تبليغاتX
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد. . .
براساس بسته پيشنهاد شده به ايران که محتويات آن روز سه شنبه مشخص گرديد، دولت تهران در صورت تعليق فعاليت هاي غني ‏سازي از کمک هاي بازرگاني، مالي، کشاورزي و همچنين حمايت جامعه بين الملل در زمينه هاي هسته اي و فن آوري پيشرفته ‏بهره مند خواهد شد.‏

در اين پيشنهاد همکاري جديد که روز شنبه توسط خاوير سولانا، رييس ديپلماسي اتحاديه اروپا، به ايران تسليم گرديد، به حکومت ‏تهران توصيه شده که مجدداً جايگاه خود را پس از سال ها انزوا [به دليل اصرار بر ادامه برنامه هاي حساس اتمي] در صحنه هاي ‏بين المللي بازيابد.‏

آقاي سولانا روز دوشنبه اظهار اميدواري کرد که ايران هر چه سريعتر پاسخ خود را تسليم خواهد کرد و اين در حالي است که ‏کشورهاي اروپايي آماده مي شوند تا در صورت پاسخ منفي تهران مقدمات تحريم هاي جديد مالي را فراهم آورند.‏

گوردون براون، نخست وزير بريتانيا، همان روز اعلام کرد که اتحاديه اروپا درحال تصميم گيري بر اعمال تحريم هاي جديد عليه ‏ايران، به ويژه توقيف دارايي هاي بانک ملي، بزرگ ترين بانک ايران، در خارج از کشور است که به محض دريافت پاسخ منفي ‏از سوي دولت تهران به تصويب خواهد رسيد.‏

ازطرف ديگر، آقاي سولانا از شدت اين تهديدها کاست و اظهار داشت که کشورهاي اروپايي قبل از هرگونه تصميم گيري در اين ‏زمينه باز هم کمي صبر خواهند کرد. ‏

‏5 عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل [ايالات متحده، فرانسه، بريتانيا، روسيه و چين]، آلمان و اتحاديه اروپا درخصوص موارد ‏ذيل اظهار آمادگي کرده اند:‏

‏- به رسميت شناختن حق ايران در گسترش تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هسته اي براي اهداف صلح آميز براساس تعهدات ‏پيمان منع گسترش جنگ افزارهاي اتمي [ان پي تي]. ‏

‏- به حساب آوردن برنامه هسته اي ايران به مانند برنامه هسته اي ديگر امضاء کنندگان پيمان منع گسترش اتمي در صورتي که ‏اطمينان بين المللي نسبت به "ماهيت منحصراً صلح آميز" برنامه اتمي ايران جلب شود.‏

اين کشورها همچنين خاطرنشان ساخته اند که در هشت حوزه مي توانند با ايران همکاري نزديک داشته باشند:‏

‎‏1- انرژي اتمي:‏‎
‏- کمک مالي و تأمين فن آوري هاي لازم براي استفاده صلح آميز از انرژي اتمي و ازسرگيري پروژه هاي همکاري فني آژانس ‏اتمي در ايران. ‏

‏- کمک به ساخت رآکتورهاي آب سبک براساس جديدترين فن آوري ها.‏

‏- کمک به تحقيقات و گسترش در زمينه هاي اتمي براساس اين مهم که اطمينان بين المللي نسبت به برنامه هسته اي ايران به تدريج ‏جلب خواهد شد.‏

‏- ضمانت حقوقي درخصوص تأمين سوخت اتمي.‏

‏- همکاري در زمينه مديريت سوخت اتمي مصرف شده و زباله هاي راديواکتيو.‏

‎‏2- سياسي:‏‎
‏- حمايت از ايران به عنوان يکي از کشورهاي مهم و سازنده در امور بين المللي.‏

‏- پيشرفت در گفتگو و همکاري در زمينه منع گسترش اتمي و امنيت منطقه اي.‏

‏- حمايت از برگزاري کنفرانسي پيرامون امنيت منطقه اي.‏

‏- همکاري با افغانستان، به ويژه در زمينه مبارزه با قاچاق مواد مخدر.‏

‎‏3- اقتصادي:‏‎
‏- کمک به عادي شدن روابط اقتصادي و بازرگاني ايران با ديگر کشورهاي جهان و حمايت بي شائبه از ورود کامل ايران به ‏سازمان هاي بين المللي، از جمله سازمان تجارت جهاني. ‏

‎‏4- شراکت در زمينه انرژي:‏‎
‏- کمک به عادي شدن همکاري ها با ايران در زمينه انرژي.‏

‎‏5- کشاورزي:‏‎
‏- کمک به توسعه کشاورزي از طريق فن آوري هاي مدرن به منظور ايجاد خودکفايي براي ايران در زمينه هاي غذايي. ‏

‎‏6- محيط زيست و امور زيرساختي:‏‎
‏- تحقق پروژه هاي مدني در زمينه هاي مختلف، از جمله حمايت از محيط زيست، زير ساخت ها، علوم و فن آوري.‏

‎‏7- هواپيمايي غيرنظامي:‏‎
‏- همکاري در بخش هواپيمايي کشوري و لغو محدوديت صادرات به ايران براي سازندگان بين المللي هواپيما.‏

‎‏8- مسايل بشري و اجتماعي:‏‎
‏- کمک به تعليم و تربيت نيروي انساني در زمينه هايي مانند مهندسي غيرنظامي، کشاورزي و محيط زيست.‏

‏- همکاري در زمينه گسترش ظرفيت پاسخ به مسايل غيرمترقبه، مانند تحقيق پيرامون زلزله نگاري يا پيش بيني بلاياي طبيعي.‏

http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7926.php

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 10:38 |
نم و رطوبت پيرامون آرامگاه کوروش و پاسارگاد آنقدر افزايش يافته که مسوولان محلي آن را "بي سابقه" عنوان کرده اند ‏با اين حال مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور در قبال اين خبر واکنش هاي مختلف نشان ‏داده اند. برخي هرگونه اظهار نظر در اين خصوص را "غير كارشناسانه" مي دانند و برخي ديگر اعلام کرده اند اگر ‏رطوبت ناشي از سد سيوند روي مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنند.‏

به گفته شهردار پاسارگاد، افزايش رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش و پاسارگاد تا حدي است که هيچ يک از ساکنين اين ‏منطقه تا کنون چنين افزايش رطوبتي را به خاطر نمي آورند و بوي نم و رطوبت شديد از سوي تنگه بلاغي به سوي دشت ‏روان است.در بخش جنوب غربي آرامگاه هم که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي ‏اين بخش نيز رگه رگه شده است.‏

امير تيمور خسروي، شهردار پاسارگاد همچنين به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت: "عصر‌ها بوي نم و رطوبت بسيار ‏زيادي در اطراف آرامگاه کوروش و روستاهاي اطراف آن به مشام مي رسد که تا کنون بي سابقه بوده است. پاسارگاد ‏همواره به داشتن آب و هوايي پاکيزه و دل انگيز شهرت داشته است، اين درحالي است که اکنون به خاطر رطوبت بيش از ‏اندازه، هواي پاسارگاد به شدت شرجي شده است."‏

‏ شهردار پاسارگاد همچنين يادآور شد: "در بخش جنوب غربي آرامگاه که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير ‏زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است." ‏

به گفته وي هم اکنون آب هاي زيرزميني و صفه‌هاي دشت پاسارگاد از آب پر شده و در بخشي از نقاط شاهد آمدن آب به ‏سطح زمين هستيم. در حال حاضر رودخانه پلوار (سيوند) پر آب است و محدوده درياچه سد سيوند را تغذيه مي کند. از ‏سوي ديگر درياچه سد سيوند نيز تا اندازه قابل توجهي بالا آمده است. ‏

به گفته شهردار پاسارگاد، ميزان نم و رطوبت اطراف آرامگاه و روستاهاي مجاور از زماني بالا رفته است که سد سيوند تا ‏اندازه قابل توجهي آبگيري شده است. همچنين به گفته خسروي، گزارش هاي دستگاه رطوبت سنج نزديک به آرامگاه ‏کوروش از ميزان رطوبت خبر مي دهند.‏

اين گزارش در حالي منتشر شده است که سد سيوند اوايل سال گذشته و با حضور معاون آب وزارت نيرو و وزير تعاون ‏آبگيري شد و در همان مقطع بارها کارشناسان در خصوص آسيب رطوبت ناشي از درياچه سد روي آرمگاه کوروش متذکر ‏شده بوند. حتي بسياري از ايرانيان با شکايت به ديوان عدالت اداري خواستار جلوگيري از آبگيري اين سد شده بودند که البته ‏هنوز ديوان عدالت اداري به اين شکايت ها پاسخ نداده است.‏

به نوشته خبرگزاري ميراث فرهنگي، آرامگاه کوروش و محدوده پاسارگاد در تير ماه سال 1383 در فهرست ميراث جهاني ‏به ثبت رسيده است و در صورت هرگونه تخريبي در اين اثر جهاني، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ‏کشور بايد در مقابل مجامع فرهنگي جهان پاسخ گو باشد.‏

‎سخنان غير کارشناسانه‎

اظهارات مسوولان محلي پاسارگاد با واکنش مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري روبرو شده ‏است.خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) در گفتگويي با يکي از مديران اين سازمان اعلام کرده که "تهديدي متوجه‎ ‎آرامگاه كوروش نيست".‏

محمد طالبيان مدير بنياد پژوهش پارسه – پاسارگاد که زير نظر سازمان ميراث فرهنگي فعاليت دارد گفته است:"طبق ‏آخرين بررسي ها، مشخص شد خطري آرامگاه‎ ‎كوروش را تهديد نمي كند، با اين وجود تيمي متشكل از كارشناسان ميراث ‏فرهنگي راهي‎ ‎پاسارگاد مي شوند‎.‎

وي با بيان اينکه "هرگونه اظهار نظر در اين خصوص غير كارشناسانه‎ ‎است" يادآور شد:"هرنوع اظهار نظري در ‏خصوص افزايش‏‎ ‎يا كاهش رطوبت در منطقه و تاثيرات آن بايد مبناي علمي داشته باشد، بنابر اين اظهار‎ ‎نظرهايي كه در ‏خصوص افزايش رطوبت و تاثيرات آن مطرح مي شود مبناي علمي ندارد‏‎.‎‏ به همين منظور تيمي متشكل از كارشناسان ‏ميراث فرهنگي براي بررسي علمي وضعيت‎ ‎آرامگاه كوروش به پاسارگاد مي روند".‏

همچنين سايت عصر ايران با انتشار ديدگاه هاي طالبيان نوشت: "افزايش و يا كاهش رطوبت بايد از طريق دستگاه رطوبت ‏سنج‎ ‎اندازه گيري شود و در مقايسه با سال قبل، ميزان و يا تاثيرات آن مورد بررسي قرار‎ ‎گيرد‎.‎‏ با توجه به خشكسالي امسال ‏عنوان كردن افزايش رطوبت و‎ ‎تاثير آن بر آرامگاه كوروش منطقي نيست‎.‎‏"‏‎ ‎

در سوي ديگر، طاها هاشمي، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور صبح ديروز در ‏نشست خبري خود اعلام كرد: "با قدرت اجرايي امروز سازمان ميراث فرهنگي، درصورتي كه آبگيري سد سيوند روي ‏مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنيم"‏

وي با اعلام اين خبر افزود: "امروز سازمان ميراث فرهنگي با قدرت اجرايي بيشتري در مقابل هر نوع تهديد آثار تاريخي ‏ايستادگي مي‌كند و بر همين اساس در صورتي كه مطالعات مقدماتي رطوبت سنجي پيش از آبگيري و مطالعات رطوبت ‏سنجي پس از آن نشان دهد رطوبت درياچه سد، روي آثار مجموعه جهاني پاسارگاد و مقبره كوروش تاثير مي‌گذارد، ‏آبگيري سد متوقف و درياچه خشك مي‌شود."‏

در همين راستا سايت "ميراث آريا" که پايگاه خبري-اطلاع رساني ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري ايران است ‏به نقل از يک مقام مسوول ديگر اعلام کرد "آرامگاه کوروش عاري از رطوبت است".‏

محمدرضا بذرگر رئيس سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان فارس در اينباره گفته است:"براساس ‏عکس‌‌هاي هوايي گرفته‌شده از آرامگاه کوروش، هيچ شواهدي مبني بر وجود نم و رطوبت در اين آرامگاه که ناشي از ‏آبگيري سد سيوند باشد، ديده نشده است. با توجه به خشکسالي غيرمنتظره امسال هيچ رطوبتي در منطقه وجود ندارد. ضمن ‏آنکه براساس اقدامات کارشناسي حتي در فصل‌هاي پرباران نيز هيچ خطري آرامگاه کوروش و منطقه تاريخي را تهديد ‏نمي‌کند."‏

به گفته وي، کارشناسان ميراث‌فرهنگي استان فارس اعلام کرده‌‌اند در صورت بارش فراوان در منطقه نيز تنها 400 تا ‏‏500 ميليمتر آب در نقطه انتهايي سد جمع مي‌شود که اين محدوده نيز تا آرامگاه کوروش 9 کيلومتر فاصله دارد. سازمان ‏ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس از طريق هواپيماي دو موتوره اقدام به عکسبرداري هوايي و تهيه ‏اسلايدهاي متنوع از منطقه کرده است که بر اساس اين عکس‌ها هيچ رطوبتي در نزديکي آرامگاه کوروش مشاهده نشده ‏است.‏

وي همچنين درباره وجود گلسنگ‌هاي ديرپا در بدنه آرامگاه کوروش گفت: "اين بناي تاريخي عاري از هرگونه خزه يا ‏گلسنگ است و در صورت افزايش چشمگير رطوبت نيز آرامگاه دچار آسيب‌هاي طبيعي اينچنيني نخواهد شد."

http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7882.php

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 18:39 |

منابع خبری آذربایجان گزارش داده اند:

فرهاد محسنی نگارستان، از فعالان سیاسی آذربایجان که در بازداشت وزارت اطلاعات تبریز بود، به گفته مقامات امنیتی در بازداشتگاه فوت کرده است! جسد وی روز چهارشنبه ۲۲ خرداد ۸۷ به پزشکی قانونی تحویل داده شده است. محسنی روز اول خرداد در خیابان تبریز از سوی مقامات امنیتی پس از تعقیب، در پارک "ائل گؤلو" بازداشت شده بود. از 20 روز پیش هیچ خبری از او در دست نبود و خانواده وی نیز تهدید شده بودند تا ماجرای بازداشت فرزند خود را دنبال نکنند.

جسد فرهاد محسنی ۲۵ سال داشت و جسد وی بدون کالبد شکافی و بررسی چگونگی مرگ روز پنجشنبه ۲۳ خرداد دفن شد.

 
 
 
 

 

 

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 11:5 |

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است:

١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. بازآقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی

5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد همگرایی اندیشهمتعلق به حجت الاسلام( فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است).

6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.

7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقایی ناطق نوری بود.

8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هلیکوپترش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود را به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!

10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر مدللکارگزار و داماد یکی از علمای اعلام.(.مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگربه پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.

در حال حاضر پول هندوانه مصرفی استبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.

http://manshoma.wordpress.com/2008/06/06

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:56 |

پنجشنبه، نهم خردادماه میدان اصلی شهر شازند اراک چهره دیگری به خود گرفته است. همه چیز سیاه و غمگین است. بیرق های سیاه، مردم سیاه پوش و صدای ضجه های پی درپی زنان و مردانی که در مصلای کوچک این شهر در سوگ 26 جوانی نشستند که زنده زنده در آتش سوختند.

یکشنبه هفته گذشته (چهارم خرداد) کارخانه های کیمیاگستران سپهر و کیمیاگران امروز که کارخانه های مواد پتروشیمی و شیمیایی بودند، در شهرستان شازند که در 33 کیلومتری جنوب غربی اراک واقع شده، منفجر شد و 26 نفر از کارگران آن کارخانه زنده زنده در آتش سوختند و 50 نفر نیز با جراحت های عمیق روانه بیمارستان شدند. وارد حیاط کوچک مصلای شازند که می شوی، جوانی سیاه پوش روی زمین نشسته و به آسمان خیره شده، نای حرف زدن ندارد. همراهش می گوید: «برادرش را در آن آتش سوزی از دست داده و به خاطر شوک زیاد دهانش برای حرف زدن باز نمی شود

اطرافیانش به جای او روز واقعه را توضیح می دهند، کسانی که خود نیز از کارگران آن کارخانه بوده اند: «برادرش، محمدعلی جعفری فقط 26 سال داشت و در حالی جسد سوخته و سیاه شده اش را به او تحویل داده اند که چیزی از او باقی نمانده بود و تنها از روی ساعت مچی موفق شدند جسد را شناسایی کنند

هرچند آنها می گویند دلیل دقیق آتش سوزی را هنوز مسوولان اعلام نکرده اند اما در روز حادثه آتش نشانی بسیار دیر در محل حادثه حاضر شد. یکی از کارگران کارخانه که جان سالم به در برده است می گوید: «شهرک صنعتی به آن بزرگی آیا نباید یک ایستگاه آتش نشانی داشته باشد؟» به گفته او تنها سیستم ایمنی این کارخانه سه کپسول کوچک ضدحریق بوده و هیچ وسیله ایمنی برای کارگران در نظر گرفته نشده است؟ کمی آن طرف تر در گوشه حیاط مصلی، زنی با صدای بلند گریه می کند و کودک خردسال در آغوش اش را نشان می دهد: «این عارف یک ساله، فرزند ابوالفضل اسفندیاری است

کودک لباس قرمز رنگی بر تن دارد و با بهت و حیرت، فریادهای بی پایان اطرافیانش را می نگرد. مادربزرگ عارف با لحن تلخی می گوید: «بر تن عارف لباس قرمز پوشانده ام، چون هنوز برایش زود است که سیاه بپوشدو بعد به چادر مشکی اش اشاره می کند: «جنازه پدرش درست مثل این چادر، سیاه شده بود

ابوالفضل اسفندیاری، 26 ساله فقط 10 روز بود که پس از ماه ها بیکاری در کارخانه کیمیاگستران سپهر شازند مشغول به کار شده بود هیچ یک از اطرافیان ابوالفضل نمی توانند روزی را که او از خوشحالی پیدا کردن یک شغل در پوستش نمی گنجید فراموش کنند، آن شادمانی خیلی زود تمام شد؛ یعنی فقط 10 روز.

مریم، همسر 23 ساله ابوالفضل که نگاهش به کودک یک ساله اش عارف است، هیچ نمی گوید. او در سکوتی عمیق فرو رفته است. مادر مریم می گوید: «چه زود دخترم بیوه شد.» و بعد با صدایی آرام نجوا می کند: «نمی دانم بر سر دخترم و تنها کودکش چه خواهد آمد؟»

ماه ها بیکاری ابوالفضل، مریم و تنها کودکش را که در کلبه ای چوبی در روستای هفته حوالی شازند زندگی می کنند، آزار داده بود. مریم مدام نگرانی های اطرافیان را درباره آینده اش می شنود و فقط با نگاهی مبهوت بیشتر در سکوت دنباله دارش فرو می رود.

ابوالفضل و احمد اسفندیاری هر دو از کارگران قربانی حادثه انفجار کارخانه بودند و شوهر خواهرشان نیز با 50 درصد سوختگی در بیمارستان اصفهان به سر می برد. سه قربانی در یک خانواده.

هرچند هیچ یک از این خانواده داغدار و حتی همسر باردارش تاکنون حالی از او که در بیمارستان اصفهان بستری است، نپرسیده اند چون دو عزیز دیگرشان را از دست داده اند.

صدای «روله - روله» و «برار - برار» از هر گوشه مصلای شهر شازند به گوش می رسد. چند زن که در راهروی مسجد روی پتویی سبز رنگ نشسته اند فریاد «برار - برار» سر می دهند.

زنی با فریادهای بلند می گوید: «برادر ناکامم فقط 23 سال داشت دو متر قدش بود اما زمانی که جسد سوخته اش را به ما تحویل دادند فقط نیم متر از قدش باقی مانده بود

اطرافیانش که همه از اقوام نزدیک شان هستند فریاد و ناله سر می دهند: «از روی چهار دندان عاریه اش توانستیم جسدش را از دیگران تشخیص دهیم

خواهر سرش را با گریه تکان می دهد: «برادر بدبختم سه ماهی بود که حقوق نگرفته بود، غذایش را هم هر روز از خانه می برد، حتی لباس کار هم نداشتند و خودشان لباس شان را تهیه می کرد

یکی از اقوامش در میان فریادهای بلند این خواهر داغدار به آرامی می گوید: «محمد ماه ها بیکار بود و با اینکه تخصص خاصی نداشت خیلی زود در این کارخانه به عنوان جوشکار استخدام شد چطور ممکن است به همین راحتی شغلی تخصصی را به یک جوان بی تجربه بدهند و او را در قلب کارخانه و در مهم ترین قسمت آن استخدام کنند

در میان همهمه زنان داغدار، یکی از خواهران محمد جعفری گریه اش را کنترل می کند، با بغضی در گلو روزهای کاری برادرش را که روزی از دهانش شنیده بود، بازگو می کند: «محمد می گفت کارش جوشکاری در قسمتی است که پر از مخزن های الکل و مواد شیمیایی همچون جوهرنمک و سایر اسیدهاست

محمد همیشه با خنده می گفت یک جرقه آتش همه ما را پودر می کند

به گفته خواهر محمد، او در کنار مخازن بزرگ اسید و مواد شیمیایی جوشکاری می کرد و چند وقتی می شد که از نشت یکی از مخازن مواد اسیدی خبر داشت و می گفت بارها این نکته را با مسوولان و کارفرمای بخش گوشزد کرده ام، اما مسوولان هر بار بی اعتنا به آن به ما اطمینان داده اند که هیچ مشکلی نیست

به گفته شاهدان ماجرا، انفجار در کارخانه کیمیاگستران در سه مرحله اتفاق افتاد. یکی از مخازن اصلی که از مدت ها پیش نشت می کرد در اثر یک جرقه منفجر می شود و دود سفید رنگی محوطه این کارخانه و کارخانه های اطراف را پر می کند و بعد از آن دومین و سومین انفجار با صدای مهیب به دنبال آن رخ می دهد و بلافاصله تمام وسایل کارخانه و تجهیزات اطراف کارخانه آتش می گیرند.

کارگرانی که دور از این مخازن به کار مشغول بودند با دیدن دود سفید رنگ و صدای انفجارها فرار می کنند. اما کسانی که در کنار این مخازن مشغول به کار بودند در آتش بزرگ ناشی از انفجار مخزن ها می سوزند.

عبدالله جودکی، تنها کارگری است که در بیمارستان ولیعصر شهر اراک بستری است و بقیه مصدومان به دلیل شدت و عمق جراحات وارده به بیمارستان های تهران و اصفهان منتقل شده اند.

بخش سوختگی بیمارستان ولیعصر اراک در زیرزمین کوچک و تاریکی واقع شده است. عبدالله 30 ساله که میزان سوختگی اش را 38 درصد اعلام می کند از نزدیک ترین دوستانش می گوید که یا سوختند یا اکنون با سوختگی های خیلی شدید در بیمارستان به سر می برند.

تمام صورت و دست های عبدالله با باندهای قهوه ای رنگ پیچیده شده و از روز حادثه با هیجان حرف می زند. هر چند هر بار که می خواهد دستانش را تکان دهد جراحات مانعش می شوند: «آن روز در کارخانه بودم که ناگهان دود سفیدرنگ را دیدم خیلی زود فهمیدم که اتفاقی افتاده و پا به فرار گذاشتم. برای فرار لازم بود از روی میله ها بپرم اما نمی دانستم میله ها از شدت حرارت گداخته شده اند، دستانم را روی میله ها گذاشتم و سوختم

بغض گلویش را گرفته است. او در حین فرار صدای فریاد دوستانش را که می گفتند «سوختیم - سوختیم» می شنید اما کاری از دستش برنمی آمد چرا که بخش مرکزی کارخانه در آتش شعله ور بود جایی که 12 نفر از دوستان نزدیکش در آنجا فریاد سوختم را سر داده بودند

چهره عبدالله سیاه شده است: «هنوز هم مطمئن نیستم زنده بمانم. رنگ و رویم را ببینید آن قدر مواد شیمیایی در محیط و فضای کارخانه بود که آن را استنشاق کرده ام و معلوم نیست بعدها چه بر سرم می آیدعبدالله امیدوار است که کارفرمایان هزینه های درمانش را بپردازند هر چند مددکار بیمارستان اعلام می کند که تاکنون حتی یک قران برای هزینه های درمان او و دیگر همراهانش پرداخت نشده است.

عبدالله شش سال است در این کارخانه فعالیت می کند، بیمه است اما تعداد زیادی از جوانانی که تازه به استخدام این کارخانه درآمده، بیمه نشده بودند و از این بابت بازمانده هایشان اظهار نگرانی می کنند.

کارخانه کیمیاگستران و چندین کارخانه دیگر، در جاده ای معروف به جاده بازند قرار دارند. کارخانه ای که از آن جز مخزن های سیاه رنگی که نصف شده اند، ساختمان های سیاه و کاملاً سوخته و شیشه های شکسته چیزی باقی نمانده است. پنج روز از انفجار در این کارخانه می گذرد اما هنوز بوی تند الکل و مواد شوینده همراه با بوی دود و سوختگی به مشام می رسد. چند دقیقه ای که قدم می زنی، به سرفه شدید می افتی که ناشی از استنشاق این گازهاست.

این شهرک صنعتی توسط چند مامور نیروی انتظامی حفاظت می شود و تا بومی ها به ویژه بازماندگان حادثه به محل نزدیک نشوند. بیشتر آنها ماسکی بر دهان دارند همین موضوع بسیاری از خانواده های مصدومان را نگران می کند: «اگر هم عزیزانمان در اثر سوختگی نمیرند اما استنشاق این مواد اسیدی، به ریه ها آسیب می زند و جانشان را خواهد گرفت

شاهدان می گویند احد غلامی به خاطر استنشاق این مواد جانش را از دست داده است. احد غلامی، یکی از کشته شدگان این حادثه با اینکه سوختگی اش اندک بوده، حتی در راه انتقال به بیمارستان با همسرش صحبت کرده و از سلامتش خبر داده اما به محض رسیدن به بیمارستان به دلیل ورود مواد شیمیایی به ریه اش سرش متورم می شود و جان می سپارد.

سرنوشت سه قلوها و فرزندان قربانیان چه می شود

مینی بوس های آبی رنگ که پر از دغداران این حادثه است به سمت روستای هفته می روند. روستایی که بیشترین قربانی را داشته است. 11 جوان هفته ای در این حادثه در آتش سوختند. همچنین سایر قربانیان حادثه از روستاهای بازند، آستانه، عمارت، واشه و شهر شازند بودند.

مادر داغدیده احمد و ابوالفضل اسفندیاری بی تاب تر از دیگران است. از فقر و بدبختی هایش می گوید. از اینکه دو فرزند از دست داده اش را با هزارها مصیبت و فقر بزرگ کرده است و به قول خودش آنها را به اینجا رسانده بود: «با چهل سال نوکری و کلفتی خودم و همسرم فرزندانمان را بزرگ کردیم. لباس های خودم را می بریدم و با تکه هایشان برای این بچه ها بلوز و شلوار می دوختم. از جدا کردن کاموای لباس های قدیمی زمستانی دیگران، لحاف و تشک می دوختم، موقع غذا خوردن ظرف غذا را جلوی فرزندانم می گذاشتم و اگر چیزی باقی می ماند خودم می خوردم

 

این مادر که همزمان دو پسرش را در این حادثه از دست داده، بس که فریاد کشیده با صدایی گرفته و بغض آلود حرف می زند: «هرچند از دست دادن فرزندانم دردناک است اما می گویم راحت شدند چون حتی یک روز با شکم سیر سر بر بالین نگذاشته بودند

در همین لحظه مینی بوس آبی رنگ از کنار قبرستان محل دفن این یازده نفر می گذرد و زنان و مردان هفته ای با اشاره به این محل هر کدام خاطره هایشان را از عزیزان شان مرور می کنند. عصمت خواهر داغدار با دستانش از دو برادرش خداحافظی می کند و بعد بیهوش بر کف مینی بوس می افتد.

خواهر نوجوان محسن گلستانی خیره به این قبرستان، قبر برادرش را نشان می دهد: «ماه آینده عروسی محسن بود. با ذوق و شوق هر روز برایم تعریف می کرد که روز عروسی اش چه لباسی می خواهد بپوشد و چه کارها می خواهد انجام دهدبا این حرف ها، فرشته 23 ساله هم اشک ریزان از محسن همسرش می گوید که یک سال پیش به عقدش درآمده بود: «محسن از زیباترین پسرهای روستای هفته بود. با اینکه بارها از ناایمن بودن کارگاه گفته بود اما به خاطر تامین هزینه های عروسی مان، کار کردن در آنجا را تحمل می کرد. چنان سرفه های دردناکی می کرد که هرگز نمی توانم فراموش اش کنم

هیچ یک از اهالی هفته مادر باردار سه قلوها را فراموش نمی کنند. همسر هادی قربانی زاده، ده روز دیگر سه قلوهایش را به دنیا می آورد. سه قلوهایی که هرگز پدرشان را ندیدند. چقدر او همسرش را در این باره سه قلو ها دلداری داده بود. گفته بود خداوند روزی این سه دختر را می رساند. اهالی هفته با نگرانی از هم می پرسند چه بر سر این سه کودک و مادرشان می آید.

غرامت می خواهیم

همه اعضای خانواده داغدار اسفندیاری ها در خانه الیاس برادر بزرگ تر ابوالفضل و احمد جمع شده اند.

الیاس عارف یک ساله و علی سه ساله را که پدرش به خاطر سوختگی در بیمارستان اصفهان است، در آغوش گرفته. او با عصبانیت از مراسمی که پنجشنبه ظهر در مصلای شازند برگزار شد سخن می گوید: «فکر می کردیم ما را دعوت کرده اند تا دلداری مان دهند اما نه تنها دلداری وجود نداشت بلکه مسوولان می خواستند به ما بفهمانند که باید سکوت کنیم و موضوع را فراموش کنیم

بعد به دو کودک در آغوشش اشاره می کند: «آینده اینها چه خواهد شد؟» و به مریم، همسر ابوالفضل نگاه می کند که همچنان با سکون به گوشه ای زل زده است. الیاس می گوید: «مسوولان باید از اینها حمایت کنند. ما غرامت می خواهیم

روستای هفته پنج روز است که در سکوت غمگینی داغدار جوانانش است. پنج روزی است که کسی در این روستا لبخند نزده و هیچ کاری انجام نداده است. میدان اصلی روستا مزین به عکس این یازده تن است: «ابوالفضل اسفندیاری، احمد اسفندیاری، محمد طاهری، مهدی ملکی، هادی قربانی زاده، داود کریمی، احد غلامی، محمود گلستانی، امید هفته ای، فریبرز هفته ای و صادق برزگر

برای جوانان ناکام به جای حجله به رسم هفته ای ها، پارچه ای قرمز بر چارپایه ای کوچک گذاشته اند. آیینه، حنا و گل نشان از ناکامی این جوانان دارد. جوانانی که به کوچک ترین آرزوهایشان هم نرسیدند. دیوارها پر از اعلامیه های ترحیم و تسلیت است. هفته ای ها همه غمگین اند، یکی از زنان هر چند هیچ یک از نزدیکانش را از دست نداده اما با گلایه می گوید: «باید یک روز برای از دست رفتگان عزای عمومی اعلام می شد اما مسوولان این کار را هم نکردند پس لااقل به فکر کودکان و زنانی باشند که این حادثه همه زندگی شان را گرفت

این مطلب در روزنامه سرمایه نیز منتشر شده است

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 9:22 |
سخنگو: منبع الهام، کسی که از طریق او الهام می شود. کسی که آنقدر شغل های مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزیر کابینه اش عوض شده یا نه. ‏

انرژی هسته ای: نوعی انرژی که به جای گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم می کند. ‏

دولت: یک گروه که بصورت دسته جمعی و تمام وقت تمام پول کشور را تبدیل به آشغال می ‏کنند. ‏

مجلس: گروهی که نماینده مردم هستند، ولی نه مردم آنها را می شناسند، نه آنها مردم را می ‏شناسند. ‏

سفر استانی: نوعی سفر تبلیغاتی که تا چند سال پس از پایان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏

نامه به رئیس جمهور: تعدادی کاغذ که آدمها به جای اینکه توی صندوق پستی بیندازند، ‏مستقیما آن را به رئیس جمهور می دهند تا در صحنه عکاسی حضور آنان ثبت شود.‏

نامه رئیس جمهور: یک روش که قبلا توسط پیامبر اسلام تجربه شده بود و به نتیجه هم رسیده ‏بود. برای تکرار این اقدام 1400 سال تاخیر مدت زیادی بود.‏

دانشجوی عدالت خواه: نوعی دانشجو که برای شنیدن سخنان رئیس جمهور دعوت می شود و ‏برخلاف بقیه دانشجویان حرف رئیس جمهور را گوش می کند.( کلمه عدالت خواه در این ‏عبارت اضافی است.)‏

دانشجوی بسیجی: تعدادی مرد کاسب و زن خانه دار که سعی می کنند مثل دانشجوهای حزب ‏اللهی لباس بپوشند، بی توجه به اینکه دانشجوهای حزب اللهی مثل کاسب ها لباس می پوشند. ‏آنها پس از اینکه فیلمبرداری تمام شد به سر خانه و کارشان برمی گردند.‏

سازمان مدیریت: مهم ترین دشمن دولت، جایی که همه چیز در آن برنامه دارد.‏

لبنان: کشوری که مردمش آنطور که ما دوست داریم زندگی می کنند، و مورد حمایت دولت ما ‏هستند، ولی ما حق نداریم مثل آنها زندگی کنیم.‏

سیاست خارجی: مجموعه ای از رفتارهای کنترل نشده و جالب یک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، برای ما هیجان آور است. ‏

تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر می شود.‏

دیدار سر زده: یک نام صمیمانه روی یک رفتار بدون برنامه و بی نتیجه.‏

مافیا: یک فیلم تخیلی تکراری که هر وقت شام نداریم و گرسنه مان است، پخش می شود. ‏

ملاقات: محلی برای گرفتن عکس با آدمهای سرشناس.‏

برنامه ریزی: ‏
اقتصاد: ‏
رسانه:‏
رسانه ملی:‏
دانشمند:‏
دیدار استانی:‏
اتاق فکر:‏
ملی مذهبی:‏
میثاق:‏
زریبافان:‏
چمران:‏
دبیر دولت:‏
وزارت ارشاد:‏
انتخابات:‏
مدیریت جهانی:‏
میراث فرهنگی:‏
رپ:‏
اراذل و اوباش:‏
چکمه:‏
دکتر حسین فاطمی:‏
سازمان ملل متحد:‏
نیویورک:‏
کلمبیا:‏
هوگو چاوز:‏
گوجه فرنگی:‏
صندوق سرخ:‏
بولیوی:‏
کاراکاس:‏
سند چشم انداز:‏
رئیس قوه قضائیه:‏
صدا و سیما:‏
دولت یکدست:‏
ابرقدرت:‏
مانتو:‏
پروژه:‏
طرح های اقتصادی زودبازده:‏
قیمت:‏
پول:‏
دشمن:‏
بودجه: ‏

                                                                                            ابراهیم نبوی

http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7584.php

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 9:22 |
یکی از رموز موفقیت در نظام مقدس جمهوری اسلامی، ریاکاریست، ریاکاری یکی از صفات پسندیده ایست که بزرگان ما مکرر یادگیری آن را به همه ی مومنین سفارش کرده اند.
ریاکاری خود از زیر مجموعه های بسیار مختلف و متنوعی تشکیل شده است؛ یکی از زیر مجموعه های اصلی ِ ریاکاری، حک کردن جای مُهره نماز بر روی پیشانیست.
امروزه داشتن جای مُهره نماز بر پیشانی یکی از ارکان اصلی ِ رسیدن به دایره ی قدرت است؛ جای مُهر را می توان به شیوه های مختلفی بر روی پیشانی حک کرد، ما در این پست قصد داریم تا تعدادی از این شیوه ها را به شما آموزش بدهیم.
روش نعل اسبی

در این روش چنان که از اسمش پیداست از نعل اسب برای کوبیدن جای مهر بر روی پیشانی استفاده می شود، این روش بیشتر در بین روشنفکران دینی مقبولیت دارد.
این روش صد در صد تست شده و بازدهی آن بسیار سریع است، برای مثال صاحب تصویر فوق پس از حک نعل اسبی در اولین مرحله ی انتخابات مجلس در منطقه ی خود حائز اکثریت آرا شد و با اختلاف بسیار فاحشی نسبت به نفر دوم راهی مجلس شد.
روش مدور


روش مدور یا اسیدی یکی از قدیمی ترین روش های کوبیدن جای مُهر است و امروزه کمتر کسی از این روش استفاده می کند، پیش بینی می شود استفاده از این روش تا یکی دو سال آینده به صورت کامل منسوخ شود.
استفاده از این روش با وجود درد بسیار شدید، کمترین بازدهی را دارد.

.در این روش شی ای مدور و گرد به قاعده ی یک مهر نماز را به اسید آغشته کرده و بر روی پیشانی می گذاریم، بسته به نازکی یا کلفتی پوست شما این عمل باید بین سه تا پنج مرتبه تکرار شود.
روش دو شاخ


این روش علاقه مندان زیادی دارد و معمولا بیشتر طرفداران این روش از قشر روحانیت مبارز هستند.
در این روش دو سکه ی دوریالی (در صورت عدم دسترسی از باطری های بشقابی ساعت نیز می توانید استفاده کنید) را در مایکروفر گذاشته و درجه ی آن را روی صد و پنجاه درجه ی فارنهایت گذاشته، پس از گرم شدن سکه ها از یکی از دوستان خود بخواهید که همزمان هر دو سکه را بر روی پیشانی شما به مدت ده دقیقه بچسپاند، این روش تست شده و صد در صد جواب داده است، شخصیت های بزرگی همچون مصطفی پور محمدی وزیر کشور از این روش برای رسیدن به دایره ی قدرت استفاده کرده اند.
روش تک شاخ


این روش فقط بین کسانی متداول است که نیاز چندانی به داغ پیشانی ندارند و جایگاهشان در نظام مستحکم است اما برای خالی نبودن عریضه دوست دارند تا جای مهر را بر پیشانی خود داشته باشند.

مراحل انجام این روش دقیقا مانند روش دو شاخ است با این تفاوت که به جای دو سکه از یک سکه استفاده می شود.
روش گشنیزی

 

روش گشنیزی که به روش شتاب نیز مشهور است جدیدترین شیوه ی داغ پیشانیست و معمولا توسط کسانی مورد استفاده قرار می گیرد که دوست دارند بسیار سریع و یک شبه به حلقه قدرت متصل شوند.

در این روش می توانید از ته ماشین های موبر معروف به فیلیپس که دارای سه دایره هستند استفاده کنید، ابتدا اجاق گاز را روشن کرده و ماشین فیلیپس را روی آن گذاشته تا خوب گداخته شود و قرمزی آن به چشم آید و پس از گداخته شدن فقط در یک مرحله و به مدت زمان سه الی پنج ثانیه بر روی پیشانی خود فشار دهید

+ نوشته شده توسط آرش کمانگیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 12:53 |
a