تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

با خواندن حكايت زیر، اين پرسش ايجاد مي‌شود كه : در زمان فعلي مسئولين ما مانند اميركبير نيستند يا ما همان‌مردميم ؟ چرا كه جداي از شرايط ظاهري جامعه، خيلي اوضاعمان با آن زمان تفاوت ندارد. قبول نداريد ؟ كافيست كمي به خودمان و اطرافمان نگاه كنيد تا ببينيد بازار رمال‌ها و دعانويس ها چه داغ است و در بسياري موارد جهل و ناداني دارد چه برسرمان مي‌آورد.

روزی كه امیركبیر گریست


در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.

اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به اميركبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند.

شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود.

امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.

پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود.

علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند.

ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد.

سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.

اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 19:9 |

درود پادشاها!  درود کیخسروا! درود کوروشا! درود انوشیروانا! درود انوشه روانا!  درود آریامهرا!

سپاس! سپاس! سپاس! سپاس! سپاس! سپاس!

 

در زمانت زیستیم، امن و امان بودیم، از دبستان تا هنرستان، از هنرکده تا دانشکده....

 از  ناف دهستان ها سواد آموزی را شروع کردیم و آنگاه به درجه دکترا رسیدیم.

هنرمند شدیم، مهندس شدیم، ژنرال شدیم، سواد آموختیم، غرور آموختیم، آموزگار شدیم، دلاور شدیم، تکاور شدیم، قهرمان شدیم، مدال ها گرفتیم، فیلم ها ساختیم، جایزه ها بردیم، نقدها کردیم، سرودها سرودیم....

سمفونی ها، آوازها، آوازه ها، جشن ها، جشنواره ها، تاترها، تالارها، ورزشگاه ها، کتابخانه ها، نمایشگاه ها، نمایش ها، دانشگاه ها، لیسانس ها، ژرنالیست ها، ترانه ها، فرزانه ها، پهلوانی ها، بازوبند ها، شاعران، پزشکان، ادیبان، پیشکسوتان.... نام و نشان ها، یادها، یادگارها، یادگاری ها....

زشت و زیبا، خوب و بد، کس و ناکس، گرگ و میش، دیوو دد....

کلیمی، مسیحی، زرتشتی، بودائی، میترائی، سنی، بهائی، دوازده امامی، شش امامی، تک امامی، سه امامی، بی امامی، با دینی، بی دینی، با اللهی، بی اللهی با خدائی، بی خدائی....

از تبار گفتارنیک نشان داشتی، از فرهنگ پندار نیک پیام داشتی، از دیار کردار نیک مقام داشتی....

پیام های نوروزی جمشیدی بود، کیانی بود، هر سال پر بارتر، شکوفاتر، شادان تر از سال پیش....                                        پشت سر گذاشتیم پیش ازاین ها، کچلی ها، زرده زخم ها، خوره ها، حناق ها، وباها، مالاریاها، آبله ها، تراخم ها، میراب ها، حاجی یخفروش ها، حاجی آبفروش ها، اشی مشی ها، ملاباشی ها، فراش باشی ها، آشپزباشی ها، حکیم باشی ها، نوکرباشی ها را....

و در این زمان....

نهان گشت آئین فرزانگان     پراکنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند      نهان راستی آشکارا گزند  

شده بر بدی دست دیوان دراز    زنیکی نبودی سخن جز براز

            

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 21:9 |

آيا مي‌دانيد کوروش و داريوش هخامنشي که بوده اند و براي اعتلاي اين مملکت و حتي عالم بشريت چه کرده اند. چگونه است که تمامي دنياي غرب به کوروش به عنوان منجي بشريت و مظهر اولين دموکرات تاريخ بشريت مي‌نگرند و حتي تنديس او را در پارکهاي ايتاليا، آمريکا و... و در جلوي سر در سازمان ملل و در داخل آن قرار مي‌دهند و وصيتنامه کوروش را به عنوان مظهر دمکراسي در سازمان ملل مي‌توان مشاهده کرد اما من و توي ايراني هنوز شايد هيچ نميدانيم که کوروش و داريش که بوده اند. و حتي اکثر ايرانيان نمي دانند نان سيروس يا همان سايروس نام اصلي کوروش کبير است. پس حداقل بيايد ببينيم داريوش بدر بزرگواترمان در ۳ هزاره پيش چگونه از ما متحجران بهتر مي‌انديشيده. انديشه هاي که به قطع آرزو داشتم در مملکتم و در دنياي کنوني حکم فرما مي بود. البته دنياي نوين و نه ما به سمت چنين انديشه هاي ميل کرده است و اين در حاليست که هخامنشي مظهر حکومتي مقتدر با ۵۲ کشور(تقريبا نيمي از دنيا) بوده و حتي ربا يسياهان آفريقايي که در ان هنگام حقوق برابر باديگر شهر وندان قائل بوده اند. دولتي که در نهايت اقتدار برده داري را منع کرده بود(حال آنکه ما افتخار مي‌کنيم که پيشوايان ما در عصر جاهليت مخالف برده داري بوده اند اما خود برده و کنيز نگاه مي‌داشته اند و مثلا از روي لطف بعضي از آنها را آزاد مي‌ساختند). ايا مي‌دانيد يکي از خدمتهاي داريوش به جهان و همين عربها چه بوده... کانال داريوش .. فکر نمي کنم متوجه شده باشيد چون متاسفانه کانالي را که کوروش آغاز کرد و خشايار شاه له پايان برد امروزه بنام کانال سوئز ناميده مي‌شود. حال بينديشيد که کدامان معصومترند.؟؟؟؟؟ وصيت نامه داريوش کبير اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم اين كشورها در ايران نيز داراي احترام مي باشند.جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگه داري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي.من نمي كويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان.مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم . چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين كسرخواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آن به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي بنمايي.كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به انجام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگلي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتيها نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتيها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران،نظم و امنيت برقرار كند،ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم وتو بايد اين كار را به انجام برساني.با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده.چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند براي ماليات،قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني عمال حكومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند.اما در ميان جنگ تلافي خواهند كرد.ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود،تو بااطمينان بيشتر مي تواني حكومت كني.همواره حامي كيش يزدان پرستي باش. اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد.بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم،بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار.اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي،من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد،خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ كس در اينجا باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني،غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي،بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.زنهار،زنهار،هرگز مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رأي صادر نمايد.زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.هرگز از آباد كردن دست برندار،زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اينست كه وقتي كشورآباد نمي شود به طرف ويراني مي رود.در آباد كردن،حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت.ولي عفو فقط موقعي بايد به كار بيايد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي.بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك شده است. "

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 23:52 |

به سراغ این سرزمین اهورایی اگر میایی نرم و آهسته قدم بگذار كه گهواره تمدن جهان است.سرزمینی كه بنیانگذار نیكی و جوانمردی  و راستی در جهان است.سرزمینی كه آتش را كشف و انسان غارنشین را به شهر نشینی و تمدن رسانید.سرزمینی كه برای نخستین بار قانون را به وجود آورد و در چهار چوب قانون حركت كرد.سرزمینی كه به زن بها داد و زن را تا جایگاه وكیل مدافع و قاضی پادشاهی رساند.این سرزمین گهربار ایران است.

این سرزمینی است كه اشوزرتشت است كه آتش را نیایش سو قرار داد تا پیروانش بدانند كه آتش درونشان شعله ور شود و آتشی كه هرگز نمیرد در درونشان به وجود آید.این سرزمین كوروش و داریوش بزرگ را در خود پرورش داده است.مگر نه اینكه هر ملتی هر نوع حكومتی كه شایسته ی اوست براو حاكم میشود؟

پس بنگر چه بزرگ بودند ایرانیانكه چنین بزرگ مردانی بر آن حكومت كردند.

این سرزمینی است كه انوشیروان دادگر در آنم روزگار دانشگاهش در جهان نمونه بود.

زمانی كه اروپایی ها گوشت انسان میخوردند و از آمریكا هم نام و نشانی نبود.

این سرزمین  .سرزمین بابك و مازیار و افشین است.سرزمین عمر و لیث سرزمین بزرگ مردانی كه تاریخ را ورق زده اند.

آهسته قدم بگذار در این سرزمین اهورایی این سرزمین رستم و سیاوش و منوچهر است.

این سرزمین هوشنگ است كه آتش را كشف كرد و این فروغ روشنایی را به جهانیان عرضه نمود.

امروز تنگ نظرانی كه تحمل دیدن این همه شكوه و بزرگی ایران را ندارند و ما را آتش پرست مینامند. بله ما آتش پرستیم چون پرستار آتش بوده ایم و از آن پرستاری كردیم تا خاموش نشود و آن را به جهانیان پیشكش نمودیم.

این سرزمینی است كه مردآویچ در جشن سده سال 322 هجری قمری در دو سوی زاینده رود اصفهان هیزم فراوان گرد آورد و آتش افروزی كرد و جشن سده را با شكوه بسیار برگزار نمود تا تازیانی كه كتابها را سوزاندند و ایران را ویران كردند بدانند كه وام دار ایرانند و ایران هرگز از آنان شكست نخواهد خورد.

آهسته قدم بگذار كه این سرزمین هوشنگ است و هنوز هم پس از سده ها سده را جشن میگیرند.

سده جشن پیدایش آتش بر تو ای ایرانی فرخنده باد.

آتش بیفروز كه اجاق خانه ات روشن بگذار بگویند هر آنچه كوته فكران میگویند. ما با كشف آتش جهان را متمدن كردیم.

http://www.ahura-zartosht.persianblog.ir/ 

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:56 |

 

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
و نفت بشکه ای 70 دلار بود
و گوجه فرنگی کیلویی 600 تومان بود
و خانه متری 800 هزار تومان
و مردی که پیام آور جزیره های دورافتاده بود
با هاله ای از نور
و چماقی در دستش و چماقی در برابرش
به جنگ جدول های ریاضی می رفت
و منحنی تورم را با چکش قاضی شعبه 1410 صاف می کرد
و به جمعیتی که زیر منحنی فقر می رفتند دستور می داد دیگر فقیر نباشند

زمان گذشت و ساعت پنج بار نواخت
و نفت بشکه ای 80 دلار شده بود
و گوجه های فرنگی به 1200 تومان می رسید
و آپارتمان های مهربان متری یک میلیون تومان بود
پیامبر تازه، جزیره کلمبیا را کشف کرد
جزیره ای که مردمانش به پیامبر کوچک فحش می دادند
و او خود را در هاله ای از نور می فهمید
و مردمان زیر منحنی فقر له می شدند

زمان گذشت و ساعت شش بار نواخت
بشکه های نفت به مشتری های 90 دلاری هم نگاه نمی کردند
و گوجه فرنگی های 2500 تومانی لباس های بنتون گرانقیمت می پوشیدند
و خانه ها به اشغال چک پول مندان درآمده بود
آه- چه ترکیب زیبایی است چک پول مندان-
مرد پیامبر صندوق های سرخ را به مردان سرخ شده می داد
و سرزمین سرخ کوتوله های قرمز برای او دست تکان می دادند
و چکش قاضی کوتوله مردمان را زیر منحنی فقر له می کرد

و زمان گذشت و ساعت هفت بار نواخت
و بشکه های نفت، آه، نفت!
95 دلار می شد
و گوجه فرنگی! آه، گوجه فرنگی!
3000 تومان می شد
و آپارتمان، آه! آپارتمان!
دو میلیون تومان هر متر
و پیامبر با عصای معجزه اش راههای لبنان را باز می کرد
تا حزب الله از کوه ها بگذرد

هر راهی که پیامبر می گشود
یک میلیون دلار خرجش بود
و هر ماه قله ای به مردم نشان می داد
قله هایی به قیمت 57625987324 هزار دلار و 10 سنت
چه پیامبر پرخرجی بود
با هاله ای از نور
پروژکتور! آه، پروژکتور!
و بی تاجی از خار
نه گلی بود و نه خاری
فقط مادر ما و خواهر ما

زمان گذشت و ساعت هشت بار نواخت
زمان گذشت و ساعت نه بار نواخت
زمان گذشت و ساعت ده بار نواخت

زمان می گذشت و صفرهای قیمت زیادتر می شدند
و ما در گودال فرو می رفتیم،
با هر صفری که روی کمرمان چون شلاق می نشست
در گودالی که نامش قله بود
با پیامبری که معجزه هایش بوی نفت می داد

و زمان می گذشت...

نازلی احساس( معصومه مستشار)

http://www.doomdam.com

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 19:45 |
آفتاب: بیزینس مانیتور در تازه‌ترین گزارش خود اعلام كرده است كه كسری بودجه ایران امسال بیش از 97 هزار میلیارد ریال یا 10.2 برابر افزایش می‌یابد.

موسسه بیزینس مانیتور در گزارش سه ماهه اول 2008 خود كسری بودجه كشور در سال 85 را 10 هزار و 482 میلیارد ریال (منفی 0.62 درصد تولید ناخالص داخلی ) برآورد و پیش‌بینی كرد كه این شاخص با افزایش 97 هزار و 42 میلیارد ریالی یا 10.25 برابری در سال جاری به 107 هزار و 524 میلیارد ریال برسد.

بر اساس گزارش بیزنس مانیتور در سال 87 كسری بودجه ایران 9 هزار و 376 میلیارد ریال افزایش داشته و به 116 هزار و 900 میلیارد ریال (منفی 4.79 درصد تولید ناخالص داخلی) افزایش خواهد یافت كه تداوم روند صعودی این شاخص را در سال‌های 88 و 89 به ترتیب به 146 هزار و 195 میلیارد ریال (منفی 4.72 درصد تولید ناخالص داخلی) و 190 هزار و 504 میلیارد ریال (منفی 4.90 درصد تولید ناخالص داخلی) خواهد رساند.

طی سال 1390 تراز بودجه‌ای ایران رقمی معادل منفی 239هزار و 930 میلیارد ریال بوده كه منفی 5.04 درصد تولید ناخالص داخلی خواهد بود.

پیش‌بینی شده كه در سال 1391 كسری بودجه‌ای معادل 305 هزار و 596 میلیارد ریال (منفی 5.29 درصد تولید ناخالص داخلی) گریبانگیر كشور شود كه نسبت به سال 85 از افزایش بیش از 295 هزار میلیارد ریالی یا 29 برابری برخوردار است
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 8:5 |
کوي دانشگاه تهران سومين روز ناآرامي را پشت سر گذاشت. دانشجويان ساکن اين خوابگاه که روز جمعه در اعتراض ‏به "کيفيت نامناسب غذا" و ديگر مشکلات "صنفي" گرد هم آمده بودند، ديروز و به دنبال برخورد مسئولين دانشگاه و ‏سپس ورود نيروهاي ضد شورش، تظاهرات اعتراضي خود را از سرگرفتند. ‏

گزارش هاي اوليه از اين تجمع اعتراضي روي خروجي هاي ايسنا ـ خبرگزاري دانشجويان ايران که به علت انعکاس ‏مسائل دانشگاه ها با تغييرات وسيع مديريتي رو به رو شده ـ حاکي از آن بود که:"جمعي از دانشجويان کوي دانشگاه ‏تهران در اعتراض به آنچه که «کيفيت نامناسب غذا» اعلام کردند، در محوطه کوي تجمع کردند".‏

در ادامه اين مطلب آمده بود:"‏‎ ‎به گزارش خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران، در اين تجمع که گفته ‏شد صنفي است و با اعتراض به کيفيت غذا برگزار شد، در عين حال شعارهايي غيرصنفي نيز از سوي برخي سر داده ‏‏‌شد. دکتر قمصري معاون دانشجويي دانشگاه تهران با حضور در جمع دانشجويان معترض ضمن دعوت آنها به آرامش ‏خواستار پيگيري مطالبات از طريق شيوه‌هاي قانوني شد. در اين تجمع برخي نيز اقدام به سنگ‌پراني از داخل کوي ‏دانشگاه به سمت خيابان مي‌کردند.ماموران نيروي انتظامي نيز با حضور در مقابل کوي دانشگاه، آن دسته از ‏دانشجوياني که از کوي خارج شده بودند را به داخل کوي بازگرداند". ‏

ايسنا در ادامه اين گزارش همچنين از«پايان گرفتن» اين تجمع نوشته بود و اينکه: "دقايقي پيش با بازگشت دانشجويان ‏معترض به خوابگاهها پايان" گرفته است.‏

اما گزارش ادوار نيوز و خبرنامه اميرکبير،از ماجرا چنين بود: "ناآرامي در کوي دانشگاه تهران که از ظهر روز جمعه ‏و در اعتراض به مسائل صنفي آغاز شده بود از غروب امروز[شنبه] با تجمع بيش از هزار دانشجوي ساکن اين کوي ‏در برابر سلف کوي دانشگاه تهران از سر گرفته شد....دانشجويان خشمگين با حرکت به سمت درب اصلي کوي دانشگاه ‏اين درب را خرد کرده و وارد خيابان اميرآباد شده اند اين درحالي است که ده ها پليس ضد شورش و پليس موتور سوار ‏کنترل خيابان اميرآباد و اطراف کوي دانشگاه را در دست گرفته اند.حضور انبوه نيروهاي امنيتي و انتظامي موجب ‏تحريک دانشجويان شده و برخي از گزارشها حاکي از سنگ اندازي دانشجويان به سمت گارد ضد شورش و درگيري ‏دانشجويان خارج شده از کوي با پليس حکايت دارد. برخي دانشجويان در اين درگيري توسط پليس مورد ضرب و شتم ‏قرار گرفته اند.گزارشهاي تکميلي حاکي است در ساعت 21 دستکم دوهزار دانشجوي ساکن کوي در خيابان اميرآباد ‏تجمع کرده اند و فرهادي مدير کوي در حال گفتگو با دانشجويان و تلاش براي بازگرداندن ايشان به داخل محوطه کوي ‏است.تحصن دانشجويان معترض علي رغم سردي هوا تا ساعت 10 ادامه پيدا مي كند ودر اين لحظه دانشجويان با اعلام ‏مطالبات خود اعلام مي كنند كه اين تجمع تا برآورده شدن مطالبات هر شب از ساعت 7تا 10 شب ادامه خواهد يافت."‏

فهرست مطالبات دانشجويان نيز که خبرگزاري ايسنا ـ خبرگزاري دانشجويان ايران ـ هيچ اشاره اي به آن نکرده بود، ‏بدين شرح اعلام شد: ‏

‏1. تهيه ي منشورحقوق صنفي دانشجويان
‏2. بهبود وضعيت رفاهي كوي دانشگاه تهران
‏3. بهبود غذاي كوي
‏4. برقراري مجدد سرويس هاي اياب و ذهاب دانشجويان از خوابگاه به دانشگاه و بر عكس كه از اول امسال همراه با ‏تفكيك اين سرويس ها به سرويس دختران وپسران زمان آن نيز محدود شده بود . [دانشجويان خواهان كار اين سرويس ‏ها از ساعت 7 صبح تا 7 بعد از ظهر براي پسران و تا 10 شب براي دختران شدند.]
‏5. آزادي دانشجويان سياسي دربند
‏6. توقف احضار فعالين دانشجويي سياسي وصنفي به كميته هاي انضباطي

و البته که در چنين شرايطي «"تعدادي از دانشجويان نيز براي زمان كمي بازداشت شدند و از آنها خواسته شد كه فردا ‏به پليس امنيت مراجعه كنند."‏

اما اين پايان ماجرا نبود. ديشب، دانشجويان به وعده اعتراض از7 تا 10 شب وفا کردند و باز با سردادن شعارهايي که ‏بر اساس گزارش هاي مختلف و در اثر تندتر شدن برخوردهاي نظامي و امنيتي ، تندي بيشتري گرفته بود، به خيابان ‏هاي کوي و سپس خيابان هاي مجاور ريختند. ادوار نيوز در اين مورد مي نويسد:"کوي دانشگاه تهران براي دومين شب ‏متوالي شاهد اعتراض و تجمع دانشجويان و ورود بي سابقه يگان ضد شورش به محوطه کوي و ضرب و جرح ‏دانشجويان بود. دانشجويان ساکن کوي مطابق قراري که ديشب و به هنگام پايان تجمع گذاشتند از ساعت 20 امشب در ‏محوطه کوي تجمع وسپس به سمت سمت درب فني کوي دانشگاه تهران حرکت کردند و به سر دادن شعار پرداختند. ‏دانشجويان که در شبهاي گذشته عمدتا خواسته هاي صنفي داشته اند در تجمع امشب اقدام به سر دادن شعارهاي تند ‏سياسي کرده اند. مهمترين شعار دانشجويان برکناري عميد زنجاني رييس روحاني دانشگاه تهران است. اين در حالي ‏است که نيروهاي ضد شورش در برابر درب کوي صف ارايي کرده اند. شاهدان عيني گزارش مي دهند يگان ويژه ضد ‏شورش براي ترساندن دانشجويان اقدام به رژه در برابر درب فني کوي در خيابان اميرآباد کرد. به دنبال اين اقدام پليس، ‏دانشجويان خشمگين با هجوم به سمت درب فني کوي پس از شکستن اين درب قصد ورود به خيابان اميرآباد را داشتند ‏که پليس ضمن مقاومت در برابر اين تلاش دانشجويان در اقدامي بي سابقه از تيرماه 78 با ورود محدود به محوطه ‏کوي دانشگاه تهران اقدام به ضرب و شتم دانشجويان کرد. همچنين تعدادي از دانشجويان در جريان اين درگيري و ‏تعقيب و گريز از ناحيه سر و دست دچار شکستگي شده اند. در مقابل تعدادي از نيروهاي پليس نيز زخمي شده اند و با ‏امبولانس از خيابان اميراباد به بيمارستان انتقال داده شده اند. گفتني است نيروهاي پليس پس از عقب راندن دانشجويان ‏از محوطه کوي خارج شده اند."‏

دانشجويان ساکن کوي دانشگاه در شرايطي دايره خواست هاي خود را به لزوم آزادي همکلاسي هاي خود گسترش داده ‏اند که اخبار رسيده از بند امنيتي 209 اوين، حکايت از افزايش فشارها بر دانشجويان طيف چپ به منظور واداشتن آنان ‏به اعترافات تلويزيوني دارد. کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر در همين ارتباط ضمن ابراز نگراني شديد از ‏وضعيت دانشجويان زنداني، اعلام کرده است که"وزارت اطلاعات با اعمال فشارهاي شديد بر تعدادي از اين ‏دانشجويان، تلاش دارد آنان را وادار نمايد با قرار گرفتن در برابر دوربين، به داشتن ارتباط با جريانات خارج از ‏کشور، اعتراف نمايند. به گفته خانواده بهروز کريمي زاده، دانشجوي سابق دانشگاه تهران که در روز 12 آذرماه توسط ‏نيروهاي امنيتي بازداشت شد، دست راست وي از مچ تا آرنج دچار بريدگي هاي عميق بوده است. مسعود کريمي زاده، ‏برادر اين دانشجوي زنداني مي گويد: «برادرم از مدتها پيش دچار مشکل کليوي بود، که در طي مدت بازداشت اين ‏بيماري شدت پيدا کرده است ، بطوريکه دو هفته پيش او به مدت 2 روز از زندان به بيمارستان شهدا در تجريش انتقال ‏يافته است." همچنين گفته مي شود، پيمان پيران نيز از ناحيه کتف دچار شکستگي شديد شده است". ‏

‏ از سوي ديگربا خودداري مسئولين زندان اوين از آزادي سه دانشجوي دربند پلي تکنيکي ـ احسان منصوري، مجيد ‏توکلي، احمد قصابان ـ انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير [پلي تکنيک تهران] با صدور "بيانيه شماره ‏يک" خود از مسئولين خواست هر چه زود اين دانشجويان را آزاد کنند. در اين بيانيه که در خبرنامه اميرکبير درج شده، ‏ضمن اشاره به "تبرئه مظلومانه" اين سه دانشجو که اينک نزديک به ۹ ماه است که در زندان به سر مي برند، و ‏همچنين خودداري داديار و مسئولين زندان از آزادي آنان برغم توديع وثيقه،آمده است: "اگر تا ديروز اقتدارگرايان با ‏نفوذ در دستگاه هاي اجرايي و قضايي بر اعمال غيرمنصفانه خود در متهم نمودن دانشجويان و حبس و زنجير نمودن ‏ايشان ردايي از شرعيت و درد دين، و بر سياه بازي ها و سياست بازي هاي خود لباسي از قانون مي پوشاندند، گذشت ‏يک ماه از صدور دستور آزادي دانشجويان توسط دستگاه قضايي و عدم اجراي اين دستور، بار ديگر پرده از اين ‏واقعيت برمي دارد که اراده اي قاهر، خارج از روال حقوقي و قانوني، از ابتدا در اين موضوع وجود داشته که تنها ‏هدفش معرفي نمودن دانشجويان بيگناه به عنوان مجرمان اصلي است. پس از سير پرونده در مجراي حقوقي و فقدان هر ‏گونه مدرک محکمه پسند براي محکوم نمودن دانشجويان و اثبات بيگناهي ايشان، اين جريان ناکام از نيل به مقصود و ‏مطلوب خويش اين بار به صورت کاملا فراقانوني اراده خويش را به کار انداخته و در عملي بي سابقه دانشجويان بيگناه ‏را همچنان در محبس نگاه داشته است تا به تمام نهادهاي قانوني نيز نشان دهد که صاحب قدرت قاهر و اراده صائب چه ‏کسي است".‏

در بخش ديگري از اين بيانيه مي خوانيم:"طنز زمانه ما اين است که در همه حال و در جاي جاي دنيا اصل بر برائت ‏متهم است، مگر خلافش اثبات شود. اما در خصوص پرونده دانشجويان دانشگاه اميرکبير از همان ابتدا اصل بر ‏گناهکاري بود و از دانشجويان خواسته مي شد بيگناهي خود را اثبات کنند. خوشبختانه تلاش بي وقفه وکلا و خانواده ها ‏و همچنين ايستادگي و مقاومت ستودني سه يار دبستاني در زندان و هزاران يار دبستاني ديگر در بيرون از زندان و در ‏دانشگاه هاي ايران موجب شد بيگناهي دانشجويان به اثبات برسد. اين طنز تلخ آن گاه تلخ تر مي شود که پس از اثبات ‏بيگناهي، نه تنها نهادهاي مسئول به اعاده حيثيت فرد بيگناه برنمي خيزند که از تداوم حبس و زجر او نيز دست برنمي ‏کشند".‏
‏ ‏
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميرکبير سپس با تاکيد بر "وجود و اعمال اراده اي فراقانوني، غيرقضايي و سياسي ‏در پرونده اي قضايي" نگهداري "طولاني مدت" اين دانشجويان در زندان را «امري بر خلاف کليه قوانين موجود در ‏ايران" دانسته و آن را "ظلمي مضاعف" خوانده است که"در صورت تداوم به هيچ وجه از سوي جريانات دانشجويي ‏عدالت طلب و آزاديخواه سراسر کشور بدون پاسخ نخواهد ماند".‏

در چنين شرايطي است که ناآرامي کوي دانشگاه که به گفته بسياري از مطلعين، رد جراحت ناشي از آن از بدنه ‏دانشجويي ايران زدوده نخواهد شد ـ کم نيستند کساني که 18 تير را در کنار 16 آذر مي نشانند ـ دور ديگري از بحران ‏در دانشگاه هاي ايران را به نمايش مي گذارد

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 7:47 |

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید.......... به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و در است..... به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران را گه............... به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است.............. بر چنین ملت و روح پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما................... آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد.............. تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد........... غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر.............. از توک پاش الی مغز سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله................... بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی............ احترامن به‌ سر رهگذرش باید رید

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:27 |
a