقتی که تازه سه سال از انقلاب گذشته بود
به اشتباه خواندم
و معلم امور تربیتی مدرسه
بخشی از جغرافیای دامن من را
بر سرم کشید
و به من نمره شش ممیز بیست و پنج صدم داد
من کودکی بودم و نمی دانستم
اما او رئیس جمهور است و نمی داند
پرچم کشورش کدام پرچم است
او نمی داند به کدام پرچم قسم خورده است
و ای کاش من هم یک رئیس جمهور بودم
با یک نمره بیست
امروز احساس من جای دیگری است

نازلی احساس( معصومه مستشار)
مرداد 1386

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 8:16 |

هاله اسفندیاری آزاد شد و فردا نیز احتمالا کیان تاجبخش آزاد خواهد شد. هاله اسفندیاری اکنون در خانه نشسته و به ارزش بی بدیل تنفس هوای آزاد و باز کردن پنجره و داشتن بالشی برای زیر سر و راه رفتن به هر اندازه که بخواهی فکر می کند. هاله اسفندیاری حالا گوشی را برداشته و با دخترش و نوه اش در آن سوی جهان سخن گفته است.

هاله اسفندیاری وقتی وارد خانه شده است، نگاهی به آینه کرده است و موهای سپید شده این روزها را شمرده است و چین های افتاده بر پیشانی را نگریسته است و یک لحظه رنج تمام این ماههای بی شمار را بر شانه هایش کشیده است و بدتر از همه در یک لحظه تمام سنگینی نشستن جلوی دوربین را احساس کرده است.

وقتی روزهای بد زندان را می گذراندیم یک روز مسعود بهنود گفت: این روزها همه به خاطره تبدیل می شود. می خواهم به هاله بگویم که این روزها همه به خاطره تبدیل می شود، خاطره ای تلخ از 67 سالگی مادربزرگی که تاوان عشق به میهنش را داده است. خاطره تلخ استبدادی که بالاخره باید یک روز درها را باز کند، اگر چه ممکن است من آن روز نباشم، خاطره تلخ شب های سنگین بازجویی های موجود مفلوکی که حتی از دیده شدن هم می ترسد.

امروز بالاخره آمد و هاله عزیز ما هم آزاد شد.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 8:1 |
سوار بر تایتانیک داریم می رویم، موسیقی روح نوازی به گوش می رسد، احمدی نژاد در نقش لئوناردو دی کاپری یو، در حالی که دست هایش را باز کرده، رو به باد ایستاده است و رو به رویش غلامحسین الهام، سربر شانه های محمود گذاشته و به موسیقی گوش می دهد. شش ساعت قبل آنها متوجه شدند که کشتی سوراخ شده و دارد به زیر آب فرو می رود. الهام می پرسد: محمود! تو فکر می کنی نجات پیدا می کنیم؟ محمود می گوید: مگه چیزی شده؟ سرت رو بذار روی شونه ام و توکلت رو بکن به خدا. الهام می گوید: سوراخ چی می شه؟ محمود می گوید: سوراخ؟ آره، سوراخ، یادم اومد، تو می دونی باید چکار کرد؟ الهام می گوید: من می گم بپریم توی آب. محمود می گوید: مگه تو شنا بلدی؟ الهام می گوید: نه، تو هم بلد نیستی؟ محمود می گوید: نه، بهتره دیگه راجع بهش حرف نزنیم.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 8:0 |
a