تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .

-  خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي. 
-  خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي . 
-   خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند. 
-   خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم. 
-   خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي. 
-   خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي . 
-   خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي . 
-   گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي   گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم . 
-   خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند . پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي . 
-  خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم . 
-   پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي . 
-   پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي . 
-  خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي . 
-   چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟  
-   هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد . بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما   همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به  همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما .   پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما .

 

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:15 |

مریم فیروز، نخستین زنی که عضو هیئت سیاسی یک حزب در ایران شد، عصر چهارشنبه ۲۲ اسفند در تهران درگذشت. او رفتاری سنت‌شکنانه داشت، با بسیاری از اهل فرهنگ در معاشرت بود و ۷ سال را در زندان گذراند.

مریم فیروز، مسئول تشکیلات دمکراتیک زنان و نخستین زنی که عضوهیئت سیاسی یک حزب در ایران شد، عصر چهارشنبه ۲۲ اسفند در تهران درگذشت. پیشینه اشرافی، رفتار سنت‌شکنانه ، دوستی با بسیاری نخبگان فرهنگی و ادبی وقت، زندگی مشترک با نورالدین کیانوری، ۲۲ سال تبعید در شوروی و آلمان دمکراتیک سابق، ۷  سال زندان در جمهوری اسلامی و ۱۷ سال حبس خانگی، چهره‌ای متفاوت از سایر مبارزان اجتماعی و سیاسی به او می‌‌‌داد.

مریم فیروز متولد سال ۱۲۹۳ در تهران و فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما از شاهزادگان قاجار بود. در سال ۲۲ شمسی عضو حزب توده شد و بیشترین فعالیت خود را در شاخه زنان این حزب متمرکز کرد. مریم فیروز درپی کودتای ۲۸ مرداد، پس از سه سال زندگی مخفی، در سال ۳۵ ایران را ترک کرد. او در آن سالها به طور غیابی به اعدام محکوم شده بود. مریم فیروز با همسر دکتر مصدق، نسبت فامیلی داشت و به شهادت خودش، در روزهای بحرانی ۲۵ و ۲۸ مرداد سال ۳۲، رابط اندرونی دکتر مصدق با رهبری حزب توده بوده است.

محمدعلی عمویی، زندانی سیاسی  دو نظام  پهلوی و جمهوری اسلامی، در باره مریم فیروز می‌گوید: " واقعا حیرت‌آور است که خانم فیروز چقدر راحت به نسب قاجاری و اشرافی خود دست رد زد. پشت کرد به تمام مزایای طبقاتی که داشت و زندگی خود را وقف آشنا کردن زنان به حقوق‌شان کرد. جمعیت دمکراتیک زنان زمانی تاسیس شد که اساسا حقوق زن مطرح نبود. در این جمعیت، مسائلی چون حق مردان برای طلاق اختیاری یا تبعیض‌های وحشتناک قانونی یا تربیتی بین دختر و پسر بررسی می‌شد."

بازگشت از تبعید

مریم فیروز، پس از انقلاب، همراه با بسیاری از فعالان سیاسی و اعضای حزب توده، از تبعید ۲۲ ساله به ایران بازگشت. او از سال ۵۸ تا زمان دستگیری در سال ۶۱، مسئول تشکیلات دمکراتیک زنان ایران و سردبیر مجله "زنان" بود. این تشکیلات و این مجله، از سیاست ضد آمریکایی جمهوری اسلامی و از "خط امام" دفاع می کردند.

بازداشت در هفتاد سالگی

مریم فیروز به همراه همسرش نورالدین کیانوری در بهمن سال ۶۱ دستگیر شد. آن دو نخست به کمیته مشترک ۳۰۰۰ و سپس به زندان اولین برده شدند.

محمدعلی عمویی در باره دوران حبس مریم فیروز می‌گوید: " خانم فیروز مانند سایر زندانیان سیاسی در معرض شکنجه و فشار بود. شرح این فشارها و خشونت‌ها در خاطرات زندانیان سیاسی آمده است. زمانی که مراحل بازجویی شان تمام شد، آقای کیانوری درخواست کرد که او و همسرش با یکدیگر در یک سلول باشند که موافقت نشد. من شاهد علاقه این دو به هم بودم که هرگاه ملاقات داشتیم، کیانوری پرپر می‌زد و مانند یک جوان عاشق به ملاقات می‌رفت".

نورالدین کیانوری، در نامه‌ای که به تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۶۸ به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی نوشته بخشی از شکنجه‌ها و فشارهایی را که در زندان بر سر او و مریم فیروز آمده، شرح داده است.

حبس خانگی

مریم فیروز و کیانوری هرگز به طور رسمی از زندان آزاد نشدند. آندو از سال ۶۹ شمسی در خانه‌ای تحت مراقبت وزارت اطلاعات و در حبس خانگی زندگی می‌کردند. محمدعلی عمویی از جمله کسانی است که تا دم مرگ مریم فیروز، به دیدار او در همین خانه می‌رفت. آیا مریم فیروز از مسائل جنبش زنان ایران و فعالیت‌های کنونی آنها خبر داشت؟

محمدعلی عمویی: "مریم خانم تقریبا همه روزنامه‌ها را مطالعه می‌کرد هرچند روزنامه‌های ما چیز زیادی در باره زنان و جنبش زنان نمی‌نویسند.  آنچه را شفاها به ایشان منتقل می‌شد، با اشتیاق دنبال می‌کرد. خانم فیروز به دلیل منع وزارت اطلاعات، اجازه دیدار با هرکسی را نداشت و چهره‌های شاخص هم  این را می‌دانستند."

نوشته‌ها

مریم فیروز افزون بر چند ترجمه و مقاله،  کتابی به نام چهره‌های درخشان نوشته که شرحی است از فداکاری‌ها و حمایت‌ مردم عادی از افراد سیاسی تحت تعقیب حکومت کودتا.  او در این کتاب، از این چهره‌های گمنام و درخشان قدردانی می‌کند. کتاب دیگری اما به نام "خاطرات" مریم فیروز در اواخر دهه ۷۰منتشر شد که به نظر می‌رسد سفارش وزارت اطلاعات باشد.

محمدعلی عمویی: "خود ایشان این را قبول نداشت. یکبار که من به صراحت انتقادهایم را به این کتاب مطرح کردم، به من گفت، عموجان مگر اینها نوشته‌های من هستند که انتقاد می‌کنی؟ این نوشته دیگران است به نام من..."

به نقل از محمدعلی عمویی، جسد مریم فیروز، روز پنجشنبه ۲۳ اسفند ماه، توسط ماموران وزارت اطلاعات با عجله،  در بهشت زهرا و در گور دوطبقه‌ای که نورالدین کیانوری نیز در آن مدفون است،  به خاک سپرده شده است.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 6:58 |
 
 


 

 

خبر عمل نكردن وزارت نيرو به تعهداتش در قبال آبگيري سد سيوند بازتاب گسترده‌اي در سايت‌هاي خبري داشت.

 سد سيوند در حالي آبگيري خود را در واپسين روزهاي فروردين سال 1386 آغاز كرد كه قرار بود به تعهدات خود از قبيل مرمت كاخ هخامنشي تنگه بلاغي، پرداخت هزينه‌هاي كاوش، ساخت موزه پاسارگاد و ساير تعهدات عمل كند. اين درحالي‌است كه به هيچ يك از تعهدات خود عمل نكرده است.
 سد سيوند به تعهدات خود عمل نكرد.

 

به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي تا كنون آبگيري سد سيوند منجر به غرق شدن روستاي هخامنشي و محوطه مسكوني متعلق به 7 هزار سال قبل شده است و همچنان درياچه در حال پر شدن است و به زودي تمامي آثار ديگر نيز غرق مي‌شوند.

از ديگر آثار غرق شده مي‌توان به كوره‌هاي باقي مانده پخت سفال مربوط به 7 هزار سال قبل اشاره كرد كه تنها 5 كوره از زير خاك بيرون آمد و مطالعات ژئوفيزيك نشان مي‌داد كه 4 كوره ديگر در زير خاك مدفون مانده است و در حال حاضر تمامي آن‌ها به غير از دو كوره‌اي كه متقل شد غرق شده است.

 از ديگر آثار غرق شده، ديوار پرديس شاهي بود كه كل محوطه تنگه بلاغي را در يك دور كامل  شامل مي‌شد و اكنون بخش‌هايي از آن زير آب رفته است.

مرمت كاخ هخامنشي داريوش در منتهي‌اليه مكان آبگيري سد سيوند از جمله وظايف مسئولان سد سيوند بود كه تا اين لحظه اين كار انجام نشده است و آثار بدست آمده از اين كاخ همچنان در معرض تهديدات زيست محيطي و انساني قرار دارد.

مرمت اين كاخ هخامنشي به باستان‌شناسان امكان مي‌داد تا پلان واضحي از آن بدست‌آورند، اما با بالا آمدن آب و كامل شدن درياچه محل اين كاخ به نيزار بدل مي‌شود.

ساخت موزه پاسارگاد از ديگر تعهدات سازمان آب منطقه‌اي فارس بود كه براي آن هزينه‌اي بالغ بر يك ميليارد تومان در نظر گرفته شده بود. نه تنها اين هزينه پرداخت نشده است كه كلنگي هم براي احداث اين موزه زده نشده است.

سازمان آب منطقه‌اي استان فارس و وزارت نيرو بدون عملي كردن تعهدات خود سد سيوند را ابگيري كردند و اين موضوع شايد نگراني دوستداران ميراث فرهنگي را نسبت به آينده سد‌هاي در حال ساخت و محوطه‌هاي در خطر بيشتر مي‌كند.

 

 اين خبر بازتاب گسترده‌اي در سايت هاي خبري اينرنتي داشته و از جمله آنها سايت خبري تابناك نيز اين خبر را بازنشر كرده است.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 20:49 |

بهرام روز از اسفندماه برابر با بیستم اسفند در گاهشماری ایرانی

جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده سازی و كاشت گل ها و گیاهان در گلدان ها و نیز جشن درختكاری.

روز درختکاری ایرانی

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:37 |

۱- بخاطر سلامتی خودتان و خردسالان : ماهى قرمز به دليل نوع نگهدارى و شرايط ويژه توزيع و خريد و فروش منبعى براى انتقال ويروس سالمونلا و بیماری پوستی خطرناک پيستوريازيس می‌باشد.
ويروس سالمونلا با ۲۵ هزار زيرگونه از طريق كوچكترين خراش بر انگشتان و تماس با آب تنگ ماهى آلوده به اين ويروس، قابل انتقال است.عفونت هاى حاد دستگاه گوارش با علايم اسهال خونى، استفراغ، تب شديد، درد بدن، اختلال دستگاه تنفسى و تضعيف سيستم دفاعى بدن از عوارض این ویروس است.
پيستوريازيس بيمارى پوستى خطرناكى است كه از ديرباز به وفور در ايران ديده شده و به طور جدى در حال افزايش است. اين بيمارى در گذشته به مرض پولك ماهى معروف بوده كه پس از گسترش بيمارى و نمايش علائم هم به سختى تشخيص داده مى شده است.در موارد گسترش متوسط و پيشرفته كه زخم هاى پوستى به صورت پولك ماهى با خونريزى هاى عفونى، سراسر بدن بيمار را فرا مى‌گيرد، ديگر راهى براى درمان نيست و به مرگ بيمار منجر مى‌شود. اين ويروس از طريق كوچكترين خراش بر انگشتان و تماس با آب تنگ ماهى آلوده به اين ويروس، قابل انتقال است.

۲- بخاطر نجات جان میلیون‌ها ماهی : سالانه بين ۳ تا ۵ ميليون قطعه ماهى قرمز بين ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردين كشته مى‌شوند. ماهى‌هايى كه خانواده‌ها براى ايام عيد خريدارى كرده و به منازل خود مى‌برند ماهى‌هاى سكته كرده و بيمار هستند. این ماهی‌ها در حين انتقال به دليل تكان هاى شديد سكته كرده و درصد قابل توجهى از آنها مى ميرند. بقیه آنها نیز در خانه خریداران بدلیل بیماری و یا آب کلردار از بین می‌روند.

۳- بخاطر حفظ فرهنگ باستانی‌: ماهی قرمز هیچ جایی در فرهنگ ایرانی و باستانی ندارد، این ماهی که یکی از نمادهای فرهنگ چین می‌باشد در حدود ۱۰۰ سال پیش بخاطر اسم عربی آن (سمک) بعنوان یک سین وارد سفره ایرانیها شد؛ این ماهی در فرهنگ چین نمادی از مرگ است که چینی‌ها با آزاد ساختن آن در رودخانه‌ها حیات را به خانه خود بازمی‌گردانند.


در تابلوی نقاشی "هفت سین" اثر حسین احیاء در کاخ گلستان نیز اثری از ماهی قرمز مشاهد نمی‌شود.

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:21 |

 

به دنبال انتشار نامه فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش، از سوی اين دانش آموزان دو نامه خطاب به معلم خود نوشته شده است. متن اين دو نامه به شرح زير است:


نامه ی اول

سلام ای خواسته ی شگرف، عزيز رويايی، همه می گويند شکی نيست تو با پرستو همراه بهار ميايی

باغبان باغ عشق سلام، امروز که فرسخ ها از وجود نازنينت دورم احساس می کنم به اندازه ی شاهرگ حيات به من نزديکی چون طنين صدايت را همواره در گوش دارم واندرزهايت را حلقه ای آويز گوشم کرده ام. بهترين درودها را به وسعت لحظات شاد باهم بودن برايت ارمغان دارم. ديشب نامه ات (بابا آب داد) را خواندم و اطمينان پيدا کردم هنوز بچه هايت را فراموش نکرده ای و با گريه به خواب رفتم خوابی از جنس بلور، خوابی به اميد فردا. بازهم در کلاس حاضر شويد سرحال اميدوار با يک دنيا آموختنی ها.

آقای کمانگر عزيز، هرگز فراموش نخواهم کرد زمانی که خبر از مرگ همکلاسيمان کوروش را شنيدی چه بر سرت آمد و چگونه برايش گريه کردی و اکنون هم هنوز در غمش برايش می نويسی و يا روزی که سرگل دختر بيچاره ای را که به زور از نيمکت های شکسته ی کلاس سرد وتاريکش جدا کردند واو را به خانه نابخت شوهر فرستادند، بگذار از سرنوشتش برايت بگويم هر چند که مطمئن هستم بسيار اندوهگين ات می کنم. او را نيز مانند کوروش با جسدی بی جان به همان روستا بازگرداندند، اما با ۹۰% سوختگی ناشی از خود سوزی. آقای معلم عزيزم بدان که بسياری از بچه هايت به نوعی کوروش و سرگل می شوند. همين را بگويم که همه آرزوهايی را که از ما می پرسيدی می خواهيد آينده چگونه باشد، در حد يک آرزو ماند. فقط خوشبختانه يک آرزوی من که هنگام خردسالی داشتم که کاش می شد فرشتگان را ديد به حقيقت پيوست ومن يکسال تجربه با فرشته بودن را داشتم..

ای بهترين، هيچگاه کلمه ی خدا حافظی برايم خوشايند نخواهد بود چون يادآور خاطره تلخ پايان سال تحصيلی را با تو در ذهنم تداعی ميکند. چه سخت از ما دور شدی و ما همه بخاطر آخرين روز ديدار کنارت گريه کرديم. مطمئن هستم که همه را بياد داری. من ليلا ۲۱ ساله هستم و در دوم دبيرستان ازدواج کردم و اکنون بچه ای سه ساله دارم که آرزو داشتم که روزی فرزندانمان نيز پشت همان نيمکت ها را با تو تجربه کنند. من هنوز بعد از گذشت نه سال کلاس درسم را با تو تجسم ميکنم و به آن روز ها غبطه می خورم اما اکنون چگونه برای فرزندم از تو بگويم؟ بگويم خوب بود عاشق و دلسوز بود. او چه جواب خواهد داد؟ مطمئن می گويد مادر بيا تا خوب نباشيم، هيچگاه عاشق و دلسوز نباشيم. پس کجائيد آن خوب…؟

به اميد رهايی و آزادی معلم و برادر خوب و هميشگی و سر مشق زندگيمان فرزاد کمانگر

ليلا دانش آموز کلاس چهارم نسترن، نيمکت سوم

نامه دوم: نگذاريد بر خاطرات رنگارنگ کودکيمان رنگ سياهی بنشيند

ما خواهان آزادی بی قيد و شرط آموزگار دلسوزمان آقای فرزاد کمانگر هستيم. ما از ستم، از رنج، از زندان، از بايدها و از هر که و هر آنچه تو را در بند می کشد بيزاريم. ما از معلممان آموختيم برای آزادی و شرافت انسانيت فرياد بر آوريم، زندگی را با تو ميخواهيم و ما با اميد به ورزيدن نسيم صلح و آزادی در هر کوی و برزن زين مرز و بوم صبحگاهان که گل های شقايق در بستری از خون تولدی ديگر می يابند با خطی سرخ بر سينه سفيد دفترمان بنگاريم:

تا شقايق هست زندگی بايد کرد

امروز می خواهيم خاطرات شيرين و لطيف کودکيمان را که با معلم عزيزمان داشتيم بر روی کاغذ بکشيم تا بدانيم ما نيز تو را همواره در ياد خود سر بلند می دانيم و فراموش نخواهيم کرد. در اين لحظه که برای تو می نويسيم چشمانمان پراز اشک با هم يک صدا فرياد می زنيم (ما خواهان رهايی معلممان هستيم) بگذاريد خاطرات دوران کودکيمان خاطراتی همراه با حسرت نباشد. اگر هر کدام از ما هم به اندازه ی اين معلم دلسوز برای جامعه ای که در آن زندگی می کنيم از خودمان گذشت داشتيم بخاطر ترقی ديگران مسلماَََُُ جامعه ی عدالتمندی داشتيم. کدام معلم است که هر ماه حق و حقوقش را با ديگران تقسيم کند و کتاب بچه هايش رااز روی نيمکت بردارد و دزدکی پولی لای آنها بگزارد و کدام است که به اندازه ی فرزاد کمانگر شوق درس خواندن و اميد به زندگی را به دانش آموزانش بدهد، معلمی که به ما آموخت به سرزمين مان عشق بورزيم و برای سربلنديش بکوشيم و در مدحش سرود بخوانيم. پس ما به چه شوقی بتوانيم درس بخوانيم وقتی که برادرمان را در کنج زندان پرپر می کنند چگونه به آينده ی خويش اميدوار باشيم. آيا اين انصاف است کسی را که هنوز دانش آموزانش به اميد حرفهای او درس می خوانند تا به هدفشان برسند اين گونه مجازات کنيد؟ کسی که دانش آموزانش هنوز چشم به راه آمدنش هستند. کسی که خدمت را افتخار می دانست، او که نحوه زندگی کردن را به ما آموخت اکنون حق زندگی را از خودش می گيريد؟

ما با چه اميدی درس بخوانيم تا مفيد باشيم در حالی که يکی از بهترين الگوهايمان را به دار ميکشند. کسی که هر لحظه زندگيمان با او خاطره ايست، ما زندگی را با او ميخواهيم، ما منتظر دستان پر مهرش هستيم، ما به قيمت جانمان او را می خواهيم چون او بسيار به آينده ی ما اميدوار بود، پس بگذاريد آينده را نيز با او تجربه کنيم.

از طرف دانش آموزان معلم سر بلند فرزاد کمانگر - رويا، صنوبر و…

فعالان حقوق بشر در ايران

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:10 |

 

(۱۷ اسفند ۱۳۸۶) به مناسبت روز جهانی زن، ۸ مارس، شش برنده جايزه صلح نوبل به همراه بيش از ۲۸۰ سازمان و فعال حقوق زنان از سراسر جهان با صدور بيانيه ای حمايت گسترده خود از فعالان حقوق برابر در ايران و نگرانی های جدی خود را در زمينه بازداشت و محاکمه آنان اعلام کردند. در اين بيانيه از حکومت ايران درخواست شده است به اعمال فشار و اتخاذ سياست های خشن عليه فعالان حقوق برابر پايان دهد.

شش برنده جايزه صلح نوبل وانگاری ماتائی، شيرين عبادی، جودی ويليامز، ريگوبرتا توم، بتی ويليامز و مايرد کوريگان و صدها تن از نمايندگان سازمان های زنان که برای شرکت در پنجاه و دومين نشست سازمان ملل در مورد "وضعيت زنان" در نيويورک حضور دارند اين بيانيه را امضا کردند.

به نوشته اين بيانيه :"جنبش حقوق زنان در ايران با موانع و تهديدهای بی سابقه ای روبروست. به مناسبت ۸ مارس – روز جهانی زن- ما همبستگی خود را با زنان در دستيابی به حقوق برابر و پايان دادن به تبعيض قانونمند رايج عليه زنان در ايران اعلام می کنيم. "

" کمپين يک ميليون امضا" که برای اصلاح قوانين تبعيض آميز تشکيل شده است، همواره با فشارهای زيادی از سوی حکومت رو برو بوده است و فعالان آن بطور مستمر بازداشت و دادگاهی می شوند.

تاکنون ۴۳ نفر از آنان بازداشت و تعدادی تحت عنوان "اقدام عليه امنيت ملی" محاکمه شده اند. هانا عبدی و روناک صفازاده، دو فعال اين کمپين، بيش از ۵ ماه است که در سنندج در بازداشت بسر می برند. ماموران امنيتی هفته گذشته از سفر پروين اردلان، يکی از بنيانگزاران کمپين، به سوئد برای دريافت جايزه اولاف پالمه جلوگيری کردند.

در اين بيانيه از حکومت ايران مصرانه درخواست شده است که: " همه محدوديت های آزادی بيان و تجمع مسالمت آميز را مطابق با تعهدات ايران در پيمانهای بين المللی حقوق بشر که طبق قانون اساسی ايران نيز الزام آوراست، رفع کند."


متن کامل بيانيه و فهرست امضا کنندگان آن در زير آمده است:


به مناسبت روز جهانی زن
ما از حقوق بشر زنان در ايران حمايت می کنيم

امروز، توجه جامعه جهانی بر روی فعاليتهای هسته ای ايران و احتمال درگيری نظامی بين ايالت متحده امريکا و ايران متمرکز شده است. ما شديدا مخالف هر گونه اقدام نظامی عليه ايران هستيم زيرا که در صورت وقوع، حاصل آن از دست رفتن جان تعداد بسيار زيادی از انسانها و آسيب جبران ناپذير بر امنيت مردم ايران است که منجر به بی ثباتی اين منطقه در حال حاضر بی ثبات برای سالهای بسيار متمادی در پيش رو خواهد شد. همزمان دولت ايران با استفاده از مشغله ذهنی جامعه جهانی با بحران هسته ای، به سرکوب هر چه بيشتر فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در ايران می پردازد و از جمله زنان ؛ تنها مجله ای که مسائل زنان را مطرح می کند، توقيف می شود.

جنبش حقوق زنان در ايران با موانع و تهديدهای بی سابقه ای روبروست. به مناسبت ۸ مارس – روز جهانی زن- ما همبستگی خود را با زنان در دستيابی به حقوق برابر و پايان دادن به تبعيض قانونمند رايج عليه زنان در ايران اعلام می کنيم.

دولت زنان را از برگزاری آزاد مراسم برای يک چنين روز مهم اعلام همبستگی بين المللی باز می دارد، و تلاش برای منع اعلام همبستگی با حقوق زنان بخشی از محروميت عمومی حقوق اساسی اجتماعی و اقتصادی در ايران است. ما دولت ايران را فرا می خوانيم که همه محدوديت های آزادی بيان و تجمع مسالمت آميز را مطابق با تعهدات ا يران در پيمانهای بين المللی حقوق بشر که طبق قانون اساسی ايران نيز الزام آوراست، رفع کند.

فعالان حقوق زنان در ايران چندين کمپين مسالمت جويانه برای برابری جنسيتی به راه انداخته اند. کمپين يک ميليون امضاء؛ بعنوان نمونه يک کمپين متکی بر توده مردم برای جمع آوری يک ميليون امضاء برای انطباق قوانين ايران با قوانين بين المللی ضد تبغيض جنسيتی است. دولت ايران با خشونت به آزار و اذيت (و تحت تعقيب قراردادن) فعالان اين کمپين ادامه می دهد. دهها فعال زن در طی دو سال گذشته بازاشت شده و پرونده های قضايی عليه آنها تشکيل شده است. چندين نفر از آنها به احکام طولانی مدت زندان محکوم شده اند. نيروهای امنيتی و اطلاعاتی بطور مرتب فعالان اين کمپين را بازجويی می کنند و مورد آزار و تهديد قرار می دهند. ما دولت ايران را فرا می خوانيم که فورا به اقدامات سرکوبگرانه عليه فعالان حقوق زن پايان بدهد و با آنها همکاری کند تا ايران سرزمينی شود که زنان و مردان آن از حقوق برابر برخوردار شوند و کشوری باشد که معيارها و قوانين بين المللی حقوق بشر را رعايت می کند.

ما امضاء کنندگان همبستگی خود را با زنان و همه مردم ايران که متعهد به حقوق بشر عمومی برای امروز و آينده هستند اعلام می داريم.



ENDORSED BY:

1. Abril, Melanie; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF)
2. Acuna, Helene; The Foundation for the Support of the United Nation (FSUN) Philippines
3. Aladeselu, Nosa; African Women Empowerment Guild (AWEG)
4. Alberg, G.
5. Aledesel, Hosa; African Women Empowerment Guild (AWEG)
6. Ambwaya, Leah; Street Children International
7. Anderson, Katrina
8. Antony, Prema; IPA
9. Arinola, Oluwo; Women Advancement and Youth Research Foundation (WAYREF)
10. Asselin, Ariane; Canadian Federation of University Women
11. Atashband, Mantreh; Public Health Toronto
12. Ausfor, Juya; ACC
13. Automio, German; Rode Mulhen
14. Awori, Violet; Federation of Women Lawyer Kenya
15. Awusika, Keziah; Association for African Women On Research and Development (AAWORD)
16. Azizah, Princess; the Associated Country Women of the World (ACWW)
17. Balasundaram, Nirmanusan; International Friends for Global Peace; Sri Lanka
18. Ballinger, Ann; Scottish Secondary Teachers Association (SSTA)
19. Bashola, Rinku; Adhikaar for Human Rights and Social Justice in Nepal
20. Bearis, Kara; Woman Kind Worldwide
21. Beck, Paddy; United Nation Association –UK and UNIFEM –UK Yorkshire
22. Belhassen, Souhayar; FIDH
23. Bell, Mu H. M.
24. Bello, Judith; Rochester Against War, United States
25. Berry, Virginia E.; Anglican consultative council
26. Biggadile, Maulin; International Anglican Women’s Network (IAWN)
27. Blunch, Andrea Andrea; Center for Raising Tolerance
28. Boeker, Mariou; International Alliance of Women (IAW) and Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF)
29. Braak, Joyce E.; Institute for research on women’s health
30. Bradbury, Susn D. ; Women’s Federation for World Peace (WFWP)
31. Breeber, M. ; International Council of Jewish Women (ICJW)
32. Brock, Laura; World Federation of Mental Health
33. Broderick, Elizabeth; NARAL Pro Choice
34. Brnteino, Joe; MINADER- Angola
35. Bucur, Beverly; SI
36. Bufdiway, Hannah Odjenus; NETRIGHT (PASOAF FOUNDATION),
37. Bugajer- Gleitman, Hava – Eva; Women’s International Zionist Organization (WIZO)
38. Bulcachi, Marren Akatsa; The Eastern African Sub- regional Support Initiative (EASSI)
39. Busdachin, Marino; Underrepresented Nations and Peoples Organization (UNPO)
40. Butler, Amy; Baptist World Alliance (BWA)
41. Burrows, Vinie ; Women’s International Democratic Federation
42. Cabe, Gliny; Dalhouise Women’s Center
43. Chandler, Mary; Women Founders Collective
44. Chheti, Narbaela; Adhikaar for Human Rights and Social Justice in Nepal
45. Chmedza, Naly; WIAD – MOE
46. Chodiz, Eloenulr; Young Women’s Christian Association (YWCA) Algeria
47. Chracer; Society for Public Health Education SOPHE
48. Christle Marge; International Anglican Women’s Network (IAWN)
49. Cleary, Louise; UNANIMA International
50. Clwrdy, Selinca; NETRIGHT; the Network for Women’s Rights Ghana
51. Cobert, Shirley; League of Women Voters of UN
52. Colombo, Danielle, The Italian Association for Women in Development
53. Coman, Adrian; IGLHRC
54. Cook, Margarret
55. Corrigan, Mairead
56. Croce, Celina Della
57. d’Almeida, Massan; AAWORD/AFARD/ROFAR
58. Dainow, Susannah; McGill University
59. Daniall, Maria; Angelica Consultative Council
60. Dharmadasa, Visaka; Association of War Affected Women; Sri Lanka
61. Das, Arpita; Tarshi
62. Dastoor, Dolly; FEZANA and Zonta International
63. Davis, Barbara; Pathrenago to Peace
64. Demers, Mirlande; National Anti – Racism Council of Canada
65. Dike, Egim; Urban Justice Center
66. Dimaporo, Alianh; World Youth Alliance (WAY)
67. Disney, Ablyaol; Daphne Foundation
68. Doherty, Winfred
69. Douon, Auedh; Dalhouise Women’s Center
70. Driggers, Monica,Wellesley Centers for Women (WCW)
71. Drissi; The African Women’s Development and Communication Network (FEMNET),
72. Easter, Maud; Steering Committee of Women Against War; United States
73. Ebadi, Shirin
74. Enube, Heller; The International Alliance for Women (TIAW)
75. Erinosho, Stella; Associate for African Women Research and Development (AAWORD)
76. Ezeuko, Adiba; FIDA
77. Faizi, Rakshenda; International Federation of Business and Professional Women (IFBPW)
78. Falla, Vicky de; Conseso INTERNcional de Mujeres
79. Falah, Soraya; Kurdish Women’s Rights Committee
80. Farnan, Ashly
81. Formicola, Jiozella; European Law Student Association
82. Fountain, Knu; NYC Anti Violence Project
83. Gallagher, Meg; Maryknoln Office for Global concerns
84. Gangnly, Jian; League of Women Voters of UN
85. Gauld, Tayce;; WNC
86. Gibbs, A. ; National Council of Women of Great Britain (NCWGB)
87. Goldberg, Joan; ICJW
88. Goncaluz, Adelning; MINADER – Angola
89. Gonzalez, Jessica
90. Gopalan, Sarala; All India Women’s Education Fund Association (AIWEFA) and IFA Paris
91. Gousfoul, Aishin
92. Gratch, Sallie; Women Founders Collective
93. Griffin, Rebecca; Peace and Action West; United States
94. Grosch, Sudy; Millevelk Circle IPPI
95. Gurumo, Tumaini; WSCF
96. Hadjipopov, Donna; Pathrenago to Peace
97. Hanifa, Anberiya; Muslim Women’s Research and Action Forum; Sri Lanka
98. Harrison, Hamida; ABANTU for Development
99. Hatfield, Radene; IFHE
100. Hesse, Nana Oye; Directorate of Gender Affairs
101. Hing, Christina; International Anglican Women’s Network (IAWN)
102. Hioga, Tihlope; Center for 21st Century issues
103. Hodges, Fiona; Conservative Women’s Organization (CWO)
104. Howland, Margaret; Presbyterian Church USA
105. Howar; Kathryn; International Anglican Women’s Network (IAWN)
106. Hughes, E. ; SI
107. Hwang, Horim; World Youth Alliance
108. Ijmi, Salma; United Women Association
109. Ikoghode, Elata; Girls’ Power Initiative
110. Jamal, Abide; the GRAIL
111. Jamal, Abide; the GRAIL
112. Jaremus, Christina
113. Jemilugha, M.O.; Young Women Christian Association (YWCA)
114. Jores, Janet; Communication Workers Union (CWU)
115. Jores, Vinan; Communication Workers Union (CWU)
116. Joslyn, Shan
117. Jerez, Monuela
118. Kaimanzira, Beatrice; Zimbabwean Women Against Aids, Poverty, Violence (ZWAAPV)
119. Kamau, Irene; Action Now Kenya
120. Kamel, Azza; ElKarama movement towards a life free of violence for women across the Arab Region
121. Kamimura, Malli; UNICEF
122. Karim, Hamimah A.; Associated Country Women of the World (ACWW)
123. Karna, Meena; BWP Nepal
124. Kawbisch, M. ; OSMTH
125. Kdmujinya, Prudence, ACC
126. Keefeder, Angelia; IPPI
127. Klein, Elain; Schenectady Neighbors for Peace
128. Kohn, Taylor
129. Kouel, Narguente Yolibi; West Africa Network for Peace building – Coto d Iuorde (WANEP- CI)
130. Kurland, Heather; Metz Gilmore Foundation
131. Kuru-Utumpala, Jayanthi; Women and Media Collective, Sri Lanka
132. Lacy, Patricia E. ; United Methodist Women (UMW)
133. Lahidji, Karim; FIDH & LDDHI
134. Lahola, Peter; CWL
135. Landy, Joanne; Campaign for Peace and Democracy; United States
136. Lee, J. H. ; World Youth Alliance (WYA)
137. Lemonds, Dawn Marie; Soroptimist International
138. Liourchi, Najeh, Women Rising
139. Lissard, Kitt; WSI
140. Lotierzo, Gerald R.; Peace and Action of Central New York
141. Lurain, Helin B; ICJW
142. Lyness, Gillian; Northern Ireland Assembly
143. Maathai, Wangari
144. Macauley, Dunstanelte
145. Madunagu, Bene; Development Alternatives with Women for a New Era (DAWN); Nigeria
146. Mairs, Alice; YMCA
147. Majura, Joyce; FIDAK
148. Malusaba, Pauline; GRAIL Kenya
149. Mammadova, Ulviyya; Gender Equality and Women’s Initiatives SU
150. Manata, Vanessa; Soroptimist
151. Margi, Nathalie; Center for Women’s Global Leadership
152. Martinez, Pauloma Global Justice Center
153. Mary, Ashu
154. Maryan, Hussein; Women Advancement
155. Mashonga, Netsai; Women Coalition of Zimbabwe
156. McBroomSmall, Marcial; For our Children’s Sake Foundation (FUCS)
157. McCormack, Elizabeth; Dalhouise Women’s Centre
158. McCray, S.; Falls Women’s Centre
159. McLaugutin, Janet; Elizabeth Seton Federation
160. McManibal, Paul; PTP
161. Medcof, Alice
162. Medira, Larin; Sofei
163. Kar, Mehrangiz
164. Meior, Sunita; Breakthrough
165. Meis, Elizabeth; Dalhouise Women’s Center
166. Metro Justice Peace Action and Education, United States
167. McKinley, Bebhirn; Woman into Politics
168. Mencher, Joan; The Second Chance Foundation
169. Menchu Tum, Rigoberta
170. Mercer, Joanne; Angelica Consultative Council
171. Messier, Jennifer; Moderates for Peace
172. Miland, Brenda; United Methodist Women
173. Milgram, Rabbi Goldie; PNAI Yanchadut
174. Milice, Denise; The GRAIL
175. Minde, Elizabeth Maro; Kilimanjaro Women Information Exchange and Consultancy Organization (KWIECO)
176. Mlekwudlen, Mgozi; Young Women’s Christian Association (YWCA) Algeria
177. Mohayat, Avogal; National Network of Presbyterian College Women (NNPCW),
178. Monroy, Marimar; GIRE
179. Monteiro, Stella; MINADER- Angola
180. Moore, Aally; Voice of Women (VOW)
181. Morin, Alexandra Simard
182. Moussati, Naima; Mama Cash; The Netherlands
183. Munde, Elizabeth; Kilimanjaro Women Information Exchange and Consultancy Organization (KWIEC)
184. Mure, Mepda
185. Murtege, Kathleen J. ; Gather the Women
186. Mycenze, Lynn; Zonta International Foundation
187. Namuche, Raquel; Latino Institute
188. Nbonbo, Stephanie
189. Ndeteia, Hou
190. Nolan, Clare; Sisters of Good Shepherd
191. Nutez, Ingrid; PACERS
192. Nwanekwu, Hilds; Young Women Christian Association (YWCA) Nigeria
193. Nyamuluuo, Gloria; Oxfam – MOZ
194. Nyolea, Agnes; South Sudan Women Christian Mission for Peace
195. Nyundi, Pat; FIDA-IC
196. Ochi, Mina
197. Ochieng, Ruth; Women’s International Cross Culture Exchange (ISIS- WICCE)
198. Ohvatuuy
199. Okpalo, Chinelo; FIDA
200. Olejerneh, Christie; Gender Rights Projects
201. Oliver, Lauren J. ; Circles Work Development
202. Oliveri, R.
203. Olivid, Laurin; Venegre
204. Onyekachi, Chinonso
205. Osman, Hibany; ElKarama movement towards a life free of violence for women across the Arab Region
206. Otsuki, Rie; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF) Kyoto
207. Outaleb, Fatima; UAF MAROC AFUB
208. Paden, Ainua; Children in Slavery
209. Paucigion, Mary; SI
210. Paueline, SWCC
211. Peak, Constance; The Foundation for the Support of the United Nation (FSUN)
212. Perera, Sumika; Women’s Resource Center; Sri Lanka
213. Petersen, Marissa; World Federation for Mental Health
214. Pinkson – Bruke, Tia; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF)
215. Plunkett, Don; ULG
216. Pootchway, Hannah; NETRIGHT; the Network for Women’s Rights Ghana
217. Preze, Luisa
218. Quindiagon, M.; Tiye, International world online
219. Rahman, Mujeeb; MIC; Sri Lanka
220. Rajaa, Alaoui; UAF MAROC AFUB
221. Ramsden, Nancy; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF)
222. Ranjit, Luna; Adhikaar for Human Rights and Social Justice in Nepal
223. Rapoport, L. Zora; Center for Women’s Global Leadership (CWGL)
224. Read; Tracey
225. Redfield, Claire; Group Panthers Organization
226. Real Mary Jane; International Women’s Human Rights Defenders
227. Reaume, Amanda; Antigone Magazine
228. Reeiz, Susy N. ; IPPI
229. Reeves, Kei; Baptist World Alliance (BWA)
230. Ribadeneira, Nadia; Jovenes Ciudadanas
231. Riendeau, Louise; RPMHTFVVC (La Violence Sexuelle)
232. Rock, Pat
233. Rona, Bandara; Saathi Nepal
234. Rudra, Urjasi; Gender Working Group at Heler School of Social Policy
235. Russow, Joan; Voice of Women (VOW)
236. Saito, Yumeko; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF) Kyoto
237. Salas, Diana; Women of Policy Network
238. Salazar, Janet; The Foundation for the Support of the United Nation (FSUN)
239. Salazar, Luz; Unamima International
240. Saneda, Asuka; Women’s International League for Peace and Freedom (WILPF) Kyoto
241. Sardenberg, Cecilia Maria Bacellar; NEIM/ FFCHI Brazil
242. Scott, Marry; WCWG
243. Semler, Vicki ; International Women Tribune Center (IWTC)
244. Sheehy, Louise
245. Sherkat, Shahla
246. Shimprky, Jamel; ACC
247. Shivdas, Meena; ARENA
248. Shrentha, Ratna Laxmi; Business and Professional Women (BPW) Nepal
249. Sipory, FHP
250. Sithole, Irene; Women’s Action Group
251. Sloane, Jane; International Women Development Agency (IWDA)
252. Small, Louis; For Our Children Sake Foundation (FUCS)
253. Smith, Whitney
254. Sorensen, Johanne; Project Five – O International
255. Srea,; LTSP
256. Stall, Fight; Baptist World Association
257. Stebbing, Alyssa; International Anglican Women’s Network (IAWN)
258. Steinem, Gloria
259. Stien, Bob
260. Suttor, Jonino; WIZO
261. Swan, Kay T. ; IFHE
262. Tandoeiz, Leah; FEIM
263. Tmez, Valeria
264. Tohidi, Nayereh; California State University, Northridge
265. Topiter, Pat; International Association of Peace Messenger Center
266. Traynor, Carol; Global Action on Aging
267. Trenton, Vanessu; Dalhousie Women’s Center
268. Tricot, Christiane; European Union of Women National French Council of Women
269. Tsegba, Franciscan N.; Ngueinja Initiative for Self Help And Development (NISHAD)
270. Tsumba, Lilian; FIDA Nigeria
271. Tzaneva, Rada; Amnesty International
272. Vaisben, Michal; World Federation of United Nations Associations (WFUNA)
273. Van den Bruik, Mathilde; National council of women
274. Van Steenwijk, Margaret de Vos; International Network of Liberal Women (JNLW)
275. Weber, Linda; Baptist World Alliance (BWA)
276. Weiss, Gindi; Gray Panthers USA
277. Wellhausen, Souya; Dalhouise Women’s Center
278. Wikinson, Kristen; Feminist Alliance For International Action (FAFIA)
279. Willard, Monica; United Religious Initiative
280. Williams, Betty
281. Williams, Dolly; The National Action Committee on the Status of Women (NAC)
282. Williams, Jody
283. Winchester, Johnanne; Planet Earth Roundtable
284. Woods, Emira; Institute for Policy Studies; United States
285. Wu, Chuchun; Simply Help
286. Zeese, Kevin; Voters for Peace; United States
287. Zhong, Lu; Ohio State University
288. Zillen, Eva; Kivinna till Kivinna
289. Zinzi, Janna

برگرفته از سايت "ايران حقوق بشر" www.iranhumanrights.org

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:3 |
روزنا:شادى صدر
مي‌توان ساعت‌ها و ساعت‌ها از برخى محدوديت‌ها و تبعيض‌ها، عليه زنان ايرانى سخن گفت، مي‌توان از دايره‌اى كه هر روز و هر روز تنگ‌تر مي‌شود و گليمى كه هر روز و هر روز كوتاهتر حرف زد، مي‌توان ماه‌ها به پاهايى زل زد كه هر چه گليم كوتاهتر مي‌شود، بيشتر خود را جمع مي‌كنند و... سخن از روزگار غريبى است كه بر ما رفته است و همچنان مي‌رود. سخن از صدسال مبارزه زن ايرانى است براى اينكه او را به عنوان يك فرد به رسميت بشناسند و تاريخى كه هر چه مي‌خواني، مي‌بينى كه انگار در جا زده‌اى.


مادربزرگ‌هاى ما، صدسال پيش براى مدرسه مبارزه مي‌كردند، آنها از حق دختران ايرانى براى تحصيل دفاع مي‌كردند، امروز هم ما براى دانشگاه مبارزه مي‌كنيم و از حق دختران ايرانى كه تحصيلا‌ت دانشگاهي‌شان سهميه‌بندى شده دفاع مي‌كنيم. هفتاد سال پيش، مادربزرگ‌هايمان، اجازه نداشتند مراسمى عمومى به مناسبت روز جهانى زن برگزار كنند. حتى نمايش زنانه‌اى كه <نورالهدى منگنه>، از موسسان انجمن نسوان وطنخواه در خانه خود به راه ‌انداخته بود، با هجوم ماموران شهربانى به پايان رسيد. امروز هم ما اجازه نداريم روز جهانى زن را در فضاهاى عمومى جشن بگيريم. ‌زنانى كه در دوران مشروطه و پس از آن، اولين انجمن‌هاى مستقل خود را تشكيل داده بودند، چند سال بعد ناگزير شدند زير چتر نهادهاى دولتى يا اشخاص حكومتى قرار گيرند، يا به حاشيه رانده و منفعل شوند. امروز هم ما يا بايد فاتحه سازمان‌هاى غيردولتى مستقل خود را بخوانيم و يا بپذيريم كه در حاشيه امن شبكه‌ها يا شوراها و يا چارچوب‌هاى دولت ساخته ديگر فعاليت كنيم.


انقلا‌ب مشروطه كه به ثمر رسيد و قانون اساسى كه نوشته شد، زنان در رديف صغار و محجورين از حق راى محروم شدند. به آنها گفته شد: از زحمات شما براى مشروطه متشكريم، حالا‌ ديگر به شما نيازى نيست، به خانه بازگرديد. حالا‌ هم همه كار ما شده اعتراض روزانه به گفتمان <زن‌ها برگردند خانه>! كه در همه سياست‌هاى دولتى و حتى بخش خصوصي، بخشنامه‌هاى ريز و درشت، آگهي‌هاى استخدام، قوانين كم كردن ساعات كار زنان و زياد كردن مرخصى زايمان و بازنشسته كردن زودهنگام زنان و...متجلى است. كار به همين جا ختم نمي‌شود؛ در سياست هم زن‌ها يا با ردصلا‌حيت و يا با حذف نامشان از ليست‌هاى انتخاباتي، به خانه باز مي‌گردند.


پنجاه سال پيش، اعضاى انجمن <راه نوين>، دور هم نشستند و اولين پيش‌نويس اصلا‌ح قوانين خانواده را نوشتند. پيشنهادهاى آنها از دل تجربه‌شان با زنان عادى فقيرى كه به انجمن مراجعه مي‌كردند تا كبودي‌هاى تن و روحشان را مداوا كنند درآمده بود. بخشى از آن پيش‌نويس، بعدها در قانون حمايت از خانواده آمد اما زمانه چرخيد و چرخيد و 80 سال پس از تصويب قانون مدنى به فرموده رضا شاه در سال 1307، همان قانون هنوز بر مقدرات ما حكم مي‌راند بى آنكه بتوانيم علي‌رغم كوشش‌هايمان، اصلا‌حات اساسى در آن صورت داده باشيم. مي‌توان صفحه‌ها و سطرها سياه كرد از همه آنچه بر ما و مادرانمان و مادربزرگ‌هايمان رفته است. بالا‌تر از سياهى كه رنگى نيست. اما ما هنوز اينجاييم، گذشته مان را مي‌شناسيم و مي‌دانيم از آينده چه مي‌خواهيم. هر اتفاقى هم كه بيفتد، همين جا مي‌مانيم و مطمئن باشيد كه اشك‌هايمان را به شما نشان نخواهيم داد.
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:0 |

 

هنگامی که پای هنرهای تجسمی به میان می آید ، آیا می دانید که شگفت انگیز ترین ، مدرنترین و به عبارتی چشمگیرترین مجموعه ای که در جهان وجود دارد در همین تهران و در زیر زمین موزه هنر های معاصر نگه داری می شود !!

مهمترین آثار هنر معاصر از امپرسیونیست ها گرفته تا آثار پیکاسو و اندی وارهول و جکسون پالاک و خوان میرو ... همه و همه در زیرزمینی در بسته و قفل و کلید دار قرار دارد ؛ زیرزمینی در تهران که هیچ راهی برای دیدن آثار ارزشمند موجود در آن برای علاقه مندان هنر مدرن وجود ندارد .

باور نکردنی است ! در تمامی این سالها و در همین تهران زیر زمین موزه هنرهای معاصر تهران جایگاه یکی از ارزشمند ترین و گرانقیمت ترین مجموعه های هنر مدرن در دنیا بوده است . آثاری که حتی در موزه هایی در لندن و یا پاریس و نیویورک هم نمونه هایی از آنها پیدا نمی شود. نقاشی های این مجموعه در تمامی سالهای پس از انقلاب برای دیدن همگان به دیوار آویخته نشده است . برای انداختن نگاهی به آنها و دیدن مدارک مربوط به این آثار باید اجازه ویژه ورود به زیر زمین گرفت تا شاید بتوان به تماشای یکی از چشمگیر ترین مجموعه های هنری جهان رفت . آنچه در آنجا وجود دارد به گفته ی کارشناسان هنر مدرن جهان شگفت انگیز است . ده ها نقاشی از استادان هنر مدرن از پابلو پیکاسو و اندی وارهول تا دیه گو ریورا در کنار هم قرار دارد . اثر" نقاش و مدل او " اثر 1927 پیکاسو یکی از ده ها اثر بی نظیر از گنجینه های بسیار موزه است .

تصورش را بکنید پرتره‌های وارهول از جكی اوناسیس، میك جگر و مرلین مونرو، سلف پرتره‌ای از دیه‌گو ریورا و یك نقاشی كه می‌توان آن را بهترین اثر جكسون پولا‌ك در خارج از آمریكای شمالی قلمداد كرد همه و همه در کنار هم در زیر زمین موزه در محاصره دیوارها و قفل های زیر زمین قرار دارد . این مجموعه که ارزشش فزون از سه میلیارد دلار است بوسیله " فرح دیبا " این در سالهای 1970 جمع آوری شده اما در سالهای پس از انقلاب اسلامی یعنی نزدیک به سی سال در پشت درب های قفل شده ی این زیر زمین در حال خاک خوردن است . ظاهرا برخی از نقاشی ها بحث انگیز تر از آن بوده که به نمایش عمومی گذاشته شود . در تمامی این سالها هنرشناسان در غرب شکوه کرده اند که حق دنیا برای دیدن این مجموعه سلب شده است .

بنا بر بعضی گزارش ها این آثار ممکن است طی دو تا سه سال آینده به صورت نمایشگاه دائمی موزه به نمایش درآید .

pic1.JPG
نقاش و مدل او : اثری از پابلو پیکاسو

pic2.JPG
اثری از اندی وارهول

pic3.JPG
اثری از خوان میرو

pic4.JPG
اثری از ون سان ونگوک


تصاویر و عکس هایی از این آثار بی نظیر را حتما در اینجا ببینید .

بر گرفته از سایت راز نو ( http://razeno.com/2008/03/post_440.php )

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 23:29 |

خيابان مطهري ، روبه‌روي سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده : «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران» همه چيز عادي به نظر مي‌رسد . طبقه هم‌كف مثل هميشه شلوغ است ، ارباب‌رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند .

اما پشت ساختمان در محل پاركينگ ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از 10 دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند . از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود . اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند . و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست . آنها به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند .

يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند و تيپ سنتي، ديگري صورت اصلاح كرده ، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين برند‌هاي اروپايي تن كرده است .

رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند . 40 نفر نماينده بخش خصوصي و 20 نفر نماينده دولت . اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد . دور هم جمع شدند . براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان 11 تا 12 صفر باشد زياد عجيب نيست .


آغاز جلسه

ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند . جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود . پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده . يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از ده‌ها شركت است . فكرش را بكنيد ، هزار شركت !

باور كنيد يا نه هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند ، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي.  دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند . كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني ، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند . اشتباه نكنيد ، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده . ايرج حسابي ، پسر دكتر حسابي ، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده . مهرعلي‌زاده ، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست . عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند . حتي پسر شهيد مفتح ، محمد صادق مفتح هم حضور دارد .

جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند ، اما تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است .  همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي» . در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند .

اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني ، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي ، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود . هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني ، صنعت و معدن هستند . آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند . بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند .

بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند . اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و ... به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد .


نشست‌هاي صبحانه

اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند . همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند .

40 نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند . اين 40 نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند ، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند .

وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود ، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است . دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود . او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند . روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا ... هست . اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده . مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود . به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود ، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است . بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد ، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند . آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي ، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود !

اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست . اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود ، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود . اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد .


پولدارترين‌ها
چون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده ، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند . دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست . مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند ، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه کسي است .

ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد ، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست .

اما يك چيز مشخص است ، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند .

اينجا همه هستند ، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد .

 

 

 

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن ، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند . اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را 38 سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد . او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت ، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد .

 

 

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني ، جوان‌ترين عضو اتاق ، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است .



 

 

 

محمد صدرهاشمي‌نژاد ، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك ، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس ، كسي

نمي‌داند او چقدر ثروت دارد ، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود . 

 

 

 

 

 

محمد شمس اردكاني ، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور .

 




 

 

 

تقي بهرامي نوشهر ، پدر خوانده فولاد كشور ، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت .

 

 

 

 

 

 

محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت ، مديرعامل شركت بزرگ بوتان .

 

 

 

 



 

شاهرخ ظهيري ، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام .

 



 

 

 

 

عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت ، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور .

 

 

 

 

 

 

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت ، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها .

 

 

 

 

 

 

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني ، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران .

 

 

 

 

 

 

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه .

 

 

 

 

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس ، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد .

 

 

 

 

 

 

محسن مهرعليزاده ، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته سرمايه‌گذاري شاهد وابسته به بنياد شهيد ، و مشاور رئيس‌جمهور اسبق .

 

 

 

 

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران .

 

 

 

 

 

 

مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني ، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي .

 

 

 

 

 

 

 

 

اسداله عسگراولادي ، از اعضاي بنام مؤتلفه ، رئيس اتاق مشترك ايران و چين ، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است .

 

 

 

 

 

 

احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت ، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود .


 
منجيان اتاق

داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود . بعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند ، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد !

در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد . ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند . اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند . آل‌اسحاق ، خاموشي ، نقره‌كار ، راسخ نهاونديان و ... منجيان اتاق بازرگاني بودند . آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست . ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند ، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد .

اما باز هم لابي‌هاي قدرت‌مند اتاق بازرگاني كار خودش را كرد . اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست . اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت . به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد . بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد .

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:25 |
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي منتظري
 
با دلي پرخون و قلبي شكسته چند كلمه اي برايتان مينويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته ايد كه نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم ميدانم خدا را در نظر ميگيرم و مسائلي را گوشزد ميكنم . از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده ايد، شما در اكثر نامه ها و صحبتها و موضعگيريهاتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند، به قدري مطالبي كه ميگفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده اي براي جواب به آنها نمي ديدم، مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و ميبينيد كه چه خدمت ارزنده اي به استكبار كرده ايد. در مسئله مهدي هاشمي قاتل شما او را از همه متدينين متدين تر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد، از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم . شما از اين پس وكيل من نمي باشيد و به طلابي كه پول براي شما ميآورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند بحمد الله از اين پس شما مسئله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود ميدانيد (كه مسلما منافقين صلاح نمي دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند) با دلي شكسته و سينه اي گداخته از آتش بي مهري ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت ميكنم ديگر خود دانيد.
 
1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد.
 
2 - از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعا تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.
 
3 - ديگرنه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.
 
4 - نامه ها و سخنراني هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه ها ي گروهي به مردم ميرسد ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان روحي له الفداء و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد شايد خدا كمكتان كند.
 
والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولي درآن وقت شما را ساده لوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل كرده كه مفيد براي حوزه هاي علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي كنم . والله قسم من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم والله قسم من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم .
 
سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم، من با خداي خود عهد كرده ام كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشي نكنم من با خداي خود پيمان بسته ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت بر نمي دارم من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام . سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او از خود كه چيزي نداريم هر چه هست اوست . والسلام
 
يكشنبه ‏68/1/6
 
روح الله الموسوي الخميني
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 7:52 |


نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. 

 

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

 

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

 

پی نوشت: آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

 
 

 
__._,_.___
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 18:48 |
 
 
تقدیم به آقا بالا سرها
 
گوزن نر را کل و قوچ و لوکی کشته بودند و می خواستند بین خود تقسیمش کنند که شیر از راه رسید و گفت:
- «چون ما سلطان جنگلیم این شکار هم مال ماست.»
کل ماهرخ رفت:
- «من ابداً اهل باج دادن نیستم.»
شیر با ضربهٌ پنجه او را نقش زمین کرد و گفت:
- «آن که باج می گرفت شغال بود –  ما خراج می گیریم.»
قوچ سینه را جلو داد:
- «من اصلاً حرف زور نمی شنوم.»
شیر کشیدهٌ آبداری بیخ گوشش زد و گفت:
- «گرفته بود –  بازش کردیم تا بعد از این بشنوی.»
لوک لب ورچید:
 «من اصولاً جمهوریخواهم.»
شیر لگدی به آبگاهش نواخت و گفت:
 « پس برو در رفراندم شرکت کن –  ما هم آمدیم.»
شر آن سه تازه کم شده بود و شیر می خواست سر فرصت لقمهٌ چرب و نرمی از غنیمت جدید به دهان بگذارد که سه روباه قد و نیم قد وارد صحنه شدند.
یکی از ایشان گفت:
-« یک سوم گوزن را من به عنوان جریمه برمی دارم، چون شکار حیوان حرام گوشت شرعاً قدغن است .»
شیر غرید:
 « گوشت گوزن که حرام نیست، به علاوه به ما همه چیز حلال است.»
دومی، بی اعتنا به غرش شیر، یک سوم دیگر گوزن را برداشت و توضیح داد:
-« یک سوم گوزن مطابق قوانین شرع انور زکات است و به بیوهٌ سیّدهٌ شما تعلق می گیرد.»
شیر هارت و پورت کرد:
- « زکات به درویش و مستحق می رسد نه به اعقاب رسول، به علاوه ما که هنوز زنده ایم پس بیوه ای نداریم تا سیّده باشد!»
روباه سوم گفت:
-« حالا که وقت مو از ماست کشیدن یا متّه به خشخاش گذاشتن نیست – کارهای عمده تری در پیش است.»
و سهم خود را به عنوان خمس و سهم امام برد.
شیر قُرقُر زد:
« خمس یک پنجم است نه یک سوم، به علاوه ما نا سلامتی سلطان جانورانیم!»
روباهان با هم دم گرفتند:
« پس شما که تاج دارید به شاخ هم نیازی ندارید.»
 و شاخ  هم به مستضعفان حواله شد.
 
نتیجهٌ اخلاقی: سهم سلطان در آن دوران، سهم روباهان در این دوران و سهم بنده و شما در هر دو دوران روشن است!
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 11:5 |
تقدیم به نیمه روشنفکران
 
عنکبوتی درشت در خانه ای کهنه ساز تاری زیبا به منظور شکار تنیده بود و هر بار که مگسی بر آن فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را فوراً می بلعید تا دیگر مگسانی که از آن حوالی در گذر بودند تصور کنند که کارتنک تفرجگاهی است امن و امان.
روزی مگسی نیمه دانا، وزوز کنان بر فراز تار پرواز می کرد و آن قدر برای نشستن این پا آن پا کرد و دو دلی به خرج داد که عنکبوت ناگزیر خودی نشان داد و گفت، «کرم نما و فرود آ!»
اما مگس، که از عنکبوت زیرک تر بود، گفت، «خیر، این خانه جای ما نیست رفیق، من اینجا مگسی نمی بینم و بر جایی که مگس نباشد نمی نشینم.»
این گفت و پرواز کنان رفت و رفت تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. قصد فرود آمدن داشت که سر و کلهٌ زنبوری پیدا شد و هشدار داد، «دست نگه دار نادان! آنچه زیر پا داری مگس گیر است و این همه مگسان که می بینی به دام افتاده اند.»
مگس گفت، «چه یاوه ها! کدام مگس گیر، کدام دام؟ مگر نمی بینی اینجا عرصهٌ میتینگ است و همه به تظاهرات و نطق و خطابه مشغولند؟!» این گفت و نشست و با دیگر مگسان زمین گیر شد.
 
نتیجهٌ اخلاقی: امنیت در کمّیت نیست، در هیچ چیز دیگر هم نیست!
+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 10:58 |
a